مسئلۀ «صورتبندیِ مسئله» | یادداشتی دربارۀ مشکل، مسئله و پروبلماتیک سازمانی
کاوه اکبری۸ دی ۱۴۰۳
صورتبندی مسئله تیغی دو دَم است؛ چرا که اگر بهدرستی انجام نگیرد، رابطۀ «مشکل» و «مسئله» گسسته یا سست میشود. در فرایند تبدیل مشکل به مسئله، استفاده از ابزارهای مفهومی و تحلیلی، و بهرهگیری از زبان و بیان تخصصی باید به نفع درکی عمیق و معرفتی انتقادی از امور پیش برود. اگر چنین نباشد، با تحلیلهای پرگویانه، کلیشهای، و ناسازوار روبهرو میشویم. گاهی مسائل دشوار و کلانی که ذهن مدیران و کارشناسان را مشغول کرده، و نظریاتی که حول این مسائل خوانده و پروراندهاند، مانع از مشاهدۀ بیواسطۀ مشکلات و صورتبندی دقیق آنها در قالب مسئله میشود.
ای. بی. وایت؛ هنر جستارنویسی و ضرورت خودخواه بودن جستارنویس
شادی تفضلی۱ دی ۱۴۰۳
ای. بی. وایت یکی از پیشگامان جستارنویسی در آمریکا و از مهمترین چهرههای این ژانر محسوب میشود. بسیاری از نوشتههای او در نشریۀ معتبر نیویورکر به انتشار رسیدهاند و مورد تحسین قرار گرفتهاند. ماریا پوپووا در این مقالۀ کوتاه به نظریات وایت دربارۀ نحوۀ نوشتن جستار اشاره میکند و یکی از عقاید مناقشهبرانگیز او را توضیح میدهد؛ اینکه جستارنویس در کنار منضبط بودن، باید کمی خودخواه هم باشد. گرچه خیلیها این روحیه را نمی پسندند اما از دید وایت این عاملی مهم برای خلق متنی عالی است.
بیان راه حلها در قالب قصه | شیوهای پایدار برای مواجهه با تغییرات اقلیمی
آناهیتا منجزی۲۴ آذر ۱۴۰۳
زمانی که راهحلهای پایداری را تبلیغ و معرفی میکنیم، معمولاً بهراحتی اولین قانون بازاریابی را فراموش میکنیم: اینکه مشتری در اولویت است. اغلب اوقات وقتی تیمهای بازاریابیِ برندها یا کسبوکارها برای اولین بار با مقاصد یا ارتباطاتِ پایداری سر و کار دارند، به اشتباه تصور میکنند که شرکتشان قهرمان است و نقش محوری دارد. توضیح میدهند که «به چه دستآوردهایی افتخار میکنند» و «چقدر بهتر از سایر رقبا عمل کردهاند.» فراموش میکنند که این موضوع برای مشتری کاملاً بیاهمیت است؛ هیچکس علاقهای ندارد دربارۀ رکوردهای پایداریتان بداند. مشتریها فقط میخواهند بدانند راهحل شما برای حل مشکلات چیست. اما این موضوع با آمار ممکن نیست. ما قصهها را بیش از آمار باور میکنیم، بهویژه زمانی که با مخاطراتی جدی همچون تغییر اقلیمی مواجه هستیم. به همین دلیل است که سیاستمدارانْ سخنرانیهایشان را با قصه و خاطرات کوتاه و شخصی شروع میکنند، مؤسسههای خیریه قصهٔ یکی از قربانیان را تعریف میکنند و برندها در پیامهای تبلیغاتیشان قصهبارانتان میکنند. راهحلجوها باید قصهگو باشند. چون هر قدر هم که راهحلتان عالی باشد، بدون قصه هرگز نمیتوانید آن را به کسی بفروشید.
آغاز روایتها؛ داستانهای بهیادماندنی از کجا شروع میشوند؟
نیما م. اشرفی۱۷ آذر ۱۴۰۳
آغاز روایت یکی از اساسیترین عناصر هر روایتی، داستانی یا ناداستانی، عمومی یا شخصی، رسمی یا برانداز، است. با این حال اهمیت تام آغاز روایتها از دیرباز نادیده انگاشته شده یا برداشت درستی از آن صورت نگرفته است و اخیراً تا حدودی به اهمیتش پی بردهاند. در حال حاضر فقط چند پژوهش به این موضوعِ بسیار غنی و البته بغرنج میپردازند. بعضی از پژوهشهای دیگر نیز کمکم دارند آغاز روایتها را آنطور که بایستهشان است تحلیلِ تاریخی، نظری و ایدئولوژیک میکنند. مطلب پیش رو برگرفته از مقدمۀ کتاب آغاز روایتها است که برایان ریچاردسون گردآوری و تدوین آن را بر عهده داشته. این متن مسئلۀ شروع روایت را به شکل تاریخی مرور میکند و نگرشهای مختلف ادبی، از واقعگرایانه تا پست مدرنیستی، را نسبت به آن توضیح میدهد.
پچپچ شعلهها | حواشی قد کشیدن یک ترس بر پردۀ سینما
نسیم براتزاده۱۰ آذر ۱۴۰۳
ترسها حتی اگر سالهای سال هم به خواب رفته باشند، جایی در زندگی یقهمان را میگیرند. گاهی یک فیلم یا یک حادثه میتواند خون تازهای به رگ ترسهایمان جاری کند. این پدیدارشدن مکرر ترسها، همچون اشباحی بر زندگی روزمرهمان سایه میاندازند. موجوداتی موهوم که بیسروصدا از لایههای زیرین مغز به بالا میخزند و دستان قویشان را دور سرمان زنجیر میکنند تا منطق و استدلال را فلج کنند. اگر آن تصویر اولیۀ ترسمان را بیتوجه درگوشهای رها کنیم، زمانی میرسد که قدش از خودمان هم بلندتر شود. آنقدر بلند که مرز واقعیت و توهم را از افق دیدمان ناپدید کند.
بسترهای جدید در مطالعات خودزندگینامه | از علوم اعصاب تا فرمهای دیجیتال
رویا پورآذر۳ آذر ۱۴۰۳
خودزندگینامه یکی از ژانرهای مهم خودزندگینگاری و روایتنویسی شخصی به حساب میآید که هم عمری طولانی دارد و هم آثار زیادی در قالب آن خلق شده. به همین خاطر نیز در قرن بیستم مطالعات زیادی بر روی آن انجام گرفت. در دهۀ اول قرن بیستویکم، که مصادف با موج سوم مطالعات خودزندگینامه است، فعالیت پژوهشی در این زمینه بیشتر هم شد. ظهور فناوریهای دیجیتال و پیشرفتهای علمی و پزشکی این دوران بر روی این شاخۀ پژوهشی هم تأثیر گذاشت و باعث شد مباحث پیچیدهتر و عمیقتری در آن شکل بگیرد و اصطلاحات بینارشتهای تخصصیتری به آن وارد شود. جستار حاضر که برگرفته از کتاب ادبیات من است، به چند فرم و بستر جدید در پژوهشهای مرتبط با خودزندگینامه اشاره میکند و میکوشد آنها را معرفی کند.
عادت نمیکنم، پس هستم! | روایت تجربۀ یک مربی فلسفۀ کودک از فلسفهورزی با کودکان
مهتاب پناه علیپور۲۶ آبان ۱۴۰۳
بعد از چند جلسه نشستن در کنار بچهها، کمکم یاد گرفتم که باید بتوانم پابهپای آنها شگفتزده شوم. شگفتزدگی واقعی. فهمیدم بچهها ادا را زود تشخیص میدهند. احوال بد و خوب را میفهمند. یاد گرفتم باید سؤال داشته باشم. دقت کنم. و واقعاً لکههای سیاه روی ماه را شگفتانگیز بدانم. که البته شگفتانگیز هم هست. فهمیدم اشک ریختن برای یک نقاشیِ پاره شده را جدی بگیرم، چرا که نقاشیِ جایگزین، هرچقدر هم بهتر باشد، باز فرق مهمی با آن قبلی دارد. اینکه دیگر آن نیست و یک چیز دیگر است. فهمیدم گاهی این بدیهی شمردنهای بزرگسالان است که باعث میشود دیگر از هیچچیزی شگفتزده نشوند. و این میتواند نقطۀ شروع ضعف در تفکر و اندیشیدن آنها باشد که به کودکان هم منتقل شده و آنها را در مسیرِ چهارچوبهای خشک بزرگسالی قرار میدهد.
علیه آیرونی | جستاری کوتاه دربارۀ ابتذال کنایه
مریم پوراسمعیل۲۰ آبان ۱۴۰۳
نقطۀ مقابل آیرونی عریانی است؛ جلوی چشم دیگران بودن است. برای همین، عوض خریدن مبلمانی مضحک – منظورم آباژورهایی با پوستۀ نارگیل و تابلوهای مزخرف «اَلوها» («سلام» به زبان هاوایی) و «ویلکامِن» («خوشآمدید» به زبان آلمانی) است برای اینکه نشان بدهید توریستی، که نیستی – آدم تابلوی نقاشیای میخرد که وسعش به آن میرسد و در خانهاش آویزانش میکند. به خانهاش چیزی میبخشد که به آن «جایگاه ممتاز» میگویند. در این مورد، آدم خیلی پولدار با آدم نهچندان پولدار فرقی ندارد: ذوق او را وُسعش به نمایش میگذارد. چیزی که تو میبینی چیزیست که او میپسندد. زشت، بیروح، ظریف، شگفتانگیز: در داوری مختارید. چیزهایی از این دست که میان قاباند، جایشان روی طاقچه است – نخراشیده/مطلا، بیشیلهپیله/ساکت – بیدفاعاند، بدون زره یا حجاب به سویتان روانه میشوند.
از گلستان تا خیابان | سرگذشت خوابگاه ۱۶ آذر دانشگاه الزهرا در سه روایت
افسانه کامران۱۲ آبان ۱۴۰۳
خوابگاه ۱۶ آذر نامش را از خیابانی که سر نبشش بود وام میگرفت؛ آپارتمان ۱۳ طبقۀ فرتوت و تقریباً نیمهویرانی که دانشگاه الزهرا آن را برای دانشجویان متأهل، دانشجویان خارجی سایر دانشگاهها و تنبیه تنبلهایی چون ما که عمداً یا عملاً درس را کش داده بودیم در نظر گرفته بود. در این خوابگاه نه از درختان بلند پیچکپوش خبری بود، و نه از نهر آب روان. آپارتمانی بود خسته و نیمهجان با معماری پهلوی دوم که بیشتر اوقات آسانسورش خراب میشد. اگر گلستان ونک تمثیل بهشت زمینی و باغ عدن بود، خیابان ۱۶ آذر استعارهای از هرجومرج، شلوغی و زندگی شهری بود. ما وقتی از بهشت گلستان به جهنم خیابان تبعید شدیم این را فهمیدیم که «افسوس! انسان قدر سعادت را نمیداند، موقعی میفهمد که آن را از دست داده است.»
بلاگ | خودزندگینامه | دربارهی روایتهای غیرداستانی | روایت آدمها و قصههایشان | زندگینگارهها | مجلهی ادبیات مستند
جایگاه حقیقت در روایت شخصی | جستاری از ویوین گورنیک دربارۀ خاطرهنویسی
فهیمهسادات کمالی۵ آبان ۱۴۰۳
در هر بحثی که دربارۀ «روایت شخصی» صورت میگیرد، کلمۀ «تفکر» کلید ماجراست. تفکر عمیق است که موفقیت و ناکامی کاری را رقم میزند. چیزی که در اینجا به آن فکر میکنیم تجربهای عاطفی است که در دل رابطه، موقعیت یا مجموعه رویدادها جا دارد. «حقیقت» تجربهای است که نویسنده در پیاش است. برای آنکه خواننده بتواند همان چیزی را حس کند و بفهمد که راوی حس میکند و میفهمد – اگر قبول داشته باشید که تمام هدف نوشتن همین است – تفکرات راوی باید در بافتی روی دهد که خودش روشنگر است. پس ناگزیر باید با انبوه خاطرات پراکندهای که یکپارچگیشان نیز حفظ شده، بافت را ترکیببندی کرد (ترکیببندی، نه ابداع). همینجاست که خاطرهنویسی شبیه نوعی قطعۀ ادبی میشود، و همینجاست که دچار تمام گرفتاریهایی میشویم که این نوع نوشتن برای خوانندههایی ایجاد میکند که الزامات ترکیببندی و تفاوتش با انتقال واقعیتها را بهدرستی درک نمیکنند.












