نیاصرم؛ جایی میان اردیبهشت و آذر
محمدرضا عبداللهی۲۹ خرداد ۱۴۰۱
خاطرهاش از اولین باری که نیاصرم را پیدا کردم یادم مانده. همچنین از آن اولین بار، پلکانی را به خاطر دارم که تا پای مادی میرفت و قایقی که به اسکلهای کوچک بسته شده بود. چند مرغابی هم به خاطر میآورم و البته همان طاق هلالی آجرچینی که بیشتر از آنکه شبیه چشمههای دیگر مارنان باشد به طاقهای ضربی معماری دوران رمانسک اروپا شبیه بود. تا سالها بعد، هر چه گشتم آن چشمهی طاقهلالی را نیافتم. تا وقتی که آن را دوباره پیدا کنم، گمان میکردم خاطراتم با تصاویری که شاید از شهری با معماریِ قدیمی در اروپا دیده بودم، مخدوش شده. آیا چنین تصاویری را دیده بودم؟ بیشک دیده بودم. هم تصاویر ونیز و هم تصاویر شهرهای دیگر را. کجا دیده بودم؟
روایت و موسیقی | نگاهی به تاریخچهی قصهگویی موسیقیایی
امیر یوسفی۲۵ خرداد ۱۴۰۱
اگر از شما بخواهم آهنگ موسیقی متن محبوبتان را زمزمه کنید، یحتمل در یک چشم بر هم زدن این کار را میکنید. فارست گامپ، جنگ ستارگان، ایتی، ارباب حلقهها، سینما پارادیزو و غیره چند نمونه از آثاریاند که محبوبیت همگانی دارند. وقتی با موسیقیدانان و مردم عادی در این مورد صحبت میکردم، در کمال تعجب متوجه شدم بیشتر چیزهایی که از گنجینهی حافظهمان به یاد میآوریم، مربوط به آثار قدیمیتر است (تقریباً قبل از سال ۲۰۰۵)، بهاستثنای موسیقی بازی تاجوتخت ساختهی رامین جوادی. وقتی ازشان میخواستم چیزی بهیادماندنی از آثار متأخر به یاد بیاورند، برای یافتن چیزی که حتی اندکی خاطرهانگیز باشد، به تکاپو میافتادند. نمیدانم این خوب است یا بد، اما هر چه هست قطعاً ارزش بررسی دارد، هم برای فهم خود موضوع و هم برای درک آیندهی قصهگویی موسیقایی.
مدرسهی روایت | بلاگ | پربازدیدترینهای بیکاغذ | پژوهشهای حوزهی روایت | خودزندگینامه | دربارهی روایتهای غیرداستانی | زندگینامه | زندگینگاره
خوراکنگاری | وقتی غذا فقط غذا نیست
رویا پورآذر۲۰ خرداد ۱۴۰۱
اصطلاح خوراکنگاری را برای اشاره به خودزندگینگاریهایی پیشنهاد دادهاند که در آنها قصهی «خود» ارتباطی تنگاتنگ با تهیه، آمادهسازی و/یا مصرف خوراکیها و غذاهای مختلف دارد و مسائل مربوط به غذا برای بازنمایی هویت و دغدغههای گوناگون راوی به کار میروند. در این مطلب بیکاغذ اطراف که از کتاب ادبیات من برگرفته شده است، با ژانر خوراکنگاری، کاربردهای آن و برخی از مهمترین آثار نوشتهشده در این ژانر آشنا میشویم.
جهان اینطور است | مروری بر کتاب «البته که عصبانی هستم!»
نصرالله کسرائیان۱۶ خرداد ۱۴۰۱
«البته که عصبانی هستم» داستانِ بلاهایی است که بر سر نویسندهاش آوردهاند؛ داستان تهمتها و اتهامها؛ داستان رفتارها و برخوردهای همسایگان، همکاران، همصنفیها و هموطنان نویسنده؛ داستان یک «ملت» و توهمها، ترسها، عقدههای حقارت، حقارتها، فرصتطلبیها، رنگ عوض کردنها، و وطنپرستیهای کاذب و دروغینِ مردمش با کندوکاوی عمیق در ریشههای همهی اینها در اساطیر قومی، در خرافهها، در تاریخ آن «ملت» به زبانی بسیار بسیار موجز.
آیا جستار هنوز غافلگیرمان میکند؟
عاطفه هاشمی۶ خرداد ۱۴۰۱
با وجود همهی مزایا و آزادی عملِ پربرکتی که جستار به نویسندگان بزرگی مثل وولف و مونتنی داد، جستارِ زمانهی ما رام و خانگی شده و اغلب به نظر میرسد جذابیتش را از دست داده است. جستار سهبخشی و پنجبخشی که در بعضی از نظامهای آموزشی به دانشآموزان و دانشجویان آموزش داده میشود، در واقع مقولهای ناکارآمد و فرمولمحور است که شاید تمرینی برای بالا بردن مهارتهای نویسندگی باشد اما هیچ چیز زیبا و حیرتانگیزی در آن نیست. یا هست؟
شما که پروست نیستید | توصیههای اومبرتو اکو به نویسندگانِ تازهکار
آیدا حقنژاد۴ خرداد ۱۴۰۱
اومبرتو اکو در سال ۱۹۷۷ برای دانشجویانش کتابی کمحجم منتشر کرد به اسم چگونه پایاننامه بنویسیم. اگرچه هدف این کتاب کمک به دانشجویان ارشد ادبیات بود اما به عنوان مجموعهای جالب، دلنشین و بسیار قوی از توصیههایی برای همهی نویسندگان، ماندگار شده است. هرچند اکو در این کتاب با کل روند نویسندگی، از انتخاب موضوع تا برنامهریزی و اجرای پژوهش و بازبینی، سروکار دارد، در بخشی بسیار تأثیرگذار، صریحترین توصیهها را دربارهی خودِ نوشتن ارائه میدهد که در این مطلب بیکاغذ اطراف سراغ همین توصیهها رفتهایم.
من دنبال مادر هاچ، زنبور عسل، میگردم | روایت یک غرفهدار از مردم در نمایشگاه کتاب تهران
فاطمه ستوده۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱
در روزگاری که هنوز سروکلهی کرونا در دنیا پیدا نشده بود، نمایشگاههای واقعی رونق داشتند. اگر روزگاری میشنیدیم چند سال بعد همایشها و نمایشگاهها مجازی برگزار خواهند شد، روی سرمان شاخ قشنگی سبز میشد. اما تا همین دو سال پیش نمایشگاه کتاب تهران دلخوشیِ اردیبهشتی مردم بود. آدمهای فراوانی به نمایشگاه سر میزدند، از کتابخوانها تا بروشور جمعکنها. از دزدان کتاب تا مادربزرگی که میخواست کتابی را که برای نوهاش خریده بود، پس بدهد. از بازدیدهای پرسروصدای مدارس و پدران و مادران دغدغهمند و گاه بیتوجه تا دختر نوجوان گمشده. این مطلب بیکاغذ اطراف روایت یک غرفهدار است از مردمِ نمایشگاه کتاب.
زبان مادری | جستاری در باب اینکه قصهها را چه کسی باید بگوید
عاطفه هاشمی۶ اردیبهشت ۱۴۰۱
همهی داستانهایی که در کودکی میخواندم پایان خوشی داشتند. در صفحههای آخر بعضیهایشان، خورشید زردرنگ بزرگی در حال غروب بود که نشانی از کورسوی امید داشت. کتابهایی که در نوجوانی میخواندم با متنهای زنده و واقعی نویسنده از تجربههای شخصیاش، مدام به یادم میآوردند که وقتی قصهمان را برای دیگران تعریف کنیم، دیگران از آن قصه التیام مییابند، پس یعنی داستانها جهان را انسانیتر میکنند و ما با آنها فهم بهتری از جهان پیدا میکنیم. از نظر مادرم، قصههای شخصی ما فاقد جنبهی انسانی بودند و چیزی جز شرم در خود نداشتند. بنابراین او هم مانند مادرش، برای پنهان کردن آن شرم، از گفتن داستانها بازم میداشت. اما بهراستی چه مدت باید در زندگی دیگران حضور داشته باشیم تا بتوانیم بخشی از خاطراتشان را که مثل سایه به وجودمان چسبیده، با دیگران به اشتراک بگذاریم؟
مدرسهی روایت | بلاگ | پربازدیدترینهای بیکاغذ | پژوهشهای حوزهی روایت | خودزندگینامه | دربارهی روایتهای غیرداستانی | زندگینامه | زندگینگاره
روایت آنلاین خود | خودروایتگری در دنیای دیجیتال
رویا پورآذر۴ اردیبهشت ۱۴۰۱
عرصهی بازنمایی خود در فرمهای تصویری و آنلاین متعددی که روایت خود یا به اصطلاح «خودروایتگری» را شکل میدهند، روزبهروز گستردهتر میشود. این بازنماییها شکلهای جدیدی از سوبژکتیویته را نیز ارائه میدهند و مسائل درخور تأملی دربارهی مرزهای متغیر و کاربردهای گفتمان خودزندگینامهای مطرح میکنند. این مطلب بیکاغذ اطراف برگرفته از بخشهایی از کتاب آیندهی نشر اطراف با عنوان ادبیات من است؛ شرحی انتقادی دربارهی ژانرهای متنوع روایتِ «خود» که عوامل مؤثر در بازنمایی زندگی شخصی را از لحظهی شکلگیری خاطره و ثبت تجربهی فرد تا عرضه و نقد اثر بررسی میکند.
کتابها و تأثیرشان – بخش دوم | ردپای کتاب در زندگی مشاهیر ایران
سردبیر۱ اردیبهشت ۱۴۰۱
کتاب و کلمه رد عمیق و ماندگاری بر خاطر خواننده بر جای میگذارد. ردپای کتاب در خودزندگینامههای شخصیتهای برجستهی ایرانی نیز دیده میشود و مشاهیر گاه از جادوی کلمات در زندگی خود گفتهاند. گروه مطالعاتی منش، زیر مجموعهی نشر اطراف است که نقاط عطف زندگی مشاهیر ایران را در قاب خودزندگینامههای ایرانی بررسی کرده است. این بار بیکاغذ اطراف به سراغ بخشی از این پروژه رفته که در آن مشاهیر از کتابهای تأثیرگذارِ زندگیشان گفتهاند.












