دیدار در قرنطینه ‍| نگاهی تاریخی به حج در عصر اپیدمی

این روزها سایه‌ی سنگین بیماری کووید۱۹ فرصت دیدار و ملاقات را از مردمان جهان ربوده و حج نیز که روزگاری نقطه‌ی تلاقی مردمان شرق و غرب و شمال و جنوب بوده دگرگون شده است. اما این اولین‌ باری نیست که شکل و شمایل حج به دلیل شیوع بیماری دستخوش تغییر می‌شود. اواسط قرن نوزدهم میلادی نیز با آغاز اپیدمی وبا در مکه و حجاز، پایگاه‌های قرنطینه‌‌ای تأسیس شد و در طول دهه‌های متمادی تجربه‌ی حج را تحت تأثیر خود قرار داد. این‌ مطلب بی‌کاغذ اطراف، به بهانه‌ی برگزاری آیین حج امسال زیر سایه‌ی سنگین همه‌گیری کووید19، سراغ مجموعه‌ی ده‌جلدی اسناد حج انتشارات دانشگاه کمبریج رفته و به مرور کوتاه برخی مستندات تاریخی مربوط به اپیدمی وبا و پایگاه‌های قرنطینه در حج پرداخته است.

عطفِ کتاب‌ها | روایتی از عشق کتاب و مادرانگی

بعضی آدم‌ها کتاب را که دست‌شان می‌گیرند، دیگر زمین نمی‌گذارند مگر این‌که آن کتاب را به دست فرد دیگری بدهند. این روایت را یکی از همین آدم‌های خوره‌ی کتاب نوشته که از نوجوانی و مدرسه تا بزرگسالی و مادر شدن، کتاب‌ها بخش جدایی‌ناپذیر زندگی‌اش بوده و در مراحل و شرایط مختلف او را همراهی کرده‌اند. همراهی‌ای که البته مسری است و آدم‌های اطراف را هم به خواندن کتاب علاقه‌مند می‌کند.

کاتاستروفا | جستاری از الکساندر همن

اگر فاجعه، آن‌طور که نظریه‌ی تراژدی می‌گوید، رخداد دراماتیکی است که مسیر پی‌رنگ به ‌سوی تصویر و نتیجه‌ی نهایی را آغاز می‌کند، نبودِ فاجعه یعنی ممکن است که پی‌رنگ تراژیک هیچ‌گاه حل نشود و پایان نگیرد. به بیان دیگر، وقتی زندگی را روایت می‌کنیم، چیزی که از قصه‌مان روایتی جاندار و معنادار می‌سازد، فاجعه‌هایی است که بازگو می‌کنیم. اگر بخت آن‌قدر یارمان باشد که از پیچش فاجعه‌بار پی‌رنگ قصه‌مان جان سالم به در ببریم، می‌توانیم داستانش را تعریف کنیم؛ باید داستانش را تعریف کنیم. الکساندر همن در جستار کاتاستروفا درباره‌ی همین موضوع حرف می‌زند، درباره‌ی ضرورت روایت فاجعه برای فهم قصه‌ی خود و دیگران.

خاطرات و خطرات کتاب‌اولی | به روایت یک ناشر

کسی که برای اولین بار کتابی می‌نویسد و دلش می‌خواهد منتشرش کند لابد دست و دلش گاهی هم می‌لرزد. اما آن ورِ قصه هم شنیدنی است: ناشری که با اثر نویسنده‌ای بی‌نام‌ونشان مواجه شده و حالا، در این اوضاع اقتصادی و آشفته‌بازار صنعت نشر، باید هزار و یک عامل را سبک و سنگین کند تا درباره‌ی انتشار اثر تصمیم بگیرد. این مطلب بی‌کاغذ اطراف روایتی‌ست از فاطمه ستوده که مدتی عضو شورای بررسی آثار یک انتشارات بوده و باید چنین تصمیم‌هایی می گرفته.

آخرین روزهای خیابان قصه‌خوانی پیشاور

خیابان قصه‌خوانی و بازار قصه‌گوهای پیشاور روزگاری قلبِ تپنده‌ی این شهر تاریخی بود؛ خیابانی که محلی‌ها و مسافران در قهوه‌خانه‌هایش جمع می‌شدند و قصه‌هایشان را برای هم می‌گفتند. این مطلب بی‌کاغذ اطراف روایتِ پرسه‌ای است در این خیابان قدیمی که حالا انگار دیگر آخرین روزهای عمرش را می‌گذراند.

زنی که عاشقِ دیدن بود | نگاهی به سفرنگاره‌های الا مایار

الا مایار، سفرنگار و عکاس ماجراجوی سوئیس، زندگی پرقصه‌ای داشت و نوشته‌ها، عکس‌ها و فیلم‌هایی که از سفرهایش باقی مانده‌اند مخزن اطلاعاتی غنی و ارزشمند درباره‌ی زندگی روزمره‌ی مردمان روزگار گذشته‌اند. گذار مایار در جریان سفرهایش به ایران هم افتاد و، گرچه به خاطر شروع جنگ جهانی دوم مجبور شد سفرش را کوتاه کند، فیلم‌هایی در این سفر گرفت که حالا قدیمی‌ترین فیلم‌های رنگی باقی‌مانده از ایران آن روزگارند. این مطلب بی‌کاغذ اطراف مرور کوتاهی است بر زندگی مایار و سفرنگاره‌های نوشتاری و تصویریِ بی‌نظیرش.

روایت سفر یا روایت استعمار؟ | جستاری از تزوتان تودوروف

روایت سفر ژانری قدیمی است. آدم‌ها از دیرباز سفر می‌کرده‌اند و از دیرباز ماجراهای سفرشان را روی کاغذ می‌آورده‌اند. اما ‏روایت سفر فقط بازگوییِ رخدادهای سفر نیست و ويژگی‌های دیگری هم دارد؛ ویژگی‌هایی که باعث می‌شوند حتی پس از ‏گذشت قرن‌ها برای خوانندگان جذاب باشند. در این مطلب بی‌کاغذ اطراف، که ترجمه‌ی فصلی از کتاب پندهای تاریخ ‏است، تزوتان تودوروف ژانر روایت سفر را بررسی کرده و از نسبت این ژانر با تاریخ استعمار و با خواننده‌ی اروپایی امروزی ‏می‌گوید.‏

چاه ویلِ ترایپوفوبیا | تجربه‌ی ترس از ترس‌های کشف‌نشده

وقتی‌ آدم وسط همه‌ی ترس‌ها و دلهره‌های روزانه‌ای که با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کند یکهو متوجه انبانِ پُر از ترس‌ کشف‌نشده‌ی درونش می‌‌شود، بیشتر می‌ترسد و بیشتر هول می‌کند. علتش روشن است: چنین آدمی مختصاتش را نمی‌شناسد، نمی‌داند قرار است با دیدن چه‌چیزی و چه‌کسی و در چه موقعیتی دوباره آن ترس سراغش بیاید. این هولِ پیدا شدنِ ترسِ جدید احتمالاً باید بیشتر از ترس‌های کهنه‌ و معمول دیگر بیشتر بترساندش. این مطلب بی‌کاغذ اطراف روایت محبوبه عظیم‌زاده درباره‌ی کشف ناگهانی یکی از ترس‌هایش است؛ این‌که آن ترس شناخته‌نشده کجا، چطور و با دیدن چه چیزهایی سراغش می‌آید.

بچه‌های کوچه‌ی پشتی | زاهدان به روایت یک زاهدانی

ماجراها و اتفاق‌هایی فراوان از دل شهرها سر بر می‌آورند و زندگی تک‌تک آدم‌هایشان را تحت تاثير قرار می‌دهند. اما روایت آدم‌ها از شهرهایشان گاه دریچه‌ای می‌شود به فهم تاريخ و فرهنگ و بافت و حوادث آن شهر. این مطلب بی‌کاغذ اطراف، روایتی از زاهدان است؛ شهری به حاشیه رانده‌شده که خیلی‌ها چیز زیادی درباره‌اش نمی‌دانند. یاسین کیانی که خودش زاهدانی است و در این شهر زندگی می‌کند، در این روایت از نقل حادثه‌های تروریستی‌ای که گهگاه خبرشان را می‌شنویم فراتر رفته و به علل تاریخی و اجتماعی چنین حادثه‌هایی می‌پردازد.