ملیت، نفیسه مرشدزاده، بی کاغذ اطراف، الهام شوشتری زاده، پیرنگ، مخزن الاسرار، فردوسی، مثنوی معنوی مولانا، عطار، مولوی، شاهنامه، غرب زدگی، جلال آل احمد، صوفی گری

سیمای معشوق و مفهوم ملیت | دربارۀ پیرنگ داستانی، صوفی‌گری و روح آزردۀ ایرانی

این‌که در ادبیات کلاسیک ایران همۀ  آثار مهمی که ارزش داستانی دارند، در فضای فرهنگ ایرانی رخ می‌دهند از نظر من تصادفی نیست؛ ملیت و کشور برای این فردوسی و نظامی فقط یادی از گذشته نیست، ظرفی است که زیست مردمان در آن جریان دارد؛ به‌عبارتی زندگی جاری مردم و معضل‌های مهمی همچون سلطۀ بیگانگان ترک‌نژاد و تجاوز به اقتصاد، کشاورزی و زمین‌هایی که مالکیت‌شان هر لحظه در خطر دست‌اندازی زورمندان و اِقطاع‌بگیران است، هجوم سنت‌های اقوام بیابان‌گرد حاکم و تضاد آن‌ها با آیین و شیوۀ زیست دهگانان و شهرنشینان ایرانی، و با داستان‌ها و اسطوره‌ها و پهلوانان‌شان، همگی با مفهوم کشور همچون گرانیگاه همۀ امور بنیادین در آمیخته است. در واقع هر رخداد مکان‌مند و زمان‌مند، و هر سعی یا آرزوی دگرگونی وضعیت، از نظر این شاعران بر روی زمین و در اجتماع مردمانی با منافع مشترک معنا می‌یابد. تا زمانی که مردم هنوز به کشور آسمانی عشق صوفیه کوچ نکرده و در بی‌مکان و بی‌زمان مستقر نشده باشند، و مادام که روابط علّی زمینی را هم‌چنان در رخدادها نافذ بدانند، روایت‌شان جز در قالبی که پیرنگ را ارج نهد، یعنی داستان، ناممکن است.

انور خامه ای، چهار چهره، نیما یوشیج، صادق هدایت، شعر نو، ادبیات فارسی، مثنوی، هفت پیکر، شاهنامه، تندر کیا

قصۀ رنگِ پریده، خونِ سرد | خاطرات و تفکرات انور خامه‌ای دربارۀ نیما یوشیج

نیما بسیار فروتن و متواضع بود. با آن‌که معلومات بسیط و گسترده‌ای داشت و از نبوغ ادبی فوق‌العاده‌ای بهره‌‎ور بود، هیچ‌گاه خودستایی نمی‌کرد. اصولاً کم‌حرف بود و به گفتۀ دیگران بیشتر گوش می‌داد. ساده و بی‌پیرایه زندگی می‌کرد و در همان اتاقی که زندگی می‌کرد دوستانش را می‌پذیرفت. نیما از مناعت‌نفس کم‌نظیری برخوردار بود. در نهایت تنگدستی و با آن‌که از جانب خانواده‌اش زیر فشار بود تا کاری پیدا کند، حاضر نبود دست تمنا پیش دوستان فراوانی که داشت دراز و از آن‌ها تقاضای یافتن کار یا کمکی کند. تا آن‌جا که من می‌دانم هیچ‌گاه برای انتشار اشعارش در مطبوعات یا به صورت کتاب به روزنامه یا مجله یا بنگاه نشریاتی مراجعه نکرد و هر چه از او به هر صورت چاپ می‌شد، دیگران به خانه‌اش می‌رفتند و از او می‌گرفتند یا دوستانش ترتیب انتشار آن را می‌دادند. هیچ‌وقت بابت انتشار آن‌ها پولی قبول نمی‌کرد و این کار را خلاف شأن شعر و شاعری می‌‎پنداشت.

معمولاً در بهار اتفاق می‌افتد | شعر روایی از نگاه مارک استرند

رای اغلب ما مباحث و مفاهیم نظری و ادبی ماهیتی پیچیده و غامض دارند که درک و دریافت‌شان به‌راحتی ممکن نیست. از طرفی ما انسان‌ها دلبسته و دوستدار قصه و روایت هستیم. سخت‌ترین مفاهیم اگر در قالب قصه ریخته شوند، گویا برایمان فهمیدنی‌ترند. شاید به همین دلیل است که مارک استرند هم برای سخن گفتن از شعر روایی، به جای ارائه‌ی تعریفی یک‌جانبه و شخصی از شعر روایی، قالبی ساده و روایی (گرچه کمی نامتعارف) را برگزیده‌ و به تعبیر خودش «روایتی درباره‌ی روایت» آفریده است؛ روایتی در دنیایی سوای این دنیا؛ دنیایی که آدم‌هایش حتی در فروشگاه و خانه و پای تلفن هم درباره‌ی «شعر روایی» حرف می‌زنند.