narrattive-politics

قصه‌گویی برای کنش جمعی

نرگس حسن‌لی
مرداد ۵, ۱۳۹۹
۰
اهمیت روایت و قصه در دنیای انسانی بر کسی پوشیده نیست اما گویا صاحب‌نظران عرصه‌ی سیاست و مخصوصاً دغدغه‌مندان کنش جمعی از این موضوع غافل مانده‌اند. خیلی‌ها نقش قصه و روایت در برانگیختن کنش جمعی، شکل‌دهی به آن و به سرمنزل مقصود رساندنش را نادیده می‌گیرند. فردریک دبلیو. مایر این‌جا می‌کوشد با کنکاش در کارکردهای قصه و روایت در این عرصه گامی برای خلق یک روایت کنش جمعی بردارد....
memoir

ده خاطره‌پردازی برتر دهه

بتول فیروزان
مرداد ۵, ۱۳۹۹
۰
خاطره‌پردازی از پرخواننده‌ترین ژانرهای ناداستان است و برای نویسندگان هم جذابیت زیادی دارد. سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۹ دوره‌ی پرباری برای این ژانر بودند؛ دوره‌ای که خاطره‌پردازی‌های منتشرشده فهم سنّتی ما از ناداستان خلاق را تغییر دادند. در این مطلب با فهرستی از برترین خاطره‌پردازی‌های انگلیسی‌زبان این دهه آشنا می‌شوید.
سوزان ساتاگ و پسرش

من و مُف دماغ پسر خانم سونتاگ

امیلی امرایی
مرداد ۳, ۱۳۹۹
۲
مادرانگی برای زن‌های شاغل، علاوه بر همه‌ی دغدغه‌های معمول بچه‌داری، با دغدغه‌ی دیگری هم همراه است: چطور بین انتظارات جامعه و وظایفی که بر دوش «مادر» می‌گذارد و الزامات کار حرفه‌ای تعادل ایجاد کنم؟ برای زن‌هایی که کار خلاقه می‌کنند، وضع پیچیده‌تر هم می‌شود. امیلی امرایی، نویسنده و مترجم، این‌جا از تجربه‌ی بندبازی خودش میان این دو نقش می‌گوید....
به نیابتِ کربلایی محمد‌رحیم

به نیابتِ کربلایی محمد‌رحیم | روح‌الله رجایی

روح الله رجایی
تیر ۳۰, ۱۳۹۹
۰
نشر اطراف پیشتر این روایت را در کتاب «زان‌تشنگان» منتشر کرده است. نوشته‌ی روح‌الله رجایی چهارمین روایت در کتاب زان‌تشنگان است. از حرم برگشته بودیم و توی یکی از قهوه‌خانه‌ها با رفقا حرف می‌زدیم. حرف که نبود، بیشتر شبیه مجلس روضه بود. همه‌ی ما بار اول بود می‌آمدیم کربلا. به آرزویی رسیده بودیم که سال‌ها
Assassin

مرثیه‌ای برای المعلم یا چطور می‌توان از Assassin’s Creed شکست خورد؟

سید عبدالامیر فاخر
خرداد ۱۲, ۱۳۹۹
۰
آیا بازی‌های کامپیوتری می‌تواند نوعی فلسفه‌ورزی باشد؟ این‌که دسته‌ی کنسول را دستت بگیری یا بنشینی پشت کیبورد کامپیوترت و یک بازی آنلاینِ استراتژیک را شروع کنی می‌تواند همزمان که سرگرمت کند تو را به فکرکردن وادارد؟ این‌که قصه، رفتار، کردار و حتی شکل و شمایل کاراکترها طوری باشد که تو را تکان بدهد؟ تصورات، تفکرات و اعتقادات را برای مدتی به چالش بکشد؟ روایت زیر از جنس همین کشمکش است؛ کسی‌ که ماه‌ها با ‌قصه‌ی عجیب یک بازی کامپیوتری سروکله‌ می‌زند و دست‌آخر دچار تحولات زیادی می‌شود.  ...
-رومیزی

بازی های رومیزی قصه می‌گویند؟

حسین رحمانی
خرداد ۱۰, ۱۳۹۹
۰
بازی های رومیزی سرگرمی‌هایی قدیمی‌اند و تاریخچه‌ای طولانی دارند. مارکو آرنادو، استاد ادبیات ایتالیایی دانشگاه ایندیانا که به قول خودش «خوره‌ی بازی های رومیزی» است، در این مطلب سراغ موضوع جذاب «قصه در بازی های رومیزی» می‌رود و تلاش می‌کند در کشمکشِ میان دو مکتب روایت‌شناسی و بازی‌شناسی، تصویری از جایگاه و اهمیت و نقش قصه در چنین بازی‌هایی ترسیم کند....
library

ساکن شهری که کتابخانه‌اش من را می شناسد

فاطمه جناب اصفهانی
خرداد ۱۰, ۱۳۹۹
۰
آدم‌هایی که دائم به کتابخانه می‌روند بعد از مدتی با کتابدارها، با اعضای همیشگی، با همسایه‌ها و مغازه‌دارهای اطرافش عیاق می‌شوند. قرارومدارهایشان از آن به بعد آن‌جا متمرکز می‌شود و دیگر همه می‌دانند باید کجا پیدایشان کنند. کم‌کم گوشه‌های دنج کتابخانه را پاتوق خودشان می‌کنند. روایت زیر تعلّق‌خاطر و تأملات یکی از همین اعضای کهنه‌کار و ثابت کتابخانه است که جزئیاتی مثل برگه‌ی یادآوری کتاب‌ها او را به خیالاتِ مختلفی کشانده است....
آغاز-روایت

آغاز روایت ها؛ داستان‌های به‌یادماندنی از کجا شروع می‌شوند؟

نیما م. اشرفی
خرداد ۱۰, ۱۳۹۹
۰
یکی از اساسی‌ترین عناصر هر روایت داستانی یا ناداستانی آغاز روایت است؛ نقطه‌ی شروع مواجهه‌ی خواننده و متن که در شکل‌دهی به تجربه‌ی خواندن نقش مهمی دارد. با این حال، به نظر می‌رسد که اهمیت آغاز روایت در نقدها و پژوهش‌ها عموماً نادیده مانده است. متن حاضر ــ‌بخشی از پیشگفتار کتاب آغاز روایت‌ها‌ــ پس از نگاهی گذرا به سیر تحوّل آغاز روایت در نمایشنامه‌ها، رمان‌ها، روایت‌های مدرنیست و روایت‌های پسامدرن میان آغاز روایت و روایت آغاز ــ‌نقطه‌ی شروع تاریخچه‌های کشورها، ادیان، اقوام و خیلی از موجودیت‌های اجتماعی دیگر‌ــ پل می‌زند....
B_lsa7uUcAInkMo

جستار شخصی و پیچیدگی‌هایش

نوشین شویدی
خرداد ۹, ۱۳۹۹
۰
جستارنویسی، مخصوصاً نوشتن جستار شخصی، فرایندی اکتشافی است. ممکن است بارها مسیرتان را عوض کنید و تغییر جهت دهید تا بالاخره به نقطه‌ی پایانی برسید. با این حال، ساختارهای عمومی‌ای وجود دارند که شناخت‌شان کمک می‌کند تصویر درست‌تری از فرایند اکتشافیِ نوشتن داشته باشیم و کمتر به بیراهه برویم. تیم بَسکام فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد نویسندگی غیرداستانی از دانشگاه آیواست و علاوه بر جستارنویسی در مجله‌هایی مثلThe Missouri و The Florida Review دریافت جایزه‌های بهترین ناداستان خلاق و بهترین سفرنوشتِ آمریکایی را هم در کارنامه‌ی حرفه‌ای خود دارد و میان چهار کتاب او، کتاب روزهای آفتاب‌پرست: خاطرات هاوتن میل...
Timeline-High-Resolution-Mountain-Background-Hd-.jpg

آبی دوردست

نیما م. اشرفی
اردیبهشت ۲۷, ۱۳۹۹
۰
ربکا سولنیت از رنگ آبی دوردست چشم‌اندازهای طبیعی و بازنمایی‌اش در آثار هنری به حس اشتیاق و حسرت انسانی پل می‌زند؛ حسی که شاید جزء ذاتی وضعیت انسانی باشد.
بارگذاری مطالب بیشتر

مجله ادبیات مستند

سوزان ساتاگ و پسرش

من و مُف دماغ پسر خانم سونتاگ

امیلی امرایی
مرداد ۳, ۱۳۹۹
مادرانگی برای زن‌های شاغل، علاوه بر همه‌ی دغدغه‌های معمول بچه‌داری، با دغدغه‌ی دیگری هم همراه است: چطور بین انتظارات جامعه و وظایفی که بر دوش «مادر» می‌گذارد و الزامات کار حرفه‌ای تعادل ایجاد کنم؟ برای زن‌هایی که کار خلاقه می‌کنند، وضع پیچیده‌تر هم می‌شود. امیلی امرایی، نویسنده و مترجم، این‌جا از تجربه‌ی بندبازی خودش میان این دو نقش می‌گوید.
نشر اطراف پیشتر این روایت را در کتاب «زان‌تشنگان» منتشر کرده است. نوشته‌ی روح‌الله رجایی چهارمین روایت در کتاب زان‌تشنگان است. از حرم برگشته بودیم و توی یکی از قهوه‌خانه‌ها با رفقا حرف می‌زدیم. حرف که نبود، بیشتر شبیه مجلس روضه بود. همه‌ی ما بار اول بود می‌آمدیم کربلا. به آرزویی رسیده بودیم که سال‌ها
آیا بازی‌های کامپیوتری می‌تواند نوعی فلسفه‌ورزی باشد؟ این‌که دسته‌ی کنسول را دستت بگیری یا بنشینی پشت کیبورد کامپیوترت و یک بازی آنلاینِ استراتژیک را شروع کنی می‌تواند همزمان که سرگرمت کند تو را به فکرکردن وادارد؟ این‌که قصه، رفتار، کردار و حتی شکل و شمایل کاراکترها طوری باشد که تو را تکان بدهد؟ تصورات، تفکرات و اعتقادات را برای مدتی به چالش بکشد؟ روایت زیر از جنس همین کشمکش است؛ کسی‌ که ماه‌ها با ‌قصه‌ی عجیب یک بازی کامپیوتری سروکله‌ می‌زند و دست‌آخر دچار تحولات زیادی می‌شود.  
library

ساکن شهری که کتابخانه‌اش من را می شناسد

فاطمه جناب اصفهانی
خرداد ۱۰, ۱۳۹۹
آدم‌هایی که دائم به کتابخانه می‌روند بعد از مدتی با کتابدارها، با اعضای همیشگی، با همسایه‌ها و مغازه‌دارهای اطرافش عیاق می‌شوند. قرارومدارهایشان از آن به بعد آن‌جا متمرکز می‌شود و دیگر همه می‌دانند باید کجا پیدایشان کنند. کم‌کم گوشه‌های دنج کتابخانه را پاتوق خودشان می‌کنند. روایت زیر تعلّق‌خاطر و تأملات یکی از همین اعضای کهنه‌کار و ثابت کتابخانه است که جزئیاتی مثل برگه‌ی یادآوری کتاب‌ها او را به خیالاتِ مختلفی کشانده است.
Timeline-High-Resolution-Mountain-Background-Hd-.jpg

آبی دوردست

نیما م. اشرفی
اردیبهشت ۲۷, ۱۳۹۹
ربکا سولنیت از رنگ آبی دوردست چشم‌اندازهای طبیعی و بازنمایی‌اش در آثار هنری به حس اشتیاق و حسرت انسانی پل می‌زند؛ حسی که شاید جزء ذاتی وضعیت انسانی باشد.
ناصر-گل-پسند

روزگار برزخیِ آقای ناصر گل‌پسند

قاسم فتحی
اردیبهشت ۱, ۱۳۹۹
این زندگی‌نگاره‌ای است از روزهای قرنطینه‌ی یک عاشق کتاب در بحبوحه‌ی همه‌گیری ویروس کرونا که با قرنطینه‌ی خانگیِ خیلی‌ها فرق دارد.
«این مصاحبه در شهر فرانکفورت در آلمان در بهار ۱۳۶۹ انجام گرفته و این در سفری بود که به همراه زنده‌یاد مهدی اخوان ثالث به آن بلاد رفتیم برای شرکت در یک کنگره‌ی شعر، در خانه فرهنگ جهان haus der kulturen welt در برلین.» آنچه در ادامه می‌خوانید پاسخ شفیعی کدکنی به دو سؤال از او درباره‌ی اولین تجربه‌های شعری است. سؤالی که پاسخ آن روایتی خواندنی است از شفیعی کدکنی و کتاب‌ تأثیرگذار دوره‌ی نوجوانی‌اش.
distrupted

بدبیاری‌های من در حباب استارت‌آپ

سعید قدوسی‌نژاد
فروردین ۲۲, ۱۳۹۹
اسطوره و اسطوره‌سازی در سیلیکون‌ولی خیلی رایج است. این متن را نوشتم تا دید واقع‌بینانه‌تری از زندگی درونِ یک استارت‌آپ «تک‌شاخ» ارائه دهم و اسطوره‌های عامه‌پسندی را که در مورد کارآفرین‌های قهرمان وجود دارد بر هم بزنم. رهبران «هاب‌اسپات» قهرمان نبودند، بلکه یک مشت فروشنده و بازاریاب شارلاتان بودند که قصه‌ی خوبی درباره‌ی فناوریِ انقلابیِ جادویی سر هم کردند و با فروش سهام شرکتی که هنوز هم هیچ سودی نداشته، ثروتمند شدند.
Old-tehran

خواب پیاده‌روها، خواب مادرم

بی‌کاغذ
فروردین ۲۱, ۱۳۹۹
حمید امجد نمایش‌نامه‌نویس، پژوهشگر و کارگردان تئاتر و سینما، در این روایتِ شهر از گذرگاه‌های شهر نوشته است. از مسیری که میدان‌ها و پیاده‌روها طی کرده‌اند. از دوره‌ای که شهر مثل یک مادر هویتی همیشه حاضر داشت تا امروز که دورتر شده است. بچه که بودم شهر آ‌‌ن‌قدر حضور داشت، آن‌قدر بود، که نیازی نبود