همآهنگ با ضربان قلب روزگار | برشهایی از جستار «شاعر و زمانه»
الهام شوشتریزاده۲۸ مهر ۱۴۰۱
مارینا تسوتایوا از بزرگترین شاعران و نویسندگان روسیهی قرن بیستم بود و آثارش را همسنگ آثار بوریس پاسترناک، اسیپ مندلشتام و آنا آخماتووا میدانند. دغدغهی اصلی او شعر بود اما در در دو دههی پایانی زندگیاش بیشتر نثر مینوشت. با این همه، درخت تناور تسوتایوا ریشه در شعر داشت. او شاعرانگی را به قلمروی نثر آورد و با بهرهگیریِ ماهرانه از زبان، ضربآهنگ و خیالپردازی شاعرانه، نثری آفرید که چیزی از شعر کم نداشت. نشر اطراف بهتازگی هفت جستار تسوِتایوا را در کتاب آخرین اغواگری زمین منتشر کرده است؛ جستارهایی دربارهی شعر، هنر، پیوندشان با جان و ضمیر انسانی، جایگاهشان در فراز و فرودِ زمانه، و نسبتشان با جامعهی سیاستزده. آنچه در ادامه میخوانید برشهایی است از جستار «شاعر و زمانه» که مضمون اصلیاش مفهوم «زمانه» و نسبتِ شاعر و هنرمند با آن است.
به سفر باید رفت | یادداشتی بر کتاب بمبئی رقص الوان است
دلبر یزدانپناه۱۹ مهر ۱۴۰۱
بمبئی رقص الوان است همچون دیداری زنده است با شهری شگفتانگیز. لحنی صمیمانه دارد و ما را به سفری میبرد در گذشتهای نهچندان دور که هرگز شانس بازگشت به آن را نخواهیم داشت مگر بر بال اوراق این کتاب بنشینم. چنین کتابهایی پیونددهنده و زندهکنندهی بخشی از گذشتهی تاریخی ما هستند که در این زمانهی فراموشی و بیهویتی غنیمت است.
سفرهی گستردهی جستار | آنی دیلارد از جستار میگوید
شوکا کریمی۲۹ شهریور ۱۴۰۱
در روزگاری که «به نظر میرسد شعر قیمت خودش را بالاتر از تقاضای بازار برده» و و داستان کوتاه هم تا حدی همین مسیر را پیشه کرده و مخاطبان محدودی را هدف قرار گرفته، آنی دیلارد ــ نویسندهی هیچ چیز آنجا نیست ــ جستار روایی را ژانری میداند که همچنان میتواند به دغدغهها و دلمشغولیهای ما بپردازد. در این مطلب بیکاغذ اطراف با دیدگاههای آنی دیلارد دربارهی جستار و کارکرد و مسئولیت آن در قیاس با شعر و داستان کوتاه آشنا میشویم.
عادلانهترین چیز دنیا | روایتی از تجربهی سوگ
دریا نویدی۲۵ شهریور ۱۴۰۱
سعی میکنم خودم را بههوش نگه دارم. مدتی است نه چیزی خوردهام و نه چیزی نوشیدهام. اما باید بجنگم. مثل همیشه. سعی میکنم خودم را بیدار نگه دارم و به خاطر بیاورم. ته ذهنم قراری برای همین روزها با خودم گذاشتهام. پنج جای خالی… پنج کلمه… پنج مرحلهی سوگ… تلاش میکنم به خاطر بیاورم اما کلمهها سر میخورند و فرار میکنند. چیزی نوک زبان مغزم است اما به خاطرش نمیآورد. مثل بیهوشی بعد از جراحی، مثل لحظههایی که همزمان چیزی را میدانیم و نمیدانیم.
فهرست کردن تا پای جان | جستاری از آرتور کریستال
حمیدرضا کیانی۲۲ شهریور ۱۴۰۱
آرتور کریستال برای ادبیاتدوستها و جستارخوانها نام آشنایی است؛ آشوبگری دوستداشتنی که به نظر میرسد یکتنه ژانر «جستار روایی» را چند قدم جلوتر برده است. کریستال ذهنی زیرک، دقیق و عاری از پیشداوری دارد و این ویژگیها از او جستارنویسی میسازند که چه با او موافق باشیم و چه نباشیم، نوشتههایش حالمان را خوب میکنند و تصویری تازه و متفاوت پیش چشممان میگذارند. نشر اطراف پیشتر مجموعهجستار فقط روزهایی که مینویسم را از او منتشر کرده و این مطلب بیکاغذ اطراف هم جستاری است از کتاب دیگرش آنچه ادبیات مینامیم که نشر اطراف ترجمه و انتشارش را در دستور کار دارد. در این جستار، آرتور کریستال سراغ بحث جذاب فهرست کردن و فهرستها در ادبیات میرود.
ماجراهای یک کپیرایتر دونپایه | مروری بر کتاب استیو جابز غلط کرد با تو
پرستو صاحبی۲۰ شهریور ۱۴۰۱
وقتی کتاب استیو جابز غلط کرد با تو را روی میز تازههای کتابفروشی دیدم زیرعنوانِ «خاطرات یک کپیرایتر دونپایه» حجت را برایم تمام کرد که قرار نیست قصهی یک موفقیت شگرف را بخوانم. نویسندهی کتاب نه یک آدم سرشناس در حوزهی تبلیغات و کپیرایتینگ بود و نه حتی پیش از این نامش را در دنیای ادبیات شنیده بودم. اسم و فامیل پیشپاافتادهای داشت که میشد شبیهش را هر جایی شنید و به نظر میرسید نوشتن این کتاب اولین موفقیت جدی زندگیاش بوده است. از اینکه نویسنده خودش را دونپایه معرفی کرد خوشم آمد و فکر کردم که این دقیقاً همان چیزی است که من نیاز دارم بخوانم. خاطرات آدمی که عنوان شغلی را با خودش یدک میکشد اما خودش را استادتمام آن نمیبیند و میخواهد دربارهی شغلش حرف بزند اما نمیخواهد چیزی یاد آدم بدهد.
پادکتابخانه | تسکینی بر درد کتابهای ناخوانده
امیرمحمد شیرازیان۱۵ شهریور ۱۴۰۱
اگر شما هم از آن دسته افرادی هستید که هی کتاب میخرند، روی هم تلنبار میکنند و نمیخوانند، شاید برایتان جالب باشد که ژاپنیها کلمهای مخصوص برایتان دارند: سوندوکو. شاید شما هم بارها با این سرزنش و سؤال روبهرو شده باشید که «یعنی تو همهی این کتابها را خواندهای؟» امیرمحمد شیرازیان در این مطلب بیکاغذ به گوشهوکنار جهان سرک کشیده تا ببیند جستوجو دربارهی این درد بیدرمان او را به کجا میرساند. آیا مبتلایان مشابهی را میتوان در اطراف و اکناف جهان پیدا کرد؟ ظاهراً که این دسته آدمها میان نویسندهها و متفکران هم پیدا میشوند، از بورخس و امبرتو اکو بگیر تا والتر بنیامین؛ و البته هرکدام هم دلیلی برای این دردشان دارند.
پزشکی روایی | ارج نهادن به قصهی بیماری
یاسین کیانی۱۲ شهریور ۱۴۰۱
پزشکی روایی شاخهای از علم پزشکی است که بنا دارد از دانش روایی برای شناسایی، فهم و تحلیل داستانهای بیماری و تأثیر پذیرفتن از آنها استفاده کند. اما روایت و پزشکی چه اشتراکی با هم دارند؟ این شاخهی جدید پزشکی، چه چیز جدیدی به ادبیات و پزشکی خواهد آموخت؟ استقبال پرحرارت پزشکان، دانشجویان، استادان ادبیات، نویسندگان و بیماران از تلاشهای آغازین این رشته، نشان میدهد این تلاشها نگرشی مثبت به پزشکی، ادبیات و رنج بشر ایجاد کردهاند. در این مطلب بیکاغذ اطراف با پزشکی روایی و اهداف و دغدغههای اصلیاش آشنا خواهید شد.
نه هنوز | یادداشتی بر کتاب رهیده
زهره عواطفی حافظ۱۵ مرداد ۱۴۰۱
انگار شهر را خاک مرده پاشیدهاند. آخر ده روز است که مردم این محله نخوابیدهاند. همه خستهاند. داد زدهاند، هروله کردهاند، ریزریز اشک ریختهاند و با صدای اذان ظهر گفتهاند «وای حسین کشته شد»، گویی واقعاً ظهر عاشورای سال ۶۱ است و دیگر کاری از دستشان برنمیآید. همه سرافکنده و بیجان، تسلیم شدهاند و رفتهاند و کسی نیست که بخواند «کجایید ای ز جان و جا رهیده / کسی مر عقل را گوید کجایی».
رند خام | روایت یک عکاس از عاشورا و آیینهایش
مهری رحیمزاده۱۳ مرداد ۱۴۰۱
عاشورا و آیینها در آستانهی چهلسالگی برای من چیزی شبیه این عکساند. آدمهایی که اهلوعیال را جمع میکنند و هرآنچه بضاعتشان هست به حسین هبه میکنند. بیهیاهو. بدون سروصدا. نذری و حرفی و اشکی هم اگر هست لابهلای بخارها، موقع هم زدن، وقت شعله گرفتنِ هیزمها، موقع گل مالیدن و برق انداختن دیگها، مزه کردن قیمه و بردن چای برای همدیگر، میریزند و میگویند. عاشورا و آیینها برای من چنین صورتی دارند.












