بلاگ | جستار های زندگی روزمره | روایت آدمها و باورهایشان | روایت آدمها و رنجهایشان | زندگینگارهها | مجلهی ادبیات مستند
خشکی میبینم! خشکی | روایتی از جنگ بوسنی و محرم
محمدعلی سلطانمرادی۷ تیر ۱۴۰۴
وقتی به جنگ نگاه میکنیم، وقتی آنقدر به لحظههای گذرای خونریزی نزدیک میشویم چیزی جز زشتی نمیبینیم. اسمای اهل بوسنی هم یکی مثل هزاران جنگزدۀ دیگر دنیا. او از جنگی کشوری به جنگی شهری پناه برده بود. هم صربها محل سکونتش در موستار را میزدند و هم کرواتها. چهار سال تمام حتی نمیتوانست به سارایوو تلفن بزند که بفهمد شوهر و پسرانش آنجا هستند یا نه. بعد از جنگ هم بیشک دنبال آنها گشته، میان استخوانهای انبار شده در سالنها، وسایل و لباسهای پوسیدهای که از گورهای دستهجمعی کشف شده بود. حتی سالنهای اردوگاه باتکویچ را با دخترش عذرا زیر و رو کرده تا شاید از روی تکه لباسی، چیزی، معلوم شود که در آن روز شوم شوهر و پسرانش را آنجا آورده بودند یا نه. حالا تنها کاری که از سابق برایش باقی مانده پختن عاشوره است. دوازدهم محرم سعی میکند عاشوره را با تمام مادههای متغیرش بپزد و آرامآرام تا بیرون از موستار قدم بزند و دم تکیه بُلگای پخش کند.
بلاگ | روایت آدمها و ترسهایشان | روایت آدمها و رنجهایشان | زندگینگارهها | مجلهی ادبیات مستند | مستندنگاری
در فاصلۀ دو گلوله | روایتی از زندگی در همسایگی جنگ
نسیم مرعشی۴ تیر ۱۴۰۴
جنگی که با هجوم سراسری عراق به مرزهای زمینی و هوایی کشورمان در پایان تابستان ۵۹ شروع شد و تا میانههای تابستان ۶۷ ادامه پیدا کرد، مجموعۀ عظیم و عجیبی است از روایتهای خرد و کلان پراکنده در وسعت یک سرزمین و در میان جمعیتی که هرکدام به نوعی از آن تاثیر پذیرفتند؛ از آنها که جبهه رفتند و تفنگ دست گرفتند تا آنها که در دفاع، نقش دیگری برای خودشان تعریف کردند. از آنها که تانکها و سربازان دشمن را به چشم دیدند تا آنها که جنگ را با صفیر آژیر و هواپیما شناختند. بعد از گذشت نزدیک به سیسال، خیلی از حماسهها و رشادتهای قهرمانان نامی و گمنامِ خط مقدم، هنوز بکر و دستنخورده، در انتظار روایتشدن باقی ماندهاند اما شاید بکرتر از آنها، روایت مردمی باشد که کمی اینطرفتر، در تیررس روزانۀ توپها و خمپارهها و گاهی در چند صدمتری نیروهای دشمن، در کنار رشادت قهرمانانی که مرزها را نگهمیداشتند زندگی را دوباره تعریف کردند و خانه و شهر و خاکشان را زنده نگهداشتند. این متن روایتی است از روزها و ماههای آغازین حملۀ عراق از زبان آدمهایی که جنگ برایشان چیزی بیشتر از اخبار تلویزیون یا صدای آژیر و ضدهوایی بود.
بلاگ | روایت آدمها و بچههایشان | روایت آدمها و رنجهایشان | زندگینگارهها | مجلهی ادبیات مستند | مرور کتاب
بندبازی روی طنابِ باریکِ مراقبت | مروری بر کتاب «ما ایوب نبودیم»
نسترن عابدی۲۵ خرداد ۱۴۰۴
مراقبان با درد آشنا و عجیناند. از سرایت رنج نمیترسند و تماشاچی نمیمانند. فردِ مراقب بهتر از ما «عافیتنشینان فراموشکار» میداند دردِ مراقبتشونده تا چه اندازه سهمناک است و میداند قرار گرفتن در رابطۀ مراقبتی نیازمند چه میزانی از صبر است. اما همواره باید مترصد بود تا رابطۀ مراقبتی منجر به غفلت از هویت پیشین مراقب نشود و به رابطهای خطرناک بین مراقب و مراقبتشونده بدل نگردد. نسترن عابدی در این مطلب، دو روایت از سیزده روایت کتاب «ما ایوب نبودیم» را مرور میکند و به این بهانه مفهوم مراقبت و اهمیت آن را مورد بحث قرار میدهد.
زندگی در جستوجوی روایت | جستاری از پل ریکور دربارۀ نسبت روایت و زندگی
صالح نجفی۱۷ خرداد ۱۴۰۴
اولین تکیهگاهی که در تجربۀ زیستن برای فهم روایت مییابیم همین ساختار عمل و رنج بشری است. از این لحاظ، میان حیات بشری و حیات حیوانی فرق بسیار است و به طریق اولی میان حیات انسانی و هستی در عالم جمادات. ما معنای عمل و رنج را چگونه میفهمیم؟ به یاری تواناییمان برای اینکه کل شبکۀ عبارتها و مفهومهایی را که زبانهای عادی در اختیارمان میگذارند به شیوهای بامعنی به کار بریم: به وسیلۀ این شبکه میتوانیم تمایز بگذاریم میان «عمل» و حرکتهای محض جسم و «رفتار»های روانتنی. از این راه پی میبریم به معنای پروژهها، هدفها، وسیلهها، اوضاعواحوال و غیره. همۀ این مفهومها به اتفاق هم شبکهای را شکل میدهند که میتوان از آن به شبکۀ معناشناسی عمل تعبیر کرد. در این شبکه تمامی مؤلفههای ترکیب دیالکتیکی عناصر نامتجانس را میبینیم. از این لحاظ، آشنایی ما با شبکۀ مفهومی کردارهای بشری هممرتبۀ آشنایی ماست با پیرنگ داستانهایی که میشناسیم؛ این همان فهم فرونتیکی است که بر فهم ما از عمل (و از رنج) حاکم است و همچنین بر فهم ما از روایت.
آرمانشهر دنکیشوت و سانچو پانزا | درهمآمیزی روایتها در رمان «دنکیشوت»
بهروز قیاسی۱۰ خرداد ۱۴۰۴
روایتی که از جهان داریم امید و یأس، باور و تردید، هدف و آرزوی ما را شکل میدهد و ما آرمانشهر خود را بر اساس همین روایت میسازیم. روایتها در جوار یکدیگر شکل میگیرند و از هم تأثیر میپذیرند. بسیاری از داستاننویسان و نظریهپردازان ادبی به موضوع رویارویی فرهنگها و روایتها پرداختهاند. رمان دنکیشوت از آثار ادبی برجستهای است که میتوان در آن امتزاج دو روایت و دو آرمانشهر را مشاهده و بررسی کرد. مقالۀ حاضر با کمک گرفتن از اصطلاح درهمآمیزیِ هومیبابا، دربارۀ تعامل فرهنگهای مختلف، خوانشی نو از رمان سروانتس ارائه میدهد. این خوانش میکوشد تأثیرپذیری متقابل فرهنگ رسمی دنکیشوت و فرهنگ مردمی سانچو را در عرصۀ رویارویی گفتمان، روایت و آرمانشهر بررسی میکند.
زیستن نه بر پایۀ دروغ | جستاری از سولژنیتسین در نکوهش سرسپردگی و دروغ
آبتین گلکار۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
هنگامی که زور و خشونت وارد زندگی آرام مردم شود، چهرهاش از فرط غرور و اعتمادبهنفس گلگون خواهد شد؛ گویی پرچم به دست میگیرد و فریاد میکشد «من خشونتم! کنار بروید! متفرق شوید! لهتان میکنم!» ولی زور و خشونت بهسرعت پیر میشود؛ چند سالی که بگذرد، دیگر آن اعتمادبهنفس را نخواهد داشت و برای آنکه خود را سر پا نگه دارد و چهرۀ موجهی از خود نشان دهد، بهحتم ناگزیر است «دروغ» را نیز متحد خود کند. زیرا زور و خشونت را با هیچچیز جز دروغ نمیتوان پنهان کرد و دروغ نیز فقط با زور و خشونت سر پا میماند. خشونت هم دست سنگین خود را هر روز بر شانۀ همه فرود نمیآورد: او از ما فقط طلب اطاعت و فرمانبری از دروغ دارد، طلب شرکت هر روزه در دروغ. بنیاد سرسپردگی همین است.
بر ساحل رود اُردن | بازگشت به فلسطین پس از سی سال
احسان لطفی۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
آوارگی، شاید از اصلیترین کلیدواژههای روایتِ فلسطین باشد. بیرون راندهشدن از کاشانه و سرزمین و زندگی در جایی غریب، در حسرت و رؤیای جایی آشنا. مرید برغوثی، شاعر فلسطینی، از آوارگان این سرزمین است که در ۱۹۹۶، بعد از سیسال توانست به زادگاهش رامالله برگردد و کتاب «رأیت رامالله» روایت این سفر است. متن پیشِ رو، انتخابی از همین کتاب است که سال ۹۷ برندۀ جایزۀ ادبی نجیب محفوظ شد و ادوارد سعید آن را «یکی از بهترین روایاتِ آوارگی» لقب داد.
بلاگ | جستار روایی | روایت آدمها و ترسهایشان | روایت آدمها و رنجهایشان | زندگینگارهها | مجلهی ادبیات مستند
آنچه سرطان با خود میبَرَد | جستاری از اَن بویر در مورد تجربۀ سرطان
مهرداد اصیل۳۰ فروردین ۱۴۰۴
دیگران از دچار شدن ما به سرطان با خبر نمیشوند، مگر آنکه خودمان به آنان بگوییم. من هم به همین منظور از نخستین نیایش جان دان اسکرینشات گرفتم و در فیسبوکم گذاشتم. بعد، سرگرم کارهایی شدم که در دستورالعملهای اینترنتی خوانده بودم، مثل خبر دادن به مادرم، خبر دادن به دختر نوجوانم، سابیدن و تمیز کردن آشپزخانه، مذاکره با کارفرما، پیدا کردن کسی برای نگهداری از گربه، رفتن به دستدومفروشی و یافتن لباسی سازگار با پورت شیمیدرمانی، تماس گرفتن با دوستانم و ابراز ناراحتی از اینکه مادر مجرد شاغلی هستم که کسی نیست از دخترم مراقبت کند. در بخش سرطان همه به گونۀ دردناکی هیئت یکسان و برابری دارند: سرها همه تاس است، چهرهها همه گیج و منگ، صورتها همه ورمکرده از مصرف کورتون، زیر پوست همه هم پورتهای پلاستیکی به روشنی لامپ دیده میشوند. سالخوردگان شیرخواره به نظر میرسند، جوانان مانند پیرسالان رفتار میکنند، میانسالان میفهمند ویژگیهای میانسالانهشان رو به زوال است. مرزهای بدنهامان هم شکسته میشود؛ آنچه را باید درون بدنمان نگه داریم حالا انگار بیرون میریزد.
رابطهها و میدانها | چطور از علم مدرن در مدیریت سازمانها استفاده کنیم؟
زهرا محمدبیگی۲۳ فروردین ۱۴۰۴
سازمان پدیدهای قابل تحویل به نظام سادۀ علت و معلول نیست و نمیتوان آن را صرفاً از طریق مطالعۀ اجزا به عنوان بخشهای منفرد تشریح کرد. به عبارت بهتر، مطالعۀ سازمانها با تمرکز بر اجزا سادهانگارانه است. گویی وضعیت سازمان فقط در یک لحظۀ خاص مورد توجه قرار گرفته و تصویر آن در یک برش زمانی مشخص مورد نظر بوده. به این ترتیب تصویر کلی شامل اجزا و روابط بین اجزا در یک لحظۀ خاص و نشانگر وضع موجود خواهد بود. اما به باور مارگارت ویتلی مطالعۀ سازمان منوط به مطالعۀ همزمان سهگانۀ اجزا، روابط متقابل و هدف (کارکرد) است و در این میان کلید شناختِ سازمان، شناخت «رابطهها» و «میدانها» است. یعنی هیچ جزئی به طور مستقل وجود ندارد و نمیتوان آن را بدون درک روابطش با سایر اجزا شناخت.
معامله با شیطان | دربارۀ امضا و فلسفۀ آن
مهرداد عزتی۱۶ فروردین ۱۴۰۴
امضا چیست؟ امضا لرزهنگار شخصیت است. مثل افقی کوهستانی است، شبیه امواج دندانهداری است که هر کلمه داخل کلمۀ بعدی رفته. وقتی با عجله خطخطی میکنیم، اسممان بیشتر شبیه نوار قلب میشود تا امضا: نشانهای از زندگی منظم و موزون. امضا زودگذر و موقتی هم هست؛ تا رو برمیگردانی، جوهر در کاغذ محو میشود، درست مثل دود موتور هواپیما در آسمان. ما برای امضا بیشتر از دیگر شکلهای نوشتاری اعتبار قائلیم. شکل حروفش و مشخصات خطشناختی منحصربهفرد هر یک از این حروف، به آن صلابت میدهد. امضای شما متناقض است: هم بداههای ناموفق است و هم تقلیدی نهچندان وفادارانه. هر امضا تکراری است که با تفاوتهایی اتفاق میافتد. اگر یک امضا را دو بار بزنیم و دقیقاً عین هم باشند، احتمالاً جعلش کردهایم. گرچه هر شکلی که با دستتان کشیدهاید باید عملاً امضا تلقی شود، ولی سندیت و اعتبارش وابسته به چیز دیگری است: به شخص، سازمان یا دستگاهی که تکرارهای گذشتهاش را تأیید میکند.












