بلاگ, جستار فلسفی, داستان در کسب‌وکار, قصه در مدیریت سازمان

تاریخچۀ فشردۀ کار؛ از دورۀ پروتستانتیسم تا عصر پساصنعتی 

در آتن روزگار سقراط، کار را وظیفه‌ای کم‌ارزش می‌دانستند؛ وظیفه‌ای برای بردگان و قطعاً نه برای مردان طبقهٔ اشراف. «زندگی خوب» تنها برای شهروندان دولت‌شهرهای آن روزگار میسر بود که مجبور نبودند کارهای پرزحمت انجام دهند. بعدها در قرن ششم، نظام فئودالی تحت‌ تأثیر راهبان مسیحی از جمله بندیکتِ قدیس وجهه‌ای شرافتمندانه به کار بخشید و آن‌ را راهی برای مقابله با تنبلی و بطالت معرفی کرد. کار راهی شد برای تزکیه و تأدیب نفس. با این حال، کار برای غایتی فکری و دینی را برتر از کار یدی می‌دانستند. این تلقی از تقسیم کار در بنگاه‌های کسب‌وکار امروزی هم حاکم است. در این بنگاه‌ها وظایف «فکریِ» دانش‌ورزان یقه‌سفید، در مقایسه با کارهای یدی پرزحمت، رضایت شغلی بیشتری در سطوح بالاتر خودتحقق‌بخشی ایجاد می‌کنند. از این دیدگاه‌ها دربارۀ کار فکری و یدی که بگذریم، با آغاز اصلاحات پروتستانی در قرن شانزدهم به رهبری مارتین لوتر و ژان کالوَن، اخلاق کار پدید‌آمده در قرن ششم شکل فردی‌‌تر‌‌ و سکولارتری به خود گرفت.

بلاگ, داستان در کسب‌وکار, قصه در مدیریت سازمان, قصه در منابع انسانی

قصه‌گویی مشارکتی؛ تبادل قصه برای تحول سازمانی 

تنش‌های فردی و جمعی زمانی در سازمان بروز می‌کنند که روایت، قصه و استعاره‌های غالب، بدون گفت‌وگوی معنادار یا جلب رضایت افراد، بر آن‌ها تحمیل شود. روایت‌های انحصاری می‌توانند خلاقیت و انگیزه را سرکوب کنند و افراد را از مشارکت در کار هدفمند و ارزنده بازدارند. تک‌قصۀ غالب خطرناک است و خطر بدفهمیِ جدیِ مفروضات و تجربیات زیستۀ دیگران را با خود دارد. اما با تبادل قصه، اعضا فرصتی برای یاد گرفتن از یکدیگر به دست می‌آورند. چون هر یک از کارکنان از بسترهای اجتماعی متفاوتی هستند و با خود قصه‌های منحصربه‌فردی را می‌آورند که بر اساس تجربیات واقعی‌شان و مرتبط با کار است. وقتی این قصه‌ها رد و بدل می‌شوند، پر از استعاره هستند، چون استعاره‌ها می‌توانند قصه‌ها را در خاطر فرد زنده یا فعال کنند.

بلاگ, جستار فلسفی, روایت آدم‌ها و باورهایشان, مجله‌ی ادبیات مستند

نان به پا می‌خیزد | دربارۀ وجوه پیدا و پنهان نان 

از بسیاری جهات نان که «چیزی بسیار بدیهی و پیش‌پاافتاده به‌ نظر می‌رسد»، می‌تواند «بسیار عجیب، سرشار از ظرافت‌های متافیزیکی و الهیاتی» هم در نظر گرفته شود. به این دلیل که در نهایت نان به‌راستی خودش را چنان در مقامِ اربابِ بسیاری از چیزها – «مایۀ حیات»، کالای اصلی نهایی، ابژه‌ای که تعیین‌کنندۀ مرز اصلی خودِ بقاست – معرفی می‌کند که چه به‌ عنوان ابژه، چه به‌ عنوان ایده، قدرت نمادینِ عظیمی را در دلِ خود انباشته است. بدیهی است که به همین دلیل واژه و تصویرِ «نان» اغلب بر خودِ واژۀ ارزش دلالت دارد و به‌ صورت استعاری به غذا در معنای عام کلمه، یا در عباراتی از قبیل «نان‌آورِ خانواده»، «نان دیگری را آجر کردن» و غیره، به چیزی شبیه «معیشت» اشاره می‌کند. در زبان عامیانه از هر دو واژۀ «نان» و «خمیر» به‌ عنوان معادلی برای پول استفاده می‌شود. و جای تعجبی ندارد، چون دقیقاً در جوامعی مانند ما که اساساً بر مبنای ثروت و فقر دسته‌بندی شده‌اند، نان بدل به «ابژه‌ای چندظرفیتی می‌شود که زندگی، مرگ و رؤیاها بدان وابسته‌اند… نقطۀ اوج و ابزارِ واقعی و نمادینِ خودِ هستی.»

بلاگ, درباره‌ی روایت‌های غیرداستانی, مدرسه‌ی روایت

سگی ولگرد، گربه‌ای خیابانی | در باب بی‌هدفی در جستار 

می‌گویند جستار شبیه سفر است یا پرسه‌زنی یا گشت‌وگذارِ بی‌مقصد. شیوهٔ کارِ جستار این است که نشان دهد ذهنی متفکر، پرسه‌زن، یا به عبارتی ذهنی مشغولِ کار را بازنمایی می‌کند. و البته که این بازنمایی مانند هر بازنماییِ دیگری اندکی ساده‌شده، ناتمام و حتی می‌شود گفت سردستی و فریبکارانه است: نوعی شبیه‌سازی معیوب، شیادی، و خیلی وقت‌ها هم تقلیدی بسیار ضعیف از اصل. احساس خواننده هنگام خواندن جستاری ناب با ابتدایی‌ترین ابزارهای موجود در جعبه‌ابزار هر جستارنویسِ دست‌به‌قلمی به‌سادگی ایجاد می‌شود. تمامِ کاری که ما جستارنویس‌ها باید بکنیم این است که دربارهٔ آنچه می‌گوییم ذره‌ای شک و تردید نشان بدهیم، سردرگمیِ خود را جار بزنیم و فارغ از درستی یا نادرستیِ حرف‌مان، وانمود کنیم که نمی‌دانیم چه می‌کنیم. همهٔ‌ این‌ها کاری می‌کنند که حس کنیم با جریان سیال ذهن، با فرایندِ اندیشیدن، سروکار داریم، نه با نوعی بازنماییِ تراش‌خورده.

بلاگ, روایت آدم‌ها و رنج‌هایشان, روایت آدم‌ها و کلمه‌هایشان, زندگی‌نگاره‌ها, مجله‌ی ادبیات مستند

زندگی، عشق، جاودانگی، شعر، واژه | دربارۀ مارینا تسوتایوا 

مارینا تسوتایوا نیستی را باور نداشت. او جستاری را که سال‌ها پس از مرگ دوست شاعرش، ماکسیمیلیان والوشین، دربارۀ او نوشته بود، «کلامی زنده دربارۀ مردی زنده» نام نهاد. او هم ژنرال‌های جنگ ۱۸۱۲ و هم «مادربزرگ جوان» خود را در عکسی قدیمی، همانند زندگان مورد خطاب قرار می‌داد؛ او قادر بود در عالم بیداری دیدار با پوشکین را تجربه کند و نه تنها او را ببیند و صدایش را بشنود و با او صحبت کند و به همراهش بخندد و دست در دست او در کوه‌ها بدود، بلکه در کوره راه پرگردوغبار آیوداگا «دل‌انگیزی پیشین کریمۀ زمانۀ دوست‌داشتنی پوشکین» را نیز احیا کند. حتی مزار تازۀ نزدیکان نیز نمی‌توانست تسوتایوا را ناگزیر به قبول واقعیت مرگ کند: من به مرگ باور ندارم. / در خانه / منتظر رسیدن‌تان از ایستگاه هستم.

بلاگ, داستان در کسب‌وکار

تفکر پیوستاری؛ رویکردی در مجادلات سیاسی، تکنیکی در سرمایه‌گذاری 

تفکر پیوستاری به ما امکان می‌دهد به جای مطلق بودن و صفر یا صد فکر کردن، جایی در میانه را بگیریم، تعادل پیدا کنیم و تصمیمات منطق‌تری بگیریم. این شیوه کمک‌مان می‌کند در خیلی از کارها، از مکالمات روزمره تا جدل‌های سیاسی، آرام‌تر باشیم و نظرات همدیگر را بشنویم. ضمن این‌که جلوی قضاوت‌های شخصی غیرمنصفانه را می‌گیرد و ما را واقع‌بین‌تر می‌کند. اما این مفهوم فقط معطوف به سیاست و زندگی اجتماعی نیست، بلکه می‌توان در اقتصاد و سرمایه‌گذاری هم از آن بهره برد. برای مثال در مواجهه با ریسک‌های مالی، معمولاً دو گزینه قابل تصور است: یا ترسیدن و رها کردن یا بی‌مهابا پیش رفتن. تفکر پیوستاری اما کمک می‌کند گزینۀ سومی را برگزینیم که بین این دوست و تصمیم عاقلانه‌تری به شمار می‌رود. به این شکل می‌توانیم ریسک را به حداقل برسانیم و سود بیشتری به دست آوریم.

بلاگ, جستار روایی, روایت آدم‌ها و کتاب‌هایشان, زندگی‌نگاره‌ها, مجله‌ی ادبیات مستند

دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند | جستاری از دوریس لسینگ در ستایش کتاب 

کتابخانه‌ها گنجینه‌هایی از داستان‌ها‌ و شعرها و مقالات کشورهای مختلف و تمامی دوران‌ها هستند. ادبیات با تاریخ، جادو، معما، مذهب، جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی، یعنی تقریباً با هر موضوعی که بتوانید به آن فکر کنید، پیوند دارد و برای همه در دسترس است. فقط کافی است کسی را بیابید که عاشق کتاب‌هاست و آماده است تا پیشنهادهایی بدهد. کتابخانه‌های عمومی دموکراتیک‌ترین جای جهان‌اند. چیزهایی در آن‌جا هست که دیکتاتورها و مستبدان را نابود کرده: عوام‌فریب‌ها می‌توانند مزاحم نویسندگان شوند و وادارشان کنند که طبق خواسته‌شان بنویسند اما هر چقدر هم که تلاش کنند نمی‌توانند نوشته‌های قدیمی را از بین ببرند. افرادی که به ادبیات علاقه دارند، حداقل بخشی از ذهن‌شان در برابر تلقین مصون است. اگر اهل مطالعه‌اید، می‌توانید یاد بگیرید که مستقل فکر کنید.

بلاگ, داستان در بازاریابی, داستان در کسب‌وکار, قصه در مدیریت سازمان

ما ضدقهرمان، شرور و نجات‌دهنده‌ایم | راهنمای استفاده از الگوهای دراماتیک در بازاریابی 

قهرمانان، شخصیت‌های شرور، ناجیان و ضدقهرمان‌های داستان‌ها و فیلم‌ها به روش خاص خودشان به دل مردم راه می‌یابند و حس همدلی‌شان را برمی‌انگیزانند. در بازاریابی مدرن گاهی می‌توانیم از همین الگوهای دراماتیک و سینمایی برای برندسازی استفاده کنیم؛ با قهرمان‌سازی از مشتری یا با ساختن شخصیت‌های ضدقهرمان و جذاب در کمپین های تبلیغاتی، می‌توان برند را به مخاطب شناساند و در ذهن او ارزشمندتر کرد. کما این‌که خیلی از شرکت‌های بزرگ در چند دهۀ اخیر با کمک همین راهکارها موفق شدند محصولات‌ جدید و ناشناخته‌شان را به فروش برسانند یا حتی محصول‌های از دور خارج‌شده‌شان را از نو زنده کنند. مطلب پیش رو شیوۀ استفاده از این تکنیک‌ها در برندینگ را خیلی کاربردی و مختصر توضیح می‌دهد.

بلاگ, معرفی

معرفی ۴ پادکست با موضوع سفر و ماجراجویی 

سفر چیزی است شبیه اکسیژن، همیشه حاضر و نامرئی در دنیای اطراف ما. تاریخ را که ورق می‌زنیم، انسان‌های اولیه‌ای را می‌بینیم که به دنبال غذا یا سرپناهی بهتر سفر کرده‌اند و سفرهای بی‌پایان فرماندهان و سربازانی را می‌بینیم که از کشوری به کشور دیگری لشکرگشایی کرده‌اند. از اجبارها که بگذریم و سفرنامه‌های قدیمی را بخوانیم، انسان متمدن‌تری را می‌بینیم که تمایل به شکستن مرزها داشته؛ انسانی که میل به ماجراجویی و دیدن فرهنگ‌های مختلف، او را به جاده‌‌های خاکی و دریاهای مواج کشانده. اما زندگی امروزی به ما اجازه نمی‌دهد تا مثل نیاکان‌مان ماه‌ها در سفر باشیم. وضعیت سیاسی و اقتصادی، اداری، امنیتی و بسیاری دیگر از مسائل باعث شده‌اند تا تعداد و مدت سفرهای ما کاهش یابند. با این وجود در دنیای شلوغ و پیشرفتۀ امروزی، راهی جایگزین برای سفر پیدا شده. راهی رایگان و کم‌خطر و بی‌دردسر که می‌تواند تا حد قابل‌قبولی ما را با فرهنگ‌های دیگر آشنا کند: شنیدن خاطرات و صحبت‌های ماجراجوها در پادکست و همسفر شدن با آن‌ها.

بلاگ, پرسش‌هایی از روایت, مجله‌ی ادبیات مستند, مدرسه‌ی روایت

پایان ادبیات | در عصر اطلاعات چه به سر ادبیات می‌آید؟ 

نویسندگان سرعت عمل ندارند. اکثر آن‌ها ساختارهای روایی و اشعاری طراحی می‌کنند که فکر و زمان زیادی می‌خواهد. ممکن است هفته‌ها طول بکشد تا به جمله‌ای از یک داستان یا یک خط شعر برسند، و همان‌قدر هم طول می‌کشد تا خوانده و کاملاً درک شود. کلمۀ مکتوب مسافری بی‌نوا و تنبل در زمانه‌ای پرشتاب است، ابزار زمخت سرهم‌بندی‌شده‌ای که افرادی طراحی‌اش کرده‌اند که با گِل کار می‌کردند و با سرعت شتر حرکت می‌کردند. اطلاعات حالا می‌تواند با سرعت نور سرهم شود و در دسترس باشد، اما ادبیات اطلاعاتِ صرف نیست و سرعت هم هرگز فضیلت نبوده. نوشتن به ‌عنوان حرفه نیازمند صبر و تحمل است، از خواننده هم همین خواسته می‌شود: سخت‌ترین چیز برای کاربر امروزی. کاربری که زیر ضربات مبرم شبکه‌های اجتماعی قرار دارد و لحظه به لحظه جهان را زیرورو می‌کند. در عصر دیجیتال، ادبیات به‌ عنوان استفادۀ نابه‌جا از زمان تلقی می‌شود. ادبیاتی که پتانسیلش تمام شده، چیزی جز تکرار نیست.

بارگذاری بیشتر