
علیه «ناداستان» | یا وقتی از ناداستان حرف میزنیم، از چه حرف میزنیم؟
non-fiction نام قلمرویی مشخص نیست؛ اسم یک حاشیه است. انگار ادبیاتْ کشور قصهها باشد و هر چیزی که قصه نیست «خارجی» به حساب بیاید. از همینجا کجفهمی ادبیات آغاز میشود: چرا باید قصهٔ خیالی را کانونِ ثقل بگیریم و باقیِ نثرها را در قیاس با این کانون تعریف کنیم؟ مقالهٔ علمی، تاریخنگاری روایی، جستار شخصی، خاطرهنویسی، نامهنگاری، تکنگاریِ شهری، حتی کتاب آشپزی، هر کدام منطق و زیباییشناسی خود را دارند. اما non-fiction آنها را نه بر اساس کارکرد یا شیوهٔ بیان، بلکه بر اساس نبودنِ چیزی دستهبندی میکند. از نظرِ ناشر و کتابفروش، سهل و مفید است؛ از نظرِ فهمِ ادبیات، بیحاصل.
