چاه ویلِ ترایپوفوبیا | تجربه‌ی ترس از ترس‌های کشف‌نشده

وقتی‌ آدم وسط همه‌ی ترس‌ها و دلهره‌های روزانه‌ای که با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کند یکهو متوجه انبانِ پُر از ترس‌ کشف‌نشده‌ی درونش می‌‌شود، بیشتر می‌ترسد و بیشتر هول می‌کند. علتش روشن است: چنین آدمی مختصاتش را نمی‌شناسد، نمی‌داند قرار است با دیدن چه‌چیزی و چه‌کسی و در چه موقعیتی دوباره آن ترس سراغش بیاید. این هولِ پیدا شدنِ ترسِ جدید احتمالاً باید بیشتر از ترس‌های کهنه‌ و معمول دیگر بیشتر بترساندش. این مطلب بی‌کاغذ اطراف روایت محبوبه عظیم‌زاده درباره‌ی کشف ناگهانی یکی از ترس‌هایش است؛ این‌که آن ترس شناخته‌نشده کجا، چطور و با دیدن چه چیزهایی سراغش می‌آید.

تکه‌های رهاشده | جستاری درباره‌ی احساسات ازدست‌رفته در قلمروی زبان

نقل­‌قولی یونانی هست که می­‌گوید «وقتی می­‌گویی ارابه، ارابه‌ای از میان لب­‌هایت می­‌گذرد». از شاعرانگی این سخن که بگذریم، می‌توانیم نقب بزنیم به این تأویل که با نام‌گذاری یک پدیدار و به زبان آوردن نامش، آن پدیدار به‌تمامی برای ما شناختنی می­‌شود. به عبارتی، ما انسان‌ها با اطلاق واژه به چیزی می­‌توانیم به رابطه­‌ی آن چیز با فاهمه­‌ی خود، آگاهی پیدا کنیم. اما در مواجهه با احساس­‌هایی که در زبان خودمان کلمه‌ای برای توصیف‌شان نمی‌یابیم، دقیقاً چه اتفاقی می­‌افتد؟ در این جستار بی‌کاغذ اطراف، فربد مهاجر از همین احساس‌ها و ادراک‌ها می‌گوید. 

بچه‌های کوچه‌ی پشتی | زاهدان به روایت یک زاهدانی

ماجراها و اتفاق‌هایی فراوان از دل شهرها سر بر می‌آورند و زندگی تک‌تک آدم‌هایشان را تحت تاثير قرار می‌دهند. اما روایت آدم‌ها از شهرهایشان گاه دریچه‌ای می‌شود به فهم تاريخ و فرهنگ و بافت و حوادث آن شهر. این مطلب بی‌کاغذ اطراف، روایتی از زاهدان است؛ شهری به حاشیه رانده‌شده که خیلی‌ها چیز زیادی درباره‌اش نمی‌دانند. یاسین کیانی که خودش زاهدانی است و در این شهر زندگی می‌کند، در این روایت از نقل حادثه‌های تروریستی‌ای که گهگاه خبرشان را می‌شنویم فراتر رفته و به علل تاریخی و اجتماعی چنین حادثه‌هایی می‌پردازد. 

قصه‌گویی و طراحی تجربه‌ی کاربری (‏UX‏)‏

طراحی تجربه‌ی کاربری (‏UX‏)، یعنی مجموعه‌ی نگرش‌ها، احساسات و رفتارهای کاربر در تعامل با یک محصول یا سامانه برای ‏کسب‌وکارهای امروزی اهمیت زیادی دارد. این مطلب بی‌کاغذِ اطراف سراغ همین حوزه رفته و شرح می‌دهد که طراحان تجربه‌ی کاربری ‏چگونه می‌توانند در فرایند طراحی از قصه و روایت کمک بگیرند.‏

دفترچه‌های کتابفروش | نگاهی به جایزه‌ی بین‌المللی داستان عربی

برنده‌ی جایزه‌ بین‌المللی داستان عربی سال 2021 به‌تازگی اعلام شد: رمان دفترچه‌های کتابفروش، نوشته‌ی جلال برجس، نویسنده‌ی اردنی. این جایزه‌، که گاهی آن را بوکر عربی هم می‌نامند، معتبرترین جایزه‌ی‌ ادبیات داستانی جهان عرب است و در معرفی ادبیات عرب به مخاطبان جهانی و نیز فارسی‌زبانان نقش مهمی ایفا کرده است. بی‌کاغذ اطراف در این مطلب سراغ این رمان و این جایزه‌ی ادبی معتبر رفته است.

صنعت نشر در آینه‌ی هالیوود | تخته‌پرشی به جهان دیگر

علاقه‌ی هالیوود به نمایش صنعت نشر کتاب در فیلم قدمتی طولانی دارد و رد این علاقه را در همه‌ی ژانرهای سینمایی می‌بینیم. اما تصویری که فیلم‌ها از صنعت نشر ترسیم می‌کنند همیشه دقیق و واقع‌گرا نیست. اسلون کرازلی در این مطلب بی‌کاغذ اطراف از تصورات اشتباه صنعت سینما درباره‌ی صنعت نشر می‌گوید.

روایتِ شهر | خواب پیاده‌روها، خواب مادرم

حمید امجد نمایش‌نامه‌نویس، پژوهشگر و کارگردان تئاتر و سینما، در این مطلب بی‌کاغذ اطراف از گذرگاه‌های شهر نوشته است، از مسیری که میدان‌ها و پیاده‌روها طی کرده‌اند، و از دوره‌ای که شهر مثل یک مادرِ مهربان، همیشه حاضر بود و در دسترس.

من هم نباشم، نامه آن‌جا هست

بیشتر ما حالا به شیوه‌های ارتباطی سریع و آنی عادت کرده‌ایم و نامه نوشتن برایمان غریبه است. اما نامه‌نگاری، مخصوصاً در روزگاری که همه‌گیری جهانی کرونا میان ما و خیلی از آدم‌های عزیزمان فاصله انداخته، می‌تواند دریچه‌ای به لذت‌هایی تازه و کم‌نظیر باشد. در این مطلب بی‌کاغذ اطراف، جکی پالزین از روابط پربار و صمیمانه‌ای می‌گوید که نامه‌نگاری‌های خوب برای آدم‌ها ایجاد می‌کنند، آن هم در زمانه‌ای که دیگر بیشتر تعامل‌ها لحظه‌ای و بدون فکر رخ می‌دهند.

وقتی کتاب‌ها وطنت می‌شوند | روایتی از یک مهاجر عشق کتاب

مهاجرت، آن هم از قاره‌ای به قاره‌ی دیگر، تجربه‌ی عجیب‌وغریبی است. بیشتر مهاجرها دل‌شان می‌خواد پیوندشان با وطن قطع نشود و هر کدام به شکلی برای حفظ این پیوند می‌کوشند؛ با انبوه زعفران و شوید و پسته در چمدان‌هایشان، با اصرار بر رفت‌وآمد با مهاجرهای هم‌وطن، با پایبندی به آداب و رسوم آبا و اجدادی، و با شیوه‌های متعدد دیگر. در این مطلب بی‌کاغذ اطراف، یک مهاجر عشقِ کتاب از چنین تلاشی می‌گوید؛ از چمدانی پر از کتاب که حال‌وهوای خانه را برایش دارد.