
سیمای معشوق و مفهوم ملیت | دربارۀ پیرنگ داستانی، صوفیگری و روح آزردۀ ایرانی
اینکه در ادبیات کلاسیک ایران همۀ آثار مهمی که ارزش داستانی دارند، در فضای فرهنگ ایرانی رخ میدهند از نظر من تصادفی نیست؛ ملیت و کشور برای این فردوسی و نظامی فقط یادی از گذشته نیست، ظرفی است که زیست مردمان در آن جریان دارد؛ بهعبارتی زندگی جاری مردم و معضلهای مهمی همچون سلطۀ بیگانگان ترکنژاد و تجاوز به اقتصاد، کشاورزی و زمینهایی که مالکیتشان هر لحظه در خطر دستاندازی زورمندان و اِقطاعبگیران است، هجوم سنتهای اقوام بیابانگرد حاکم و تضاد آنها با آیین و شیوۀ زیست دهگانان و شهرنشینان ایرانی، و با داستانها و اسطورهها و پهلوانانشان، همگی با مفهوم کشور همچون گرانیگاه همۀ امور بنیادین در آمیخته است. در واقع هر رخداد مکانمند و زمانمند، و هر سعی یا آرزوی دگرگونی وضعیت، از نظر این شاعران بر روی زمین و در اجتماع مردمانی با منافع مشترک معنا مییابد. تا زمانی که مردم هنوز به کشور آسمانی عشق صوفیه کوچ نکرده و در بیمکان و بیزمان مستقر نشده باشند، و مادام که روابط علّی زمینی را همچنان در رخدادها نافذ بدانند، روایتشان جز در قالبی که پیرنگ را ارج نهد، یعنی داستان، ناممکن است.







