در باب «استوری‌تلینگ» استارت‌آپی | برشی از کتاب استیو جابز غلط کرد با تو

قصه‌گویی یا (به قول استارت‌آپی‌ها) «استوری‌تلینگ» از ارکان کمپین‌های تبلیغاتی‌ست و دست‌اندرکاران تبلیغات و بازاریابی تأکید زیادی روی آن دارند. اما تقریباً از هر کدام‌شان بخواهید درباره‌اش توضیح بدهند، غیر از تعریف واژه، چیز بیشتری نمی‌دانند. این مطلب بی‌کاغذ اطراف برشی‌ست از کتاب استیو جابز غلط کرد با تو؛ روایتی از وضع «استوری‌تلینگ» در اکوسیستم استارت‌آپیِ ما.

در باب «استوری‌تلینگ» استارت‌آپی | برشی از کتاب استیو جابز غلط کرد با تو

قصه‌گویی و طراحی تجربه‌ی کاربری (‏UX‏)‏

طراحی تجربه‌ی کاربری (‏UX‏)، یعنی مجموعه‌ی نگرش‌ها، احساسات و رفتارهای کاربر در تعامل با یک محصول یا سامانه برای ‏کسب‌وکارهای امروزی اهمیت زیادی دارد. این مطلب بی‌کاغذِ اطراف سراغ همین حوزه رفته و شرح می‌دهد که طراحان تجربه‌ی کاربری ‏چگونه می‌توانند در فرایند طراحی از قصه و روایت کمک بگیرند.‏

قصه‌گویی و طراحی تجربه‌ی کاربری (‏UX‏)‏

روایت و پژوهش | پژوهش روایی چیست؟

پژوهش روایی از آن عبارت‌هایی‌ست که سر زبان‌ها افتاده اما شاید کمتر کسی معنای دقیق آن را بداند. آنچه پژوهش روایی را متمایز می‌کند این است که این شاخه‌ی پژوهشی از روایت برای درک معانی چندبعدیِ جامعه، فرهنگ، رفتار انسانی و زندگی مدد می‌گیرد. این مطلب بی‌کاغذ اطراف مقدمه‌ای‌ست برای آشنایی با این حوزه‌ی فکری و عملی.

روایت و پژوهش | پژوهش روایی چیست؟

کتاب با پرتقال درهم بود | قصه‌های یک کتابخانه

‏ کتابخانه‌ی آیت‌الله مرعشی نجفی در قم یکی از بزرگ‌ترین کتابخانه‌های ایران است و گنجینه‌ای از کتاب‌های نفیس و کهن را در خود جای داده ‏است. قصه‌ی پیدا کردن و خریدن و یک‌جا جمع کردن این کتاب‌ها قصه‌ی پرماجرایی‌ست. سید محمد مرعشی، فرزند آیت‌الله مرعشی نجفی، در این ‏مطلب کمی از سختی‌ها و شیرینی‌های این تلاش چنددهه‌ای می‌گوید.‏

کتاب با پرتقال درهم بود | قصه‌های یک کتابخانه

مومیایی‌ها | من، دخترم و مرگ

توضیح مرگ، مخصوصاً مرگ آدم‌های آشنا، برای بچه‌ها از آن کارهای سختی‌ست که بیشتر پدرها و مادرها را می‌ترساند. این مطلب بی‌کاغذ اطراف روایتی‌ست از مواجهه‌ی ریوکا گالچن با معنا و مفهوم «مرگ» در ذهنِ دختر خردسالش.

مومیایی‌ها | من، دخترم و مرگ

شعر کمیک | شاعرانگی در قاب کارتون

گرچه خیلی‌ها ربطی میان شعر و کمیک‌ها ‌‌یا کتاب‌های مصور نمی‌بینند، پدیده‌ی «شعر کمیک» قدمتی به اندازه‌ی قدمت خود این ژانر دارد. شاید کمیک و شعر از دو جنس متفاوت باشند اما شاعرانگی بعضی از آثار برجسته‌ی کمیک با کار بسیاری از شاعران نام‌آشنای سنتی برابری می‌کند. این مطلبِ بی‌کاغذ اطراف سراغ بعضی از عالی‌ترین نمونه‌های شعر کمیک می‌رود و نشان می‌دهد که نباید کمیک‌ را ژانری بازاری، پیش‌پاافتاده، ناشاعرانه و محدود به بیان شخصی فرض کرد.

شعر کمیک | شاعرانگی در قاب کارتون

وقتی مفتون قصه می‌شویم | برشی از کتاب روایت و کنش جمعی ‏

تجربه‌ی گم شدن در قصه برای همه‌ی ما آشناست. اما وقتی چنین چیزی را تجربه می‌کنیم دقیقاً چه اتفاقی در مغز ما می‌افتد؟ چه می‌شود که ‏غصه و رنجِ قهرمان قصه، دل‌مان را به درد می‌آورد و از پیروزی‌اش به وجد می‌آییم؛ آن هم وقتی می‌دانیم که همه‌ی ماجرا فقط زاده‌ی خیال ‏است. فردریک میر در این برش از کتاب روایت و کنش جمعی به همین موضوع می‌پردازد. ‏

وقتی مفتون قصه می‌شویم | برشی از کتاب روایت و کنش جمعی ‏

جادوی کتاب | نامه‌هایی به خواننده‌ی جوان ‏

نامه‌هایی که این‌جا می‌خوانید از میان نامه‌های منتشرشده در کتاب شتابِ بودن: نامه‌هایی به خواننده‌ی جوان انتخاب شده‌اند. این نامه‌ها را بعضی از سرشناس‌ترین شخصیت‌های حوزه‌ی علم و فرهنگ و اندیشه ــ‌نویسنده‌ها، هنرمندان، دانشمندان، کارآفرینان و فیلسوفان‌ــ برای کودکان و نوجوانان کتاب‌خوان نوشته‌اند و ماریا پوپوا گردآوری‌شان کرده است. مضمونی که مثل نخ تسبیح همه‌ی این نامه‌ها را به هم وصل می‌کند عشق به کتاب و کتاب‌خوانی‌ست و خواندن این نامه‌ها برای بزرگسالان عاشق کتاب هم خالی از لطف نیست.

جادوی کتاب | نامه‌هایی به خواننده‌ی جوان ‏

خرده‌روایت‌هایی از سفر | مقصد: زمین

نیکوس هاجیکاستیس که سال ۲۰۰۳ میان‌سالی شغلش را رها کرد تا دور دنیا سفر کند در رشته‌ی فیزیک تحصیل کرده و بیش از یک دهه مدیر بزرگ‌ترین گروه رسانه‌ای زادگاهش، قبرس، بوده است. ابتدا قرار بود ۹۸ هفته‌ در سفر باشد اما سفرش ۳۳۹ هفته، یعنی شش سال و نیم، طول کشید و حاصل این سفرِ اودیسه‌وار کتابی با عنوان مقصد زمین: فلسفه‌ی سفر از دید یک جهانگرد شد. این‌جا گزیده‌ای از روایت‌های جذاب او از سفرش را می‌خوانید. این کتاب در دست ترجمه است.

خرده‌روایت‌هایی از سفر | مقصد: زمین

مصاحبه با آدام گاپنیک | داری راه خودت را می‌روی و ناگهان می‌بینی هیولایی

آدام گاپنیک به گفته‌ی خیلی‌ها، از جمله خودش، زندگی بسیار قشنگی دارد. او از اعضای قدیمی تحریریه‌ی نیویورکر ‏است و خیلی از کتاب‌هایش در فهرست پرفروش‌ها قرار گرفته‌اند. گاپنیک همراه همسر فیلمسازش، مارتا، و دو ‏فرزندشان در منهتن زندگی می‌کند و با آدم‌حسابی‌ها نشست‌وبرخاست دارد و وسط حرف‌هایش جمله‌های این شکلی از ‏دهانش بیرون می‌آیند: «یه بار جان آپدایک داشت می‌گفت...» و در ادامه هم به خاطر بی‌اعتمادبه‌نفسی و اضطراب ‏خاص یهودی‌اش اضافه می‌کند «البته ببخشید این‌جوری اسمش رو پروندم‌ها». ‏

مصاحبه با آدام گاپنیک | داری راه خودت را می‌روی و ناگهان می‌بینی هیولایی