قصه‌هایی که بازی می‌کنیم | بازی‌های رومیزی در ایران، هند، مصر و روم باستان

بازی‌های رومیزی و آن لحظه‌های خاطره‌انگیز بازی‌های جمعیِ مارپله و منچ و شطرنج و حتی لی‌لی بر حافظه‌ی جمعی همه‌ی ما نقش بسته است. این حافظه‌ی جمعی قدمتی دیرینه دارد، قدمتی نزدیک به پنج‌هزار سال و در طول این سال‌های دور و دراز شکل بازی‌ها، قصه‌ها، مخاطب‌ها و مختصاتش تحولات بسیاری را از سر گذرانده. این مطلب بی‌کاغذِ اطراف مروری بر تاریخچه‌ی شکل‌گیری بازی‌های رومیزی در جهان است که از مصر شروع شده و کم‌کم در سراسر جهان از جمله امپراتوری روم باستان، ایران، هند،‌ چین و اروپا گسترش یافته و رفته‌رفته متناسب با فرهنگ و قصه‌های آن جامعه توسعه پیدا کرده است.

دوران نقره‌ای جستار | فرم ادبی جستار در روزگار عدم قطعیت

کتاب جستارهای معاصر آمریکا گلچین جستارهای چهل‌وهفت نویسنده‌ی آمریکایی و نمونه‌ای از سبک‌ها و موضوعات مختلفی است که طی بیست‌وپنج سال اخیر در فرم ادبی جستار جلوه‌گر شده‌اند. در این مطلب بی‌کاغذ اطراف خلاصه‌ای از مقدمه‌ی این کتاب را می‌خوانید که در آن فیلیپ لوپیت، ویراستار این کتاب و نویسنده‌ی یکی از جستارهایش، به شکوفایی ناداستان ادبی در زمانه‌ی عدم قطعیت می‌پردازد.

شدت پریشانی‌ات چند است؟ | جستاری درباره‌ی روایتِ درد

چه می‌شود اگر به هر قصه از جنبه‌ی تأثیر جسمی و عاطفی‌اش نگاه کنیم و به جای واژه‌ها اعداد را به کار ببریم؟ چه می‌شود اگر فرض کنیم عدد ده به معنی غیر قابل ‌تحمل است؟ آیا می‌شود به درد‌ نهفته در قصه‌ها فقط با یک عدد نمره داد؟ اگر قرار باشد به شدتِ درد،‌ رنج، نگرانی، اضطراب، ترس و اندوه قصه‌هایمان نمره بدهیم، چقدر می‌توانیم همدلی و همراهی آدم‌ها را برانگیزیم و دیگران را با خودمان همراه کنیم؟ این مطلب بی‌کاغذ برش کوتاهی است از کتاب «ورای خاطره» که نشر اطراف ترجمه‌ی آن را در دست انتشار دارد.

شنیدنِ شهر | قصه‌هایی که شهرها می‌گویند

حرکت به سمت فهم روایی شهرها گامی مهم برای به رسمیت شناختن تفاوت‌ها، تعارض‌ها، اقلیت‌ها و حاشیه‌ها است، و این فهم به‌تمامی حاصل نمی‌شود مگر به ‌میانجی شهرسازیِ روایی‌تر و قصه‌گوتر. لیونی سندرکاک که از متفکران بزرگ عرصه‌ی شهرسازی است، موقعیت‌های آشنا در شهر و شهرسازی را به زبان روایت ترجمه می‌کند، از پی‌رنگ‌های آشنا در شهر و شهرسازی حرف می‌زند و می‌کوشد رد این پی‌رنگ‌ها را در نمونه‌هایی مشخص نشان بدهد. این مطلب بی‌کاغذ اطراف برشی است از یکی از مقاله‌های او که در کنار مقاله‌هایی از اندیشمندانی دیگر در مجموعه‌ی شنیدن شهر با ترجمه‌ی نوید پورمحمدرضا گردآوری شده است.

می‌تونی بیای سفر؟ | نگاهی به برترین سفرنامه‌‌های معاصر

شاید در شرایط فعلی و محدودیت‌های کرونایی نتوانیم زیاد سفر کنیم ولی سفرنامه‌های خواندنی همیشه ما را سریع و ارزان، گاهی با طنز و گاهی با جدیت‌‌، به این‌جا و آن‌جای جهان می‌برند. در این مطلب بی‌کاغذ اطراف، تعدادی از بهترین سفرنامه‌های نوشته‌شده در چند دهه‌ی اخیر را معرفی کرده‌ایم. 

نامرئی، مثل اشباح | جستاری درباره‌ی زاهدان و زمان‏

وقتی یک خارجی در چهارراهِ کهنه‌ی شهری مثل زاهدان می‌ایستد، چیزهایی می‌بیند که از پیش می‌خواسته ببیند؛ مثل فقر و نجابت و چهره‌های آفتاب‌سوخته. کلیشه‌ی منطقه‌ي محروم و مردمان نجیب نمی‌گذارد شهر واقعاً دیده شود. کسی که از جای دیگری آمده، احتمالاً همان‌جا گوشی‌اش را درمی‌آورد تا آنچه را می‌خواسته ببیند برای همیشه ثبت کند. اما شهر، هیچ‌کدام از آن تصاویرِ ثبت‌شده نیست. در این مطلب بی‌کاغذ اطراف، قاسم نجاری که خودش زاهدانی است شهر زاهدان را از دریچه‌ی چشم خودش روایت کرده و از اشباح گذشته و آینده گفته است.

یا الله و یا نصیب | روایت شوق زیارت کربلا

قدیم‌ترها که سفر مثل امروز آسان و سریع نبود، زیارت کربلا برای خیلی‌ها آرزویی بزرگ و گاهی محال بود، مخصوصاً برای آن‌هایی که دست‌شان تنگ‌تر بود؛ آدم‌هایی که تمام عمرشان به آرزومندی زیارت می‌گذشت. این مطلب بی‌کاغذ اطراف، روایت اشتیاق همین آدم‌های تنگدست است؛ روایت سیدرضی و بی‌بی‌ سکینه که اشتیاق زیارت کربلا را با خود از کابلِ افغانستان به قمِ ایران آوردند و شعله‌اش را در سینه روشن نگه داشتند، تا بالاخره نصیب‌شان شد.

واحد شمیرانی | شب هشتم محرم به روایت شادروان مهدی شادمانی

«هر سال محرم برای من از شب علی‌اکبر شروع می‌شود. شب هشتم. شب علی‌اکبر جان می‌دهد برای شروع. شب هشتم همان شبی است که چشم‌هام را می‌بندم و با گوش‌هام می‌بينم. اين روضه گيرم می‌اندازد. روضه‌ی پسر در کنار پدر. جانت را می‌گيرد و جانت می‌دهد. تکان‌دهنده است. به نظرم محرم را بايد تکان‌دهنده شروع کرد.» در این مطلب بی‌کاغذ اطراف، شادروان مهدی شادمانی از پیوند محکمش با شب هشتم محرم می‌گوید. 

پاتیل‌ها را لت می‌زنم | روایت احسان عبدی‌پور از مناسک عاشورا در بوشهر

تنم دارد می‌لرزد. من گاهی گریه و این کارها نکرده‌ام برای حسینِ علیِ ابی‌طالب. توی بوشهر وظیفه‌ی روضه فقط این است که زود تمام بشود، چون آن بیرون توی میدانگاه حسینیه، همه دمام به کول و سنج و بوق به دست ایستاده‌اند که هنگامه را شروع کنند. کارکرد دیگری ندارد. اصلاً گریه کم داریم توی عزای حسین. همه چیز بیشتر رویه و سمت و سوی حماسه دارد تا ملودرام. ما غم زیاد داریم، بغض زیاد داریم ولی نمی‌دانم چرا فرم‌مان این‌جور است. مجلسی نداریم که منتهی به گریه بشود برای حسین.