دعوت به همنشینی با خرسهای گریزلی | جستاری در باب زیستن به شیوۀ بومیان
نیما م. اشرفی۲۸ مهر ۱۴۰۳
ممکن است من چیزی را که نیم ساعت پیشتر همه دیدهایم به خاطر نیاورم ولی بومیان همسفرم آن را به خاطر میسپارند. آنها مدتی پس از مواجههمان با خرسی گریزلی متوجه چیز دیگری میشوند، مثل چند لاخ موی زبر خرس گریزلی که به تنۀ درخت چسبیده، و آن را به جزئیاتی مرتبط میسازند که حین تماشای آن خرس مشاهده کرده بودند. همان رخدادی که من داشتم ذیل «مواجهه با گریزلیِ دشتهای قطبی» در ذهنم دستهبندی میکردم، آنان همچون غوطهوری آنی در جریان رودخانه تجربهاش میکردند. در آن شنا میکردند، متوجه جریان کِشندهاش بودند، حواسشان به دمای آب و جریانهای مخالف و محل ورود جریانهای جانبی بود. شیوۀ من عمدتاً توجه به ابژههای درون صحنه بود؛ تعدادی نقطه که سعی میکردم همهشان را با یک خط به هم وصل کنم و از معنایشان سر دربیاورم. همقطارانم خودشان را در گیرودار رخدادی پرتکاپو قرار داده بودند. و بر خلاف من، هیچ نیازی به استخراج معنا از آن نمیدیدند. شیوهشان این بود که اجازه دهند رخداد همچنان ادامه پیدا کند. به همهچیز توجه کنند و بگذارند هر مفهومی که هست به وقتش پدیدار شود.
اسطورههایی که نابرابریهای سازمانی را توجیه میکنند! | یادداشتی دربارۀ عدالت سازمانی
فاطمه مهدویان۲۱ مهر ۱۴۰۳
معمولاً مجموعهای از رفتارها باعث میشود نابرابری در سازمان موجه به نظر بیاید و رفتهرفته به امری روزمره و بدیهی تبدیل شود. شناسایی این رفتارها اهمیت بسیاری دارد، بهویژه از آن روی که این اقدامات به تنهایی و در خلاء عمل نمیکنند، بلکه اثر تجمیعی دارند؛ یعنی اینکه شخصی در چه جایگاه شغلیای استخدام شود، تأثیر میگذارد بر اینکه چقدر احتمال ارتقاء و جابجایی در سازمان داشته باشد، چه پاداشهایی بگیرد و به طور کلی از چه منافعی بهرهمند یا محروم شود. با مرور ادبیات موضوع به دو اسطورۀ مهم در این رابطه میرسیم: بهرهوری و شایستهسالاری. بهرهوری و شایستهسالاری همواره در سازمانها مورد تأکید مدیران بودهاند. آنها برای توجیه تصمیماتی که اتخاذ میکنند چنان بر این دو مفهوم تأکید دارند که گویی معیارهایی جهانشمول و یکسره عاری از ارزشگذاری برای سنجش بهرهوری و شایستگی در دست دارند. اما توجه به این نکته ضرورت دارد که نگاه غیر انتقادی به این مفاهیم موجب پدید آمدن هالهای از تقدس خواهد شد که در نهایت میتواند عدالت سازمانی را کمرنگ کند.
دنیای رابله | جستار باختین دربارۀ فرمهای طنز در قرون وسطا – قسمت دوم
رویا پورآذر۱۴ مهر ۱۴۰۳
میخائیل باختین در یکی از کتاب مهمترین کتابهایش، رابله و دنیای او، به انواع طنز و کمدی در فرهنگ عامۀ قرون وسطا میپردازد و میکوشد آنها را از هم تفکیک کند. به زعم باختین، با وجود تنوع جشنهای مردمی مثل کارناوالها، مراسم و آیینهای خندهدار، انواع دلقکها، لودهها، غولها، کوتولهها، تردستها و نوشتههای تمسخرآمیز، همۀ آنها در یک چیز اشتراک داشتند؛ همگی به فرهنگ طنز کارناوالیِ عامۀ مردم متعلق بودند. باختین در بررسی این فرهنگ کارناولی در آثار رابله، به سه دستۀ متمایز طنز میرسد و مشخصۀ هر یک را تشریح میکند. در قسمت اول، به یکی از این سه دسته پرداخته شد. این مطلب که بخش دوم و پایانی است، به دو قسم بعدی میپردازد.
قصۀ دیگران | یادداشتی بر کتاب پژوهش روایی در علوم تربیتی
فاطمه بهروزفخر۱۱ مهر ۱۴۰۳
نوشتن دربارۀ یک کتاب همیشه سختتر از نوشتن یک متن شخصی یا حتی گزارش دانشگاهی است. هر کتابِ تازهمنتشرشده حکم یک منشور را دارد. با هر رویکرد و دیدگاهی که به سراغش بروی، چیزی از خودش و جهانِ نویسندهاش را نشانت میدهد. اگرچه کتابِ تازۀ پژوهش روایی در علوم تربیتی -همانطور که از عنوانش برمیآید- برای اهالی حوزههای مشخصی همچون برنامهریزی درسی، پژوهشگران و دستاندرکاران علوم تربیتی نوشته شده، اما هر پژوهشگرِ علاقهمند به پژوهش روایی احتمالاً بتواند توشۀ خودش را از همه یا بخشی از این کتاب بردارد.
!Ye kam | روایتی دربارۀ تبعید، تنهایی، هویت و زبان
مریم پوراسمعیل۷ مهر ۱۴۰۳
مهاجرت، مخصوصاً مهاجرت اجباری، مشکلات زیادی به همراه دارد که احتمالاً یکی از دشوارترین و هولناکترین آنها مسئلۀ زبان است. زیستن با زبان غریبه تجربهای است که نگاه ما به جهان و به خودمان را تغییر میدهد، آنقدر که گویی هویت جدیدی پیدا میکنیم. این موضوع برای مهاجران نسلهای دوم و سوم پیچیدهتر هم میشود و گاهی به چندپارگی هویتی و سرگردانی زبانی میانجامد. سحر گلشن، نویسندهای ایرانیچینی که در کانادا به دنیا آمده و از کودکی در معرض چند زبان کاملاً متفاوت بوده، این بیوطنی، چندگانگی و سردرگمی را تجربه کرده است و در این جستار، از دو ملاقات با پدربزرگ ایرانیاش، حاجی، میگوید؛ دیدارهایی که با فاصلۀ تقریباً دو دهه و در کودکی و جوانی او اتفاق افتادهاند.
کلمات نجاتدهندهاند | یادداشتی بر کتاب و کسی نمیداند در کدام زمین میمیرد
زهرا ماهری۱ مهر ۱۴۰۳
درونمایۀ اصلی کتاب و کسی نمیداند در کدام زمین میمیرد نه سفر است، نه ترس از آن، نه پا گذاشتن از منطقۀ امن، نه تجربه کردن هیجانات جدید. بلکه بازسازی ارتباط نویسنده با مرگ و ازدستدادن است. نویسنده سوگی را در کودکی تجربه کرده و سوگی را در بزرگسالی برای خود ترسیم میکند. سوگ ازدستدادن همه«چیز». ردپای خشم از این سوگ در تجربههایی که روایت میکند، پیداست. او پلهپله میخواهد این سوگ خودخواسته را در سفرهایش التیام دهد. با یک انکار شروع میکند، «همهچیز به شکلی باورنکردنی خوب پیش میرفت … همهمان به یک اندازه از جادوی سفر شگفتزده بودیم و درکنار هم احساس امنیت میکردیم. به نظر میرسید میتوانیم تا ابد از سفر جادهای پرماجرامان در شعف باشیم.» اما روایت اینجا تمام نمیشود، مثل همۀ روایتهایی که باید خواند تا آخر پاییز شود. «درست به همان اندازه که سفر را شعفناک شروع کرده بودم، موقع خداحافظی غمگین بودیم. بهایی بود که باید بابت لذت هیجان پرداخت میکردیم، درست مثل خود زندگی.»
دنیای رابله | جستار باختین دربارۀ فرمهای طنز در قرون وسطا – قسمت اول
رویا پورآذر۲۴ شهریور ۱۴۰۳
فرهنگ طنز مردمی در رنسانس و قرون وسطا گسترهای وسیع و اهمیتی فراوان داشت. جهان بیحدومرزی از فرمها و نمودهای طنزآمیز در مقابل لحن رسمی و جدی فرهنگ کلیسایی و اربابرعیتی قرون وسطا قد علم کرده بود. با وجود تنوع جشنهای مردمی از جنس کارناوالها، مراسم و آیینهای خندهدار، انواع دلقکها، لودهها، غولها، کوتولهها، تردستها و نوشتههای چندلایه و فراوان تقلیدِ تمسخرآمیز، همۀ آنها یک وجه مشترک دارند؛ همگی متعلق به فرهنگ طنز کارناوالیِ عامۀ مردم هستند. در این جستار، میخائیل باختین به سه فرم رایج طنز فرهنگعامهای در قرون وسطا اشاره میکند و میکوشد ردپای آنها را در آثار رابله بیابد. این مطلب برگرفته از مقدمۀ کتاب رابله و دنیای او است که رویا پورآذر آن را ترجمه کرده و بهزودی منتشر خواهد شد.
معرفی ۱۵ پادکست انگلیسی با موضوع کتاب، شعر و ادبیات
امین شیرپور۲۱ شهریور ۱۴۰۳
روزگاری خواندن مجلهها و ماهنامۀ مختلف یا حتی وبلاگهای متفاوت از علایق دوستداران ادبیات بود. خیلیهایمان هنوز دورانی را به یاد داریم که ساعتها مجلهها را ورق میزدیم یا به مانیتور کامپیوترهای خانگیمان زل میزدیم و نوشتههای افرادی را میخواندیم که جز کلماتشان، هیچ چیزی از خودشان نمیدانستیم. اما در دهۀ گذشته با همهگیری رسانههای اجتماعی و رواج محتوایی که بهسرعت تولید و مصرف میشود، انتشار مجلۀ کاغذی یا حتی وبلاگنویسی از رونق افتادند. این روزها که تب بلاگری خیلی از رسانههای اجتماعی را پر کرده، رسانۀ دیگری ظهور کرده که دورتر از اینستاگرام و تلگرام به حیات خود ادامه میدهد. رسانهای که نیاز نیست برای مدت طولانی به مانیتور زل بزنیم یا تمام حواسمان را به آن بدهیم. میتوانیم در حین رانندگی، آشپزی، نظافت خانه، پیادهروی و حتی حین کار کردن به آن گوش بدهیم. بله، دربارۀ پادکست صحبت میکنیم.
فرمول بارتلبی | خوانشی دلوزی از داستان کوتاه بارتلبی محرر
هدیه رهبری۱۷ شهریور ۱۴۰۳
بارتلبی محرر، داستانی از والاستریت کوتاهترین داستان هرمان ملویل (۱۸۹۱-۱۸۱۹)، نویسندۀ آمریکایی، است که در نیمۀ دوم قرن نوزدهم میلادی نوشته شد. ملویل این داستان را ابتدا به صورت بینام در دو شمارۀ مجلۀ پاتنام چاپ کرد و چند سال بعد، نسخۀ کامل آن را با نام خود به انتشار رساند. این روایت کوتاه و عجیب با چند جستار مهم فلسفی همراه شده. در این یادداشت با کمک گرفتن از آن جستارها و بهخصوص تفسیر ژیل دلوز (۱۹۹۵-۱۹۲۵)، فیلسوف فرانسوی، در جهان زایش و بازآفرینی زبان و جنونآمیزی آن گردشی کوتاه میکنیم.
درد و قلم | سخنرانی النا فرانته دربارۀ نوشتن و جسارت سنتشکنی
هستی خیبر۱۰ شهریور ۱۴۰۳
در پاییز سال ۲۰۲۰، مرکز بینالمللی مطالعات علوم انسانی اومبرتو اکو از النا فرانته، رماننویس برندۀ جایزۀ بوکر و نویسندۀ چهارگانۀ رمانهای ناپولی و سریال تحسینشدۀ دوست نابغۀ من، دعوت کرد تا سلسله سخنرانیهایی در دانشگاه بولونیا برگزار کند؛ موضوع این سخنرانیها به خود فرانته واگذار شده بود و میتوانست دربارۀ نویسندگی، زیباییشناسی نوشتن یا تکنیکهای روایی او باشد. اما با گسترش کرونا و اجباری شدن قرنطینه، برگزاری رویدادهای عمومی غیرممکن بود. با این حال فرانته دعوت مؤسسه را قبول کرد و سه متن برایشان نوشت. این جستار برگرفته از سخنرانی تحسینشدۀ «درد و قلم» اوست که بازیگری به نام مانوئلا ماندراکیا در ۱۷ نوامبر ۲۰۲۱ آن را در سالن دانشگاه قرائت کرد.












