شهادت دادن، شاهدین، آرشیو، بایگانی روایت، خودزندگی نگاره، خودزندگی نامه، سدونی اسمیت جولیا واتسون رویا پورآذر

به روایت شاهدان عینی | شهادت‌دادن و بایگانی نقض حقوق بشر در خودزندگی‌نامه‌ها

روایت‌های شاهدان معاصر، بیشتر اوقات، مبارزه‌های سوژه‌های زندانی با نظام‌های انسانیت‌زدا و مقاومت سوژه‌ در برابر تحمیل هویتی متفاوت یا پشتکارش برای حفظ هویت خود در فضای تهدید و اجبار را ثبت می‌کنند. خاطره‌پردازی‌های زندان به نقد سرکوب حکومتی در بسترهای ملی خاص می‌پردازند. این روایت‌ها شامل آثاری می‌شوند که تناقض‌های کشورهای دموکراتیک مثل ایالات متحده، خطرهای دگراندیشی در کشورهای پسااستعماری، خشونت رژیم‌های سیاسی خاص مثل آپارتاید در آفریقای جنوبی و کودتای نظامی در کشورهایی مثل آرژانتین را افشا می‌کنند. قصه‌های جان ‌به ‌‌در ‌‌بردن از حبس‌ و حصر نشان‌دهندۀ عاملیت، انعطاف‌پذیری و مقاومت‌اند و گاهی نویسنده/نجات‌یافته را به شهرت می‌رسانند. در جهان غرب، خوانندگان ‌اغلب این قصه‌ها را به چشم متنی می‌خوانند که بر قهرمانیِ یک فرد خاص تأکید دارد؛ فردی که تسلیم قدرت نمی‌شود و صادقانه و مصمم در مقابل رژیم می‌ایستد.

نبیل ابراهیم، لهجه ها اهلی نمی شوند، بتول فیروزان، بی کاغذ اطراف، الهام شوشتری زاده، نفیسه مرشدزاده، روز پدر، سفر

پدر مثل گاوچران‌ها بود | خاطرۀ پدری که در آغوش جاده مُرد

پشت میزی با رومیزی کتان سفید نشستیم. دست می‌کشیدم به کاردها ‌و چنگال‌ها‌ و قاشق‌های‌ جورواجور روی میز و به اقبال خوشم فکر می‌کردم. تا این لحظه از اولین «سفرم» به خارج از دیترویت، در رستوران آرورا در محلۀ ایتالیایی‌نشین شهر، طعم میگوی مزه‌دارشده با آبجو را چشیده بودم و یک اسپاگتی درست‌و‌حسابی خورده بودم. الان هم برای اولین بار در رستوران مجلل هتل، استیک نواری نیویورکی می‌خوردم. پدر، جدی و دقیق، بشقابش را با دستمال‌ سفره‌ تمیز کرد و به من هم گفت همین کار را بکنم. یکه خوردم. پرسیدم «مگه تمیز نیستن؟» نچی گفت و سری تکان داد و به عربی گفت «مطمئن نیستم.» ظرف‌های سمت خودم را که تمیز ‌کردم، پدر به قاشق سوپ و چنگال سالاد هم اشاره کرد. پیشخدمت آمد و بابا برای خودش استیک نواری و برای من استیک کودک سفارش داد. خوشبختانه پیشخدمت متقاعدس کرد که استیک کودک برای پسربچه‌ای به سن من کافی نیست. آخر سر، استیک کاملی نصیبم شد و البته خاطری ناآرام از نگرانیِ این‌که شاید پدر از پس هزینۀ استیک بر نیاید.

باور محض خاطره حافظه عرفان قادری، سَلی تیسدِل، نابوکوف

باور محض | به خاطره اعتمادی هست؟

خاطره وعدۀ خاصی می‌دهد: داستانی واقعی را روایت می‌کند که ریشه در گذشتۀ منحصر‌به‌فرد نویسنده دارد، گذشته‌ای که فقط نویسنده از آن مطلع است. به نظر من، خاطره‌نویسی بازگشت به اتفاقات گذشته و نقل دوبارۀ آن‌ها با لعابی ظریف و بی‌غل‌و‌غش است که احساس، اعتقاد و تفسیر شخص از وقایع را نشان می‌دهد. من می‌نویسم تا احساس، حالت روحی، و سکونی را زنده کنم که هنگام هجوم گذشته بر شخص غالب می‌شود. غالباً می‌نویسم تا حس لذت‌جوییِ عجیب و ناگزیر کودکی را بازیابم؛ دنیای بزرگ و صمیمی‌ و زنده‌ای که کودک در وسط آن جای دارد. این را بازمی‌یابم، ولی می‌خواهم احضار هم بکنم، و چیز مرده‌ای ــ شاید بیش از هر چیز آن حس لذت‌جوییِ عمیق ــ را دوباره زنده کنم.

ویوین گورنیک، فهمیه سادات کمالی، بی کاغذ اطراف، الهام شوشتری زاده، نفیسه مرشدزاده، جستار، خاطره نویسی خاطره نگاری، جورج اورول، خودزندگی نامه نویسی

جایگاه حقیقت در روایت شخصی | جستاری از ویوین گورنیک دربارۀ خاطره‌نویسی

در هر بحثی که دربارۀ «روایت شخصی» صورت می‌گیرد، کلمۀ «تفکر»‌ کلید ماجراست. تفکر عمیق است که موفقیت و ناکامی کاری را رقم می‌زند. چیزی که در این‌جا به آن فکر می‌کنیم تجربه‌ای عاطفی است که در دل رابطه، موقعیت یا مجموعه رویدادها جا دارد. «حقیقت» تجربه‌ای است که نویسنده در پی‌اش است. برای آن‌که خواننده بتواند همان چیزی را حس کند و بفهمد که راوی حس می‌کند و می‌فهمد - اگر قبول داشته باشید که تمام هدف نوشتن همین است - تفکرات راوی باید در بافتی روی دهد که خودش روشنگر است. پس ناگزیر باید با انبوه خاطرات پراکنده‌‌ای که یکپارچگی‌شان نیز حفظ شده، بافت را ترکیب‌بندی کرد (ترکیب‌بندی، نه ابداع). همین‌جاست که خاطره‌نویسی شبیه نوعی قطعۀ ادبی می‌شود، و همین‌جاست که دچار تمام گرفتاری‌هایی می‌شویم که این نوع نوشتن برای خواننده‌هایی ایجاد می‌کند که الزامات ترکیب‌بندی و تفاوتش با انتقال واقعیت‌ها را به‌درستی درک نمی‌کنند. 

سحر گلشن، جستار، زندگی میان زبان ها، ایرانی کانادایی، زبان چینی، نفیسه مرشدزاده، نشر اطراف، بی کاغذ، الهام شوشتری زاده، مریم پوراسمعیل

!Ye kam | روایتی دربارۀ تبعید، تنهایی، هویت و زبان

مهاجرت، مخصوصاً مهاجرت اجباری، مشکلات زیادی به همراه دارد که احتمالاً یکی از دشوارترین و هولناک‌ترین آن‌ها مسئلۀ زبان است. زیستن با زبان غریبه تجربه‌ای است که نگاه ما به جهان و به خودمان را تغییر می‌دهد، آن‌قدر که گویی هویت جدیدی پیدا می‌کنیم. این موضوع برای مهاجران نسل‌های دوم و سوم پیچیده‌تر هم می‌شود و گاهی به چندپارگی هویتی و سرگردانی زبانی می‌انجامد. سحر گلشن، نویسنده‌ای ایرانی‌چینی که در ‌کانادا به دنیا آمده و از کودکی در معرض چند زبان کاملاً متفاوت بوده، این بی‌وطنی، چندگانگی و سردرگمی را تجربه کرده است و در این جستار، از دو ملاقات با پدربزرگ ایرانی‌اش، حاجی، می‌گوید؛ دیدارهایی که با فاصلۀ تقریباً دو دهه و در کودکی و جوانی او اتفاق افتاده‌اند.

از خودت بگو! | دربارۀ رابطۀ خاطره و تخیل

حافظه را انبانی از اطلاعات و خاطرات می‌دانند که به شکلی مکانیکی و خودکار آن‌ها را ذخیره و بازخوانی می‌کند. اما فرضیۀ دیگری هم مطرح است که اعتقاد دارد در ساختار حافظه عنصر تخیل هم دخالت دارد؛ عنصری که به خاطره عمق و جزئیات می‌بخشد، وضوحش را بالاتر می‌برد و  در یک‌کلام، آن را به امری خلاقانه تبدیل می‌کند. پل ریکور در کتاب حافظه، تاریخ، فراموشی می‌گوید در لحظۀ فراخوانی خاطره، این قوۀ تخیل است که فعال می‌شود و کمک‌مان می‌کند آن را مانند تصویر ببینیم. اگر این گفته درست باشد و ما گذشته را توأم با تخیل به یاد می‌آوریم، چطور می‌توانیم به خاطرات‌مان اعتماد کنیم؟ تکلیف روایت‌هایی که از خودمان ارائه می‌دهیم چه می‌شود؟ و مهم‌تر اینکه، آیا هویت‌مان -که متأثر از حافظۀ شخصی‌مان است- تا حد زیادی خیالی نیست؟

بیوفیلم یا خودروایتگری سینمایی: بازنمایی «خودِ» مولف روی پرده‌ی سینما ‏

این روزها بسیاری از فیلم‌ها بر اساس آثار مکتوب خودروایتگر ساخته می‌شوند؛ فیلم‌هایی که می‌توان آن‌ها را بیوفیلم (Biopic)، فیلم خودزندگی‌نامه‌ای یا خودفیلم (Autopic) نامید. ساده و سرراست نمی‌شود گفت چه چیزی بعضی فیلم‌ها را خودزندگی‌نامه‌ای یا خودروایتگر می‌کند. شاید امضای فیلم‌ساز مؤلف یعنی سبک بصری ویژه‌ی او را بتوان عامل خود‌زندگی‌نامه‌ای فیلم در نظر گرفت. فیلم‌سازان مؤلفی چون فلینی، تروفو ، گدار، هرتزوگ و ... با زیبایی‌شناسی مؤلفانه‌ی خاص خود سوبژکتیویته‌ای را در آثارشان ثبت و ضبط می‌کنند که نظیرش را در آثار دیگران نمی‌بینیم. در این مطلب بی‌کاغذ اطراف، که برش‌هایی است از کتاب ادبیات من، سراغ همین فیلم‌ها رفته‌ایم و شیوه‌های بازنمایی «خودِ» مؤلف در آن‌ها را بررسی کرده‌ایم.

موقعیتی به نام زندگی | هنر ظریف روایت شخصی

موضوع خودزندگی‌نامه‌نویسی همیشه تعریفِ خود است، ولی نمی‌شود که تعریفِ خود در خلأ باشد. خاطره‌پرداز هم  مثل شاعر و رمان‌نویس باید درگیر جهان باشد، چون درگیری تجربه می‌آورد، تجربه خِرد می‌آورد، و سرآخر، خرد، یا در واقع حرکت به سوی آن است که به حساب می‌آید. شاعر و رمان‌نویس و خاطره‌پرداز، هر سه، باید خواننده را متقاعد کنند که دانش و خِردی دارند و صادقانه می‌نویسند. نویسنده‌ی روایت شخصی، علاوه بر این‌ها، باید خواننده را قانع کند که راوی موثقی هم هست.

از حاشیه به متن | خودروایتگری زنانه در بستر تاریخ

خودروایتگری زنانه پدیده‌ی نوپا و کم‌سابقه‌ای نیست. با این‌که در طول تاریخ، مردها عموماً فرصت و مجال بیشتری برای گفتن قصه‌هایشان داشته‌اند، زنان هم همیشه راهی به روایت‌های خودزندگی‌نامه‌ای باز کرده‌اند؛ خودنگاری‌هایی که کانون توجه‌شان «خود بودن» یا «کسی بودن» است. خودروایتگری‌ زنانه حول محور «خود زنانه» می‌گردد و سوژه‌های خودزندگی‌نامه‌ای در هر دوره، به فراخورِ اوضاع و احوال خود و روزگارشان، از ژانرهای مختلف خودروایتگری و خودنگاری برای صورت‌بندی و بازنماییِ این خود بهره گرفته‌اند این مطلب بی‌کاغذ اطرافْ شرحی مختصر از تاریخچه‌ی خودروایتگری زنان در جهان غرب، از آغاز تا قرن نوزدهم، است.