محمدحسین واقف

ناداستان ، محمدحسین واقف، بی کاغذ اطراف، والتر بنیامین، نفیسه مرشدزاده، الهام شوشتری زاده، نان فیکشن، non fiction

علیه «ناداستان» | یا وقتی از ناداستان حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟

non-fiction نام قلمرویی مشخص نیست؛ اسم یک حاشیه است. انگار ادبیاتْ کشور قصه‌ها باشد و هر چیزی که قصه نیست «خارجی» به حساب بیاید. از همین‌جا کج‌فهمی ادبیات آغاز می‌شود: چرا باید قصهٔ خیالی را کانونِ ثقل بگیریم و باقیِ نثرها را در قیاس با این کانون تعریف کنیم؟ مقالهٔ علمی، تاریخ‌نگاری روایی، جستار شخصی، خاطره‌نویسی، نامه‌نگاری، تک‌نگاریِ شهری، حتی کتاب آشپزی، هر کدام منطق و زیبایی‌شناسی خود را دارند. اما non-fiction آن‌ها را نه بر اساس کارکرد یا شیوهٔ بیان، بلکه بر اساس نبودنِ چیزی دسته‌بندی می‌کند. از نظرِ ناشر و کتاب‌فروش، سهل و مفید است؛ از نظرِ فهمِ ادبیات، بی‌حاصل.

نویسنده، آندره آسیمان، محمدحسین واقف، جستار، جستار روایی، گوته، همینگوی، داستایفسکی، استاندال، پروست، شاهزاده خانم کلو، نفیسه مرشدزاده، الهام شوشتری زاده، بی کاغذ اطراف

تقریباً نویسنده | جستاری از آندره آسیمان دربارۀ یک واژۀ «تقریباً» بی‌فایده

واژۀ «تقریباً»، بازی سایه‌روشن‌هاست، رقص ظرافت‌ها و اشاره‌ها. «تقریباً» راهی است نجیب برای پنهان کردن قطعیت‌های صریح. مانع بدیهیات می‌شود و درست به‌اندازه معلق نگه‌شان می‌دارد. «تقریباً» از قطعیت می‌کاهد. اگر به زبان قصاب‌ها بگوییم، قطعیت را تُرد می‌کند. خلاف یقین است و ـ پس بنابر تعریف ـ خلاف دانای کل. داستان‌نویسان از «تقریباً» استفاده می‌کنند تا از گفتن حقیقتی مستقیم و صریح پرهیز کنند، چون گویی در بیان بی‌واسطهٔ این یا آنِ چیزی، نوعی بی‌ظرافتی یا بی‌ملاحظگی هست. «تقریباً» همان روزنه‌ای‌ است که نویسنده و شخصیت‌هایش با آن راهی برای تأمل، عقب‌نشینی، یا القای چیزی پیدا می‌کنند که شاید حقیقت نداشته باشد، اما ذهن هیئت منصفه را مسموم می‌کند.