روایتهای شاهدان معاصر، بیشتر اوقات، مبارزههای سوژههای زندانی با نظامهای انسانیتزدا و مقاومت سوژه در برابر تحمیل هویتی متفاوت یا پشتکارش برای حفظ هویت خود در فضای تهدید و اجبار را ثبت میکنند. خاطرهپردازیهای زندان به نقد سرکوب حکومتی در بسترهای ملی خاص میپردازند. این روایتها شامل آثاری میشوند که تناقضهای کشورهای دموکراتیک مثل ایالات متحده، خطرهای دگراندیشی در کشورهای پسااستعماری، خشونت رژیمهای سیاسی خاص مثل آپارتاید در آفریقای جنوبی و کودتای نظامی در کشورهایی مثل آرژانتین را افشا میکنند. قصههای جان به در بردن از حبس و حصر نشاندهندۀ عاملیت، انعطافپذیری و مقاومتاند و گاهی نویسنده/نجاتیافته را به شهرت میرسانند. در جهان غرب، خوانندگان اغلب این قصهها را به چشم متنی میخوانند که بر قهرمانیِ یک فرد خاص تأکید دارد؛ فردی که تسلیم قدرت نمیشود و صادقانه و مصمم در مقابل رژیم میایستد.
روایتحقوحقوق و شهادتنامه
خودزندگینگاریهایی که توسط نهادهای حقوق بشری معاصر تهیه و منتشر میشوند خوانندگان را با موجی از گزارشهای احساسی و اغلب بسیار تأسفبار دربارۀ استثمار، انسانیتزدایی، و آزارهای جسمی وحشیانه و خشن مواجه میکنند. راوی تأکید میکند که سابقۀ رنج و خشونتی که او (یا کسی که راوی از طرفش سخن میگوید) از سر گذرانده و در خاطرش ثبت شده است، دیگر نباید پنهان بماند. بیشتر اوقات، شاهدان خود را عضوی از جمعی که قصههایشان باید گفته شود میدانند و از چنین جایگاهی سخن میگویند.
به گفتۀ جودیت باتلر، پس از سرنگونی رژیمهای سرکوبگر و اتمام دورههای خشونت گسترده، دو عامل به پروژۀ حقوق بشر برای دستیابی به عدالت اجتماعی و آشتی کمک میکنند. نخست، تمایل به تصور خود در جای دیگران و دوم، پذیرش انتقادها دربارۀ ابهامهای محتمل در گزارشِ خود. از خوانندگانِ این روایتها خواسته میشود متوجه مخاطرات شهادت دادن برای راوی باشند، برای رنج و تحمل او ارزش قائل شوند، موضع جدیدی در برابر کسانی که در طول تاریخ تحقیر شدهاند اتخاذ کنند، و در حمایت از حقوق انسانی و حفظ احترام و شأن دیگران سهیم باشند. روایتهای شهود دستبهدامن عواطف مخاطب میشوند و خواهان توجه مخاطب و پذیرشِ خواننده/شنوندهاند. این روایتها واکنشی اخلاقی و اقدامی ضروری، فوری و مستقیم از خواننده/شنونده توقع دارند. نشر و پخش روایتهای شخصیِ رنج و فقدان و نوع استقبال از آنها ممکن است واکنشهایی پیشبینینشده هم برانگیزند اما صحنههایی که راویان دربارۀ آنها شهادت میدهند با دعوتی اخلاقی به همذاتپنداری، احساس مسئولیت، تصدیق و (اغلب) کنش همدلانه، پیوندی میان راوی، قصه و خواننده/شنونده ایجاد میکنند.
بسیاری از خودزندگینگاریهای شهادتنامهای از طرف یک یا چند سوژه، از مخاطب میخواهند که واکنش نشان دهد. شهادتنامههای پدیدآمده در آمریکای لاتین یک «منِ» جمعی را ثبت کردهاند که صدای قصههای سرکوب و فراخوانهای مقاومت را به گوش دیگران رسانده و بر مبارزات سیاسی سراسر جهان تأثیر گذاشته است.ماجراهای داستانیشدۀ آلیسیا پارتنوی، نویسندۀ آرژانتینیآمریکایی، با قدرتِ تمام، حبس و حصر را به عنوان شکنجۀ فکری و جسمی بازنمایی میکند و این بازنمایی را با فراخوانی شهادتنامهای از طرف جمعیتی ترکیب میکند که بسیاری از آنها دیگر زنده نیستند. در بافتهای دیگرِ شهادت دادن و در نقاط مختلف جهان نیز شاهدان تشویق میشوند به کنشی جمعی بپیوندند و توجه همگان را به تضییع حق خاصی جلب کنند. زندانیان جنسی سابق در جنگ جهانی دوم نمونهای از همین مورد هستند. اوایل دهۀ ۱۹۹۰، کنشگران فمینیست در کره و فیلیپین سراغ زنانی رفتند که ارتش ژاپن در مناطق اشغالیاش وحشیانه از آنها بهرهکشی کرده بود. فعالان فمینیست از بازتعریف تجربههای این زنان حمایت کردند و تجربۀ آنها را تجاوزی خشونتآمیز و از مصادیق نقض حقوق بشر دانستند. قصههای آنان در مجموعههای برگزیدهای جمعآوری شد و شاهدان در دانشگاههای استرالیا و ایالات متحده دربارۀ این ماجراها صحبت کردند. اما همانطور که پیشتر گفتیم، گاهی جمعآوری قصههای همۀ کسانی که شاهد نوع خاصی از رنج و ستم بودهاند به یکدستسازی روایتهای شخصی در قالب یک اَبَر«متن» منجر میشود و بدین ترتیب، تفاوتهای شهود و قصههایشان را کمرنگ میکند.
روایتهای شاهدان معاصر، بیشتر اوقات، مبارزههای سوژههای زندانی با نظامهای انسانیتزدا و مقاومت سوژه در برابر تحمیل هویتی متفاوت یا پشتکارش برای حفظ هویت خود در فضای تهدید و اجبار را ثبت میکنند. خاطرهپردازیهای زندان، که موضوع تعداد روزافزونی از مطالعات این حوزهاند، به نقد سرکوب حکومتی در بسترهای ملی خاص میپردازند. این روایتها شامل آثاری میشوند که تناقضهای کشورهای دموکراتیک مثل ایالات متحده، خطرهای دگراندیشی در کشورهای پسااستعماری، خشونت رژیمهای سیاسی خاص مثل آپارتاید در آفریقای جنوبی و کودتای نظامی در کشورهایی مثل آرژانتین را افشا میکنند. قصههای جان به در بردن از حبس و حصر نشاندهندۀ عاملیت، انعطافپذیری و مقاومتاند و گاهی نویسنده/نجاتیافته را به شهرت میرسانند. در جهان غرب، خوانندگان اغلب این قصهها را به چشم متنی میخوانند که بر قهرمانیِ یک فرد خاص تأکید دارد؛ فردی که تسلیم قدرت نمیشود و صادقانه و مصمم در مقابل رژیم میایستد.
خودزندگینگاریِ کودکسربازهای آفریقایی صورتبندی جدید دیگری است که در آن، قصههای بهتآوری از سیر بلوغ پسرانِ جوانی بسیار خشن و تفنگبهدست گفته میشود. این پسرها را گروههای پیکاری با هدف بیشنرینهسازیِ سازماندهیشده اسیر میکنند و هویتشان را برای ارتکاب خشونت تغییر میدهند. مثلاً در کتاب اسماعیل بِیا راوی دربارۀ شروع جنگ ویرانگر سیرالئون حرف میزند؛ جنگی که موجب نابودی جامعهاش شد و او و پسران دیگری را که با هم فرار کرده بودند ابتدا به افرادی سرگردان و مستأصل و، پس از اسارت، به قاتلان آموزشدیدۀ معتاد و سنگدل مبدل ساخت. قصۀ تابآوری بِیا در مقابل ظلم و ستم، همدستیاش با سرکوبگران و نهایتاً مهاجرتش به ایالات متحده که دوباره جایگاه انسانیاش را به او بازگرداند، مدتها از پرفروشترین کتابها بود و او را به چهرۀ تلویزیونی سرشناسی تبدیل کرد. اما در سال ۲۰۰۷ خبرنگاری استرالیایی به نام اندرو دِنتون دربارۀ درستی تاریخها و اتفاقهای ذکرشده در کتابِ بیا پرسشهایی مطرح کرد و از تناقضهای آزارندۀ موجود در متن سخن گفت. شخصیت کودکسربازی که رژیمی خونخوار استثمارش کرده خوراک توهمات خوانندگان غربی دربارۀ نجات بیگناهانی است که گرفتار تاختوتازِ جنگهای داخلیاند و پیچیدگیهای شخصیتشان درک نمیشود.
کمیتههای حقیقتیابِ تشکیلشده در پی سرکوبهای سیاسی و نسلکشیها نیز مشوق و حامی خلق آثار شهادتنامهای هستند. در دو دهۀ اخیر، بیشتر کسانی که تحقیر، آسیب و خشونت روحی و جسمی شدیدی را از سر گذراندهاند و علیه آنها شهادت دادهاند زن بودهاند. در جلسات استماع کمیتۀ حقیقت و آشتیِ آفریقای جنوبی، اکثریت قریببهاتفاق کسانی که در جایگاه قربانی شهادت دادند مادران، همسران و دخترانِ مردانِ شکنجهشده، کشتهشده یا مفقودالاثر بودند. کنشگران سیاسی توجه همه را به این حقیقت جلب کردند که در کمیتۀ مزبور شرایط ارجاع به شکلی بوده که خشونتهای جنسیتمحور و آسیبهایی که زنان را نشانه میگیرند، مثل تجاوز و طرد اجتماعی زنانِ قربانی، از قلم افتاده است. در پاسخ به این اعتراض، جلساتی هم برای شنیدن گفتههای شاهدانِ زن دربارۀ همین مسائل برگزار شد. اما شهادت آشکار دربارۀ تجاوز میتواند زنان را دوباره قربانیِ خطر شرمساری در مقابل دیگران و طرد از جامعه کند.
در هر صورت، تمایل به پا پیش گذاشتن و شهادت دادن، با همۀ مشکلاتی که در بافت نهادها و پروتکلهای حقوق بشری وجود دارد، موجب دخالتهای مؤثری در روند سرکوب شده و توجه همگان را به محو انواع خشونت علیه زنان در موقعیتهای آسیبزا جلب کرده است. کتاب ماری بئاتریس اوموتِسی نمونهای از همین موارد است. روایت او از نسلکشی و جان به در بردن، قصۀ زنی نجاتیافته از خشونت، کوچ اجباری و آسیب را با نظرات و تحلیل عینیتگرای خودش به عنوان جامعهشناسی باتجربه میآمیزد. اوموتِسی نیز پناهندهای است که به دنبالِ نسلکشی رواندا به اردوگاهی در زئیر منتقل شده و این تجربه به او انگیزه داده است تا در خاطراتش دربارۀ جنونِ حاصل از خشونت افسارگسیخته و تحقیر مُجاز و قانونیِ انسان تأملاتی داشته باشد. اوموتِسیِ جامعهشناس میکوشد به این پرسش که «چه چیزی آدمی را به این حد از افراط رسانده است؟» پاسخ گوید و به دلیل تخصصش هنگام اندیشیدن به رخدادهای وحشتناک میتواند فاصلهاش با روایت خود را حفظ کند.
زنانِ آفریقای جنوبی قصههای شهود متفاوتی پدید آوردهاند که هم به موضوع قربانی شدن میپردازند و هم به موضوع ظلم به قربانیان. آنگی کُروگ، خبرنگاری که اخبار مربوط به کمیتۀ حقیقت و آشتی را در شبکۀ تلویزیونیِ آفریقای جنوبی گزارش میکرد، اظهارات شاهدان را در کتابش بازآفرینی کرده است. او در این کتاب به رنج و درد کسانی شهادت میدهد که روزی در جایگاه شهودِ جلسههای کمیته نشسته بودند. کُروگ که از تبار بوئرهای آفریقای جنوبی است، قصههای شخصیاش دربارۀ درک نکردن شرایط و فروپاشیاش و همچنین اعتراف به برخورداریاش از جایگاهی ممتاز در رژیم آپارتاید را لابهلای قصههای کمیته میبافد و درخواست رؤیاییاش برای آیندهای نو را مطرح میکند. کُروگ، با کنار هم گذاشتن شهادتنامهها، تحلیل و خاطرهپردازی، کلاژی خودانتقادی میسازد که در آن گفتمانهای سیاسی و شخصی به بازخواستِ هم میپردازند. استفاده از صدای شاهدان سیاهپوست و افزودن صحنههای داستانی در روایت کُروگ موجب اعتراضهایی به او شده است اما تلاش کُروگ برای تأمل در ابهامات و پیچیدگیهای عاطفی هویتش به عنوان یک بوئرتبارِ متولد آفریقای جنوبی، الگویی از اخلاق بینافرهنگیِ دغدغهمندی و شهروندی ارائه میدهد. پوملا گوبودو-مَدیکِزِلا، روانشناسی که عضو کمیتۀ حقیقت و آشتی بوده، روایت تکاندهندۀ دیگری نوشته است. کتاب او ماجرای ملاقاتهایش با یوجین دِکاک را ثبت میکند. دِکاک کسی است که در کمیته بیشترین جرایم به او نسبت داده شده بود و این ملاقاتها پس از دستگیری او انجام شدهاند. گوبودو-مَدیکِزِلا روایت جستوجویی را هم در تصویری که از مجرم ارائه داده، گنجانده است و در آن روایت، ماجرای کشف یک «دیگری» در وجود خودش از راه تأمل دربارۀ آشتی را تعریف میکند.
روایتهایی که به نقض حقوق بشر شهادت میدهند، خودزندگینگاره را در قالبی سازگار با اهداف خاص خود میریزند و پرسشهایی پیچیده دربارۀ نامرئی بودن یا قدرت نداشتن قربانیان مطرح میکنند. آنها به گفتوگو دربارۀ این مسائل میپردازند که مصادیق تجاوز به حقوق دیگران چیست و چه عواملی موجب رنج و تروما میشوند. این روایتها نشان میدهند که در مقطع کنونی، شهادت دادن برای شهود و شبکههای سازمانیافتۀ کنشگران سیاسی چه فوایدی دارد. آنها دربارۀ اقدامات سازمان ملل متحد و کمیتههای کشوری بر اساس پروتکلها و معیارهای مشترک توضیح میدهند و روشن میکنند که چگونه این نهادها از سویی به داستانهای شاهدان متوسل میشوند و از سوی دیگر، اجازه نمیدهند هر نوع داستانی گفته شود. بر اساس روایتهای حقوق بشری، احتمال دارد شهودی که مخاطبانی همدل پیدا میکنند در معرض خشونتهای مداوم بعدی و ترومای جدید قرار بگیرند. به علاوه، واکنش مخاطبان به قصۀ رنجهای عظیم و صدمات فراوان را نمیتوان پیشبینی کرد. در حالی که بعضی ممکن است به فراخوانی اخلاقی برای شناخت حق و حقوق قربانیان پاسخ مثبت بدهند، بعضی دیگر شاید توان همدردی را از دست بدهند و احساس درماندگی کنند. اتهامهای جدید دربارۀ جعل واقعیت نشان میدهند گروههای ذینفعی هم وجود دارند که در پی بیاعتبار کردن شهود یا روایتهایشان هستند. بنابراین، استقبال از روایت شهود هم ممکن است مایۀ دردسر کسانی شود که قادرند قصه بگویند و از طرف دیگران صحبت کنند و هم میتواند تعیین کند کدام قصهها احتمالاً مخاطب و خوانندۀ زیادی پیدا میکنند.
بیتردید، عوامل مشوق فرد به شهادت دادن در خاطرهپردازیها ممکن است مورد بهرهبرداری راویانی قرار بگیرند که دنبال شهرت یا مشتاق شرکت در گفتوگوهای بینالمللی دربارۀ آسیبهای قربانیان هستند؛ قربانیانی که اغلب زن و/یا کودکاند و سنتهای حامی مردسالاریِ خشونتآمیز (مثل قوانین بعضی مذاهب و آیینها) تهدیدشان میکند. احتمال دارد خوانندگان علاقهمند و نگران یا آنانی که بهدنبال هیجاناند و قصههای قربانیان یا مجرمانی را که موقعیتشان چندان هم بغرنج نیست، بیچونوچرا میپذیرند، نسخههای اغراقآمیز یا ساختگی از رخدادها را که این راویان میگویند، بهآسانی و بیدرنگ، حقیقت بپندارند. وقتی کلیشههای جنسیتی از طریق گفتمان حقوق بشری و کنشگری پخش میشوند، احتمال استثمار هم افزایش پیدا میکند چون، بیشتر اوقات، هویت زنانۀ شخصیت قربانی با بهخاطرآوری و بیان اتفاقهای ناگوار در جمع، پررنگتر میشود؛ هویتی که زن را در قالب سوژۀ سنتیِ ستمدیده یا منفعل در برابر سرکوب سیاسی، آسیبپذیر و ناتوان به لحاظ جسمی و جنسی، و اسیر احساسات بازنمایی میکند. بعضی واکنشهای غربی به شرایط و موقعیت زنان در کشورها و فرهنگهای اسلامی نمونهای از همین نوع روابط است. مثلاً کتاب نورما خوری رابطۀ رمانتیک نامشروعی در اردن را شرح میدهد که به ادعای راوی بین دوستش دالیا و پسری مسیحی شکل گرفته و به قتل ناموسی دالیا به دست پدر و برادرانش منجر شده است. این خاطرهپردازی از زبان کسی که شاهد قتلی ناموسی و جنسیتمحور بود با استقبال فراوانی در استرالیا مواجه شد تا اینکه در تابستان ۲۰۰۴ روزنامۀ سیدنی مورنینگ هِرالد قصۀ «خودم آنجا بودمِ» خوری را جعلی نامید و حقیقت را فاش کرد. انتشارات رَندومهاوسِ استرالیا کتاب را از بازار جمع کرد و مدارک بعدی نشان دادند خاطرهپردازی خوری چیزی جز یک کلاهبرداری نیست. مواردی از این دست ثابت میکنند در مقاطع تاریخی خاصی که روابط کشورهای اسلامی با جهان غرب پرتنش است، روی روایتهای قربانیان سرمایهگذاریهای اقتصادی و ایدئولوژیک میشود. قطبی شدن ایدئولوژیک جهان و استفادۀ فزاینده از بعضی خودزندگینگارهها که بدلسازیهایی سادهلوحانه و احساساتی هستند، این نوع سرمایهگذاریها را بیشتر هم میکند.
بایگانی و آرشیو خودروایتگریها
پروژۀ «رصد جمعی بریتانیا» که در سال ۱۹۳۷ شروع شده، نشان میدهد ایجاد بایگانیهای مفصل از تجربههای روزمره اصلاً کار جدیدی نیست. اما دیجیتالی کردن متون خودروایتگر با استفاده از امکانات ذخیرهسازی و ارتباطات اینترنتی موجب شکلگیری بایگانیِ عظیمی از قصههای مردم شده است. بعضی از پروژههای بایگانیْ رخدادهایی فرصتطلبانه، گذرا و یکبارمصرفاند که توجه جهانی را برای مدت کوتاهی جلب میکنند. مثلاً در سال ۲۰۰۶ مجلۀ قصهگوییِ اینترنتیاسمیت پروژۀ «زندگی ششکلمهای» را شروع کرد و از خوانندگانش در سرتاسر دنیا خواست قصههای زندگیشان را فقط در شش کلمه خلاصه کنند. سایر پروژهها مخاطبان مشخصتر و برنامۀ کاری دقیقتری دارند و به تجربه، هویت یا نقش تاریخی مشترکِ مخاطبان میپردازند. هدف بسیاری از این پروژهها یادآوری گذشته است اما برخی هم نگاهی به آینده دارند و قصههای آموزنده را برای نسلهای بعد گردآوری میکنند. مثلاً بعضی از سایتهای آموزشی اطلاعاتی را دربارۀ کاربرد مدرک دانشگاهی خاصی در زندگی کاریِ نسل قبلی در اختیار جوانان میگذارند. بعضی از مجموعهها جمعیتهایی کوچک را برای گروهنگاریِ تطبیقی انتخاب میکنند؛ مانند پروژۀ تاریخ شفاهی دانشکدۀ تاریخ دانشگاه راتگِرز برای گردآوری قصههای دانشآموختگانی که «در جنگ جهانی دوم، جنگ کره، جنگ ویتنام و جنگ سرد در جبهۀ داخلی یا خارج از کشور» به خدمت نظامی رفتهاند. گسترۀ فعالیت بعضی پروژهها یک کشور است و بعضی دیگر جمعی فراملی را در بر میگیرند، مثل بایگانی قصههای فمینیسم فراملی که در مؤسسۀ پژوهشی زنان و جنسیت در دانشگاه میشیگان نگهداری میشود.
بسیاری از پروژههای مهم بایگانی به منظور ثبت و حفظ قصۀ زندگی «بازماندگان» ــــقربانیان خشونتهای سازمانیافتهــــ شکل گرفتهاند. با پیر شدن بازماندگان، انگیزۀ بایگانی قصهها تقویت میشود چون نسلهای بعد نگراناند که مبادا این قصهها گفته نشوند و گذر زمان آنها را از حافظۀ جمعی بزداید. مجموعۀ موجود در موزۀ هولوکاستِ واشینگتن دی.سی. و بایگانی ویدئویی فورچونآف از گفتههای شاهدان هولوکاست در دانشگاه یِیل ــــدو پروژۀ اصلی ثبت روایتهای بازماندگان این ماجراــــ بایگانیهای عظیمی تهیه کردهاند و دربارۀ روشهای شهادت شفاهی، مخاطبان این شهادتها و واسطهگری افراد و رسانهها در آنها نظریههایی ارائه دادهاند. در غربِ ایالات متحده، بعضی از پروژههای بازماندگان (مثل پروژۀ بایگانیِ تاریخ شفاهی مدارس شهری سانفرانسیسکو) تاریخ شفاهی آن دسته از زنان، مردان و کودکان ژاپنی-آمریکایی را گردآوری میکنند که هنگام جنگ جهانی دوم در اردوگاهها زندانی شده بودند. این نوع پروژهها که گفتههای بازماندگان را مستند میکنند و یاد مردگان را زنده نگه میدارند احتمالاً در همهجای دنیا افزایش خواهند یافت چرا که تکنولوژیهای اینترنتی امکان شکلگیریِ آنها را فراهم آورده و دسترسی به آنها را از سطح فرد به سطح جامعه تغییر داده است.
در ایالات متحده، رادیوی عمومی ملی (اِنپیآر) بستر دیگری هم برای گفتن قصۀ زندگی ایجاد کرده است. مجموعههای جدیدِ قصههای شخصی مثل اِستوریکورپس، دیسآیبیلیوْ و پروژۀ شیکاگوی آیرا گِلَس نمونههایی از پروژههای جاری هستند که رادیوی عمومی ملی از طریق آنها قصههای مردم را گردآوری میکند. رسالتی که استوریکورپس برای خود تعریف میکند «تجلیل و بزرگداشتِ زندگیهای یکدیگر به واسطۀ گوش سپردن» است. این پروژۀ تاریخ شفاهی جمعی که ادعا میکند بزرگترین بایگانی تاریخ شفاهی از نوع خود است، از مردم میخواهد به باجههایی سیار در شهرهای سراسر آمریکا مراجعه کنند و قصههایشان را بگویند. به گفتۀ وبسایت این پروژه، «از سال ۲۰۰۳ هر روز تقریباً سیهزار نفر به باجههای قصه میروند و قصۀ زندگیشان را برای خانواده و دوستانشان تعریف میکنند. همۀ قصهها روی سیدیهای رایگان ضبط و به اشتراک گذاشته میشوند و نسخهای از آنها را هم در کتابخانۀ کنگره نگه میدارند. میلیونها نفر به قصههایی که از رادیوی عمومی پخش میشود و در سایت قرار دارند، گوش میدهند.» کسانی که به سایت اِستوریکورپس سر میزنند میتوانند به قصههایی گوش بدهند که مضمونی مشخص دارند. قصهها با سرفصلهایی خاص مانند دوستی، هویت یا طوفان دریاییِ کاترینا دستهبندی شدهاند. بسیاری از قصهها یاد درگذشتگان را گرامی میدارند، عشق را میستایند یا رخدادهای تروماتیک گذشته را یادآوری میکنند. برای فرا خواندن گروههای خاص به گفتن قصههایشان هم تلاشهایی شده است؛ مثلاً استوریکورپس در سال ۲۰۰۶ ابتکاری به خرج داد و کسانی را که در حال از دست دادن حافظهشان بودند، به گفتن قصههایشان فرا خواند: «هدف ما حمایت و تشویق این افراد برای در میان گذاشتنِ قصههایشان با دیگران است.» پروژۀ دیگر استوریکورپس «گریو» نام دارد که مشخصاً قصههای آفریقایی-آمریکاییها را گردآوری میکند. این نوع تاریخهای شفاهیِ دیجیتال که شهروندان معمولی مخاطبشان هستند، آرمانهایی دموکراتیک دارند و میکوشند با نشان دادنِ ارزشهای مشترک و گوشسپاری به قصههای دیگران، همبستگی ایجاد کنند.
با افزایش ظرفیتِ ذخیرهسازی شبکۀ اینترنت، مجموعههای تاریخ شفاهی بهراحتی در دسترس عموم قرار خواهند گرفت. بایگانیهای زندگی میکوشند با احیای گذشته، هم اهداف آموزشی را دنبال کنند و هم میانجی آشتیِ افراد یا گروهها باشند. آنها با کمرنگ کردنِ تفاوتها و معرفی ارزشهای مشترک، به ایجاد همبستگی و گرامیداشت گذشته کمک میکنند. البته ساخت خاطرۀ جمعی از راه گردآوری قصههای فردی نیازمند شرکت فعالانۀ شهروندان در پروژهها است. این نوع پروژههای قصهگویی جمعی ــــبه شکل کتابِ چاپی، فیلم مستند، قصۀ ضبطشده یا منتشرشده در رسانههای دیجیتالــــ قصههای فردی را در اَبَرروایت بزرگترِ تاریخ جمعی یک ملت میگنجانند تا، به منزلۀ «تاریخ تودۀ مردم»، پیوندی میان گویندگان و شنوندگان با اجتماعی فرضی به نام ملت برقرار کنند.
این روزها فرمهای دیجیتالِ جمعآوری دادهها و انتشارشان در قالبهای ویدئویی و صوتی امکانات بهتر و بیشتری برای ساماندهی قصهها و جستوجو در آنها فراهم کردهاند. در این موارد، بایگانیهای دیجیتال بر انواع قصههایی که گفته میشوند، راههای دسترسی به این قصهها و انواع «خود»هایی که این قصهها معرفی میکنند، تأثیر میگذارند. مسئولان بایگانیها و نهادهایی که قصهها را گردآوری میکنند برنامههای خاصی دارند. آنها با طرح پرسشهای مشخص، دستهبندی قصهها در سرفصلهای مضمونی، و تعریف گروهها بر اساس قومیت یا تجربههای تاریخی خاص، قصههای شخصی را در قابهایی ویژه قرار میدهند. این پرسشها نیز مطرح میشوند که احتمالاً چه قصههایی در فرم دیجیتال دوام میآورند و از شاهدانی که قصههایشان گردآوری میشود، توقع داریم کدام نسخه از آن قصهها را بگویند؟
به طور خلاصه، چگونگی سازماندهی پروژهها بعضی قصهها را فهمیدنی و بعضی دیگر را نافهمیدنی میکند. سیاستها و شیوۀ کار بایگانیهای خاص معین میکند که قصۀ چه کسی در پروژههای حفظ و نگهداری دیجیتال نگه داشته خواهد شد. احتمال دارد حافظۀ ذخیرهسازی بایگانیها آسیب ببیند یا تکنولوژیهای جدید، بایگانیهای پیشین را بیاستفاده کنند. به هر حال، هم تکنولوژیهای گردآوری و بایگانیِ قصههای زندگی و هم انواع قصههایی که از مردم گرفته و حفظ میشوند، تحت تأثیر عوامل و تغییراتی هستند که همیشه نمیتوان آنها را شناخت یا از آنها پرهیز کرد.
نویسنده: سدونی اسمیت و جولیا واتسون
مترجم: رویا پورآذر
منبع: برگرفته از کتاب ادبیات من







