
دوستی علیه استبداد | جستاری از مارینا گارسِس
آیا دوستی بدیلِ استبداد است؟ به عبارت دیگر، آیا متضادِ جامعۀ استبدادزده جامعۀ دوستان است؟ لا بوئسی سرمشقی عرضه نمیکند که به ما بگوید این جامعه باید چگونه باشد و چگونه میشود آن را ساخت. در عوض، کاری میکند که ــ گرچه بهکارگیری چنین تعبیری نشان از زمانپریشی دارد ــ میشود آن را «پدیدارشناسانه» خواند: او، به جای ترسیم افقی دوردستتر، خود را یک گام به موضوع نزدیکتر میکند. او به آنچه «طبیعت» مینامد و همۀ چیزهای روزمره و مرسوم و همۀ رخدادها را در بر میگیرد از موضعِ ناظر نزدیک میشود و رویهای در پیش میگیرد که بیشتر حول توصیف میگردد تا تجویز. به بیان دیگر، او گرایشی طبیعی (در این مورد، گرایش به دوستی) را توصیف میکند تا نشان دهد این گرایش چگونه فاسد و تباه شده و چگونه میشود اصلاحش کرد.







