
مرز بین تعلق و عدم تعلق | جستاری از لیلا العلمی دربارۀ زبان، سرگردانی و نویسندگی
وقتی شروع به نوشتن رمان دیگر آمریکاییها کردم، میخواستم بگردم و ببینم که احساس بیتعلقی در خانواده و جامعه چگونه خودش را نشان میدهد. چهار سال وقت گذاشتن روی شخصیتهای داستان به من نشان داد چقدر احساس تعلق میتواند مبهم و تغییرپذیر باشد، چقدر اجازه میدهیم که بر ما تسلط داشته باشد و چقدر راحت میشود از آن علیه ما استفاده شود. حس متفاوت بودن هیچوقت در من از بین نرفته است. اما با گذشت سالها دریافتهام که این حس یک موهبت است؛ به من اجازه میدهد مشاهده کنم، فرصتهای احتمالی را بپذیرم و در مرزهایی که مردم بین تعلق و عدم تعلق میکشند جستوجو و کاوش کنم. این چیزی است که از من نویسنده میسازد.







