هوای دوستی، استبداد، مارینا گارسس، الهام شوشتری زاده، بی کاغذ اطراف، نفیسه مرشدزاده، جستار فلسفی، دو لا بوئسی

دوستی علیه استبداد | جستاری از مارینا گارسِس

آیا دوستی بدیلِ استبداد است؟ به عبارت دیگر، آیا متضادِ جامعۀ استبدادزده جامعۀ دوستان است؟ لا بوئسی سرمشقی عرضه نمی‌کند که به ما بگوید این جامعه باید چگونه باشد و چگونه می‌شود آن را ساخت. در عوض، کاری می‌کند که ــ گرچه به‌کارگیری چنین تعبیری نشان از زمان‌پریشی دارد ــ می‌شود آن را «پدیدارشناسانه» خواند: او، به جای ترسیم افقی دوردست‌تر، خود را یک گام به موضوع نزدیک‌تر می‌کند. او به آنچه «طبیعت» می‌نامد و همۀ‌ چیزهای روزمره و مرسوم و همۀ رخدادها را در بر می‌گیرد از موضعِ ناظر نزدیک می‌شود و رویه‌ای در پیش می‌گیرد که بیشتر حول توصیف می‌گردد تا تجویز. به بیان دیگر، او گرایشی طبیعی (در این مورد، گرایش به دوستی) را توصیف می‌کند تا نشان دهد این گرایش چگونه فاسد و تباه شده و چگونه می‌شود اصلاحش کرد.

نان، انقلاب، شورش، اسکات کاتلر شرشو، نشر اطراف، ملیکا خوش نژاد، الهام شوشتری زاده، بی کاغذ اطراف، نفیسه مرشدزاده، شکسپیر

به‌نشانۀ پیروزی بر قانون | از شورش نان تا صف نان

در آنچه به‌اصطلاح شورش‌‌های نان خوانده می‌شد و از قرن هجدهم به بعد در اروپا به طور فزاینده‌ای رواج پیدا کرده بود، اغلب شورشیان صرفاً دست به دزدی و غارت نمی‌زدند، بلکه در عوض، آسیابان یا نانوایان را وادار می‌کردند تا محصولات‌شان را به قیمتی بفروشند که به نظرِ آن‌ها «منصفانه» یا مرسوم بود. در یکی از دوره‌های بی‌نظمی در غرب انگلستان در سال ۱۷۶۶، کلانترِ گلاسترشر توضیح می‌دهد که چگونه شورشیان «به مزارع، آسیابان‌‌ها، نانوایی‌ها و بساط دوره‌گردان سر می‌زدند و ذرت، آرد، نان، پنیر، کره و بیکن را با قیمت‌هایی که خود تعیین می‌کردند می‌فروختند. آن‌ها معمولاً پول حاصل از فروش را به صاحبان بازمی‌گرداندند یا در نبودشان، پول را برایشان باقی می‌گذاشتند و تا زمانی که با مقاومت روبه‌رو نمی‌شدند، رفتاری بسیار قاعده‌مند و مؤدبانه داشتند.» در شورش‌هایی به نام «نبرد آرد» در سال ۱۷۴۴ در فرانسه شورشیان گاه دست به غارت می‌زدند، اما معمولاً «بهای ثابتی را که توسط جمعیت تعیین شد می‌پرداختند یا در برخی موارد حتی رسید بدهی نیز بر جای می‌گذاشتند.»

بطالت، تام لاتس، حمیدرضا کیانی، تقویم بی هدفی، نفیسه مرشدزاده، بی کاغذ اطراف، الهام شوشتری زاده، نیچه، آدورنو، لبوفسکی بزرگ

نیچه، آدورنو و لبوفسکی بزرگ | در اهمیت بطالت و عاطل‌وباطل بودن

تئودور آدورنو در اواخر دههٔ ۱۹۶۰ مقاله‌ای نوشت به نام «اوقات فراغت» که از زاویهٔ جدیدی به بطالت و عاطل‌وباطل بودن نگاه می‌کند. به اعتقاد آدورنو، ما در فرهنگی به سر می‌بریم که در آن، زمان به‌تمامی به کالا تبدیل شده و در نتیجه، «اوقات فراغت» هم از این قاعده مستثنا نیست و کالایی شده است. «اگر کسی بکوشد بدون پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک به این پرسش پاسخ دهد، نمی‌تواند از این ظن بپرهیزد که وقت‌ آزاد، در حال تبدیل شدن به ضد خود و به تقلیدی مضحک از خود است.»به این شکل ما روز به روز، تواناییِ بی‌هدف بودن خود را بیشتر از دست می‌دهیم.

هانا آرنت، میخائیل باختین، دموکراسی، خلق دموکراسی، چارلز هرش، سیاست

آرنت، باختین و دموکراسی | دیالوگی دربارۀ دموکراسی

کتاب خلق دموکراسی نوشتۀ چارلز هِرش، دو نظریه‌پرداز مهم دموکراسی را برای نخستین بار به گفت‌وگو با یکدیگر می‌نشاند: هانا آرنت و میخاییل باختین. این دو متفکر درکی مشابه از دموکراسی داشتند که برآمده از مواجهه‌شان با حاکمیت‌هایی تمامیت‌خواه بود؛ آلمان نازی برای آرنت و روسیۀ استالینی برای باختین. هِرش در این کتاب مدعی می‌شود آرنت و باختین نگاهی یکه به دموکراسی دارند که تمرکز آن بر خلق و خلاقیت است. این دو، دنیایی را در نظر می‌گیرند که هم فضایی برای رشد و ابراز فردیت همۀ افراد فراهم می‌کند و هم شکل‌گیری ارتباط متقابل سالمی میان افراد را سهولت می‌بخشد؛ دنیایی که ما را به یکسانی فرونمی‌کاهد. آن‌ها به توصیف بسیاری از خطرات اجتماعی، سیاسی‌ یا ایدئولوژیکی که چنین دنیای انسان‌گرایانه‌‌ای را تهدید می‌کنند نیز می‌پردازند. آرنت و باختین با مجموعه‌ روش‌هایی متنوع، جایگزین‌هایی برای پساساختگرایی و لیبرالیسم پیشنهاد می‌کنند تا به ما نشان ‌دهند همین سوژۀ متأثر از فرهنگ و خصوصاً زبانی که با آن صحبت می‌کند و می‌اندیشد، هنوز می‌تواند به برساخت خود و جهان کمک کند. در نگاه هر دو نظریه‌پرداز، انسان‌ها موجوداتی معناآفرین هستند که همزمان با شکل‌گیری‌شان توسط زبان، خود نیز جهان را عمدتاً به واسطۀ زبان شکل می‌دهند.

کلاژ، بی هدفی، بی کاغذ اطراف، نفیسه مرشدزاده، الهام شوشتری زاده، ارول موریس، تام لوتز، حمیدرضا کیانی

سریع، ارزان و مهارناپذیر | دربارۀ کلاژ و زیبایی بی‌هدف آن

وقتی برای اولین بار فیلم را تماشا کردم، از این کلاژ شیفته و سرگشته شدم. این بریده‌‌‌‌های متعلق به فیلم‌های رباتی درجهٔ دوی دههٔ پنجاه را در فیلم گذاشته که چه؟ بعد، فیلم پرش می‌کند به جورج مندوسا؛ باغبانی که درخت‌آرایی می‌کند و تمام عمرش را با وسواس و دقت صرف آرایش درخت‌ها و بوته‌های یک مشتری خاص کرده است. آخر چرا؟ دوباره بعد از کلاژی از تصاویر ثابت و متحرک فیلم کات می‌شود به رِی مندز، که در کودکی شیفتهٔ مورچه‌ها، موریانه‌ها و دیگر انجمن‌های حشره‌ای بوده، و بعد به عضویت یک انجمن حشره‌شناسی درمی‌آید و سرِ آخر، محقق و متخصص برجسته‌ای در زمینهٔ شناخت موش‌کورهای بی‌مو می‌شود. استفادهٔ کارگردان از قالب‌های بصری گوناگون در کنار شخصیت‌های پراکنده و به‌ظاهر بی‌ارتباط، ما را به این پرسش می‌رساند که این دیگر چه ‌جور فیلمی است؟ و چگونه باید این تکه‌های جورواجور را به هم ربط داد؟

الهام شوشتری زاده، نفیسه مرشدزاده، دوستی، سیسرون، اپیکور، مارینا گارسِس، جستار فلسفی، حماسۀ گیلگمش، یونان، سریال دوستان، فرندز

اشتیاق به غریبه | نگاهی فلسفی به دوستی

دوستی رابطهٔ غریبی است؛ چنان غریب که نهاد یا چهارچوب قانونی خاص خودش را ندارد. برای دوست شدن با کسی به هیچ نهادی مراجعه نمی‌کنید، اسم‌تان را جایی نمی‌نویسید، یا درخواست عضویت نمی‌دهید. دوستان هیچ قراردادی میان خودشان امضا نمی‌کنند. دوستی تنها رابطهٔ مداوم اجتماعی است که ما برایش «سند و مدرک» اختراع نکرده‌ایم. با این حساب، دوستی پیوندی است که رسماً جایی نوشته نمی‌‌شود اما منشأ نوشته‌های زیادی شده: نامه‌ها، تقدیم‌نامه‌ها، تبریک‌ها، خطابه‌های بزرگداشت درگذشتگان، قصه‌ها، رمان‌ها، فیلم‌ها، پیام‌ها، شبکه‌های اجتماعی... از این گذشته، دوستی مضمون مرکزیِ سنت فلسفی عظیمی است که با نخستین رساله‌های کلاسیک آغاز شده و، با همهٔ فرازها و فرودهایش، تا امروز ادامه یافته است.

حمیدرضا کیانی، بی کاغذ اطراف، الهام شوشتری زاده، نفیسه مرشدزاده، کار، پروتستان، مارتین لوتر، هگل، عقل گرایی، انسان گرایی

تاریخچۀ فشردۀ کار؛ از دورۀ پروتستانتیسم تا عصر پساصنعتی

در آتن روزگار سقراط، کار را وظیفه‌ای کم‌ارزش می‌دانستند؛ وظیفه‌ای برای بردگان و قطعاً نه برای مردان طبقهٔ اشراف. «زندگی خوب» تنها برای شهروندان دولت‌شهرهای آن روزگار میسر بود که مجبور نبودند کارهای پرزحمت انجام دهند. بعدها در قرن ششم، نظام فئودالی تحت‌ تأثیر راهبان مسیحی از جمله بندیکتِ قدیس وجهه‌ای شرافتمندانه به کار بخشید و آن‌ را راهی برای مقابله با تنبلی و بطالت معرفی کرد. کار راهی شد برای تزکیه و تأدیب نفس. با این حال، کار برای غایتی فکری و دینی را برتر از کار یدی می‌دانستند. این تلقی از تقسیم کار در بنگاه‌های کسب‌وکار امروزی هم حاکم است. در این بنگاه‌ها وظایف «فکریِ» دانش‌ورزان یقه‌سفید، در مقایسه با کارهای یدی پرزحمت، رضایت شغلی بیشتری در سطوح بالاتر خودتحقق‌بخشی ایجاد می‌کنند. از این دیدگاه‌ها دربارۀ کار فکری و یدی که بگذریم، با آغاز اصلاحات پروتستانی در قرن شانزدهم به رهبری مارتین لوتر و ژان کالوَن، اخلاق کار پدید‌آمده در قرن ششم شکل فردی‌‌تر‌‌ و سکولارتری به خود گرفت.

کتال نان، زندگی پنهان چیزهای معمولی، اسکات کاتلر شرشو، ایان بوگوست، میزها و دیوارها، شیلا لایمینگ، مریم پوراسماعیل، الهام شوشتری زاده، بی کاغذ اطراف، سرمایه مارکس

نان به پا می‌خیزد | دربارۀ وجوه پیدا و پنهان نان

از بسیاری جهات نان که «چیزی بسیار بدیهی و پیش‌پاافتاده به‌ نظر می‌رسد»، می‌تواند «بسیار عجیب، سرشار از ظرافت‌های متافیزیکی و الهیاتی» هم در نظر گرفته شود. به این دلیل که در نهایت نان به‌راستی خودش را چنان در مقامِ اربابِ بسیاری از چیزها - «مایۀ حیات»، کالای اصلی نهایی، ابژه‌ای که تعیین‌کنندۀ مرز اصلی خودِ بقاست - معرفی می‌کند که چه به‌ عنوان ابژه، چه به‌ عنوان ایده، قدرت نمادینِ عظیمی را در دلِ خود انباشته است. بدیهی است که به همین دلیل واژه و تصویرِ «نان» اغلب بر خودِ واژۀ ارزش دلالت دارد و به‌ صورت استعاری به غذا در معنای عام کلمه، یا در عباراتی از قبیل «نان‌آورِ خانواده»، «نان دیگری را آجر کردن» و غیره، به چیزی شبیه «معیشت» اشاره می‌کند. در زبان عامیانه از هر دو واژۀ «نان» و «خمیر» به‌ عنوان معادلی برای پول استفاده می‌شود. و جای تعجبی ندارد، چون دقیقاً در جوامعی مانند ما که اساساً بر مبنای ثروت و فقر دسته‌بندی شده‌اند، نان بدل به «ابژه‌ای چندظرفیتی می‌شود که زندگی، مرگ و رؤیاها بدان وابسته‌اند... نقطۀ اوج و ابزارِ واقعی و نمادینِ خودِ هستی.»

شاعر در دوره‌ی نثر | جستاری از اریش هلر

هگل در درس‌گفتارهایی در باب زیبایی‌شناسی درباره‌ی شعر و نثر روشن می‌کند که شعر و نثر فقط دو شیوه‌ برای نوشتن نیستند بلکه دو نحوه‌ی تفکرند؛ جهان‌های فهمی با ساکنان متفاوت. جهان شاعرانه با اسطوره‌ها و موجودات ساحت تخیل سروکار دارد، حال آن‌که موجودات جهان نثر، انتزاعات و استدلال‌ها هستند. هگل عصر باستان را دوره‌ی شعر می‌دانست؛ دوره‌ای که در آن «شعر صرفاً نوشته نمی‌شد بلکه به‌ عبارتی زیسته می‌شد.» در مقابل، به باور هگل، دوره‌ی مدرن دوره‌ی نثر است، «دوره‌ای که در آن نثر به شیوه‌ی غالب ادراک مبدل شده است. فهمْ فهمِ منثور است. علم ما هم البته به نثر نوشته می‌شود و این صرفاً بر شیوه‌ای برای نوشتن دلالت نمی‌کند بلکه بر سبکی از فهم و دریافت هم دلالت دارد. نثر همان روان‌شناسیِ ما، اقتصاد ما، جامعه‌شناسی ما (و همه کوشش‌های هوشمندانه‌ی ما برای فهم طبیعت جهان) است.» از آن‌جا که جهان نثر ساکنان جهان شاعرانه را تاب نمی‌آورد، در دوره‌ی نثر «شعر همه‌جا خود را درگیر مشکلات عدیده‌ می‌یابد.» و به قول هولدرلینِ شاعر، دوست و هم‌دانشگاهی هگل،«در چنین زمانه‌ی عسرت و تنگی، به چه کار آیند شاعران؟». اریش هلر، منتقد سرشناس آلمانی‌الاصل، در جستار «شاعر در دوره‌ی نثر» با همین پرسش سروکار دارد.