جاده‌ی‌ ابریشم | رد پایت را دنبال کن

به نقشه‌ی روی دیوار اتاق‌تان نگاه کنید. کوله‌پشتی‌تان را بردارید و آماده‌ی ماجراجویی باشید. می‌خواهیم به سفری طولانی برویم برای کشف رد پای‌مان که از هزاران سال پیش در گوشه و کنار جاده‌ای پر‌پیچ‌و‌خم زیر لایه‌های خاک پنهان شده است. سفر را از سرزمین‌های شرق دور آغاز می‌کنیم، در جست‌وجوی ردپاها به شهر‌های فراموش‌شده سر می‌زنیم، از مکان‌هایی عبور می‌کنیم که تا به حال اسم‌شان هم به گوش‌مان نخورده و راه‌مان را تا کرانه‌های اقیانوس اطلس ادامه می‌دهیم. این‌جا جاده‌ی ابریشم است.

هفت توصیه‌ی ارنست همینگوی برای بهتر نوشتن

ارنست همینگوی هیچ‌گاه رساله یا مقاله‌ای درباره‌ی هنر داستان‌نویسی ننوشت، ولی میان نامه‌ها و نوشته‌ها و کتاب‌هایش حرف‌ها، نظرها و توصیه‌های بسیاری درباره‌ی نوشتن به جا گذاشت که بهترینِ آن‌ها در سال ۱۹۸۴ به کوشش لَری دبلیو. فلیپس در کتابی با عنوانِ درباره‌ی نوشتن، اثر ارنست همینگوی گرد آمد. در این مطلب بی‌کاغذ اطراف، هفت توصیه‌ی مهم او را برای بهتر نوشتن گرد آورده‌ایم.

روایت فاجعه | لحظه‌‌ی باشکوه ویرانی

یک روز آفتابی، کنار پیاده‌‌رو نشسته‌‌ای سر میز  رستوران و درست لحظه‌‌ای که پیشخدمت غذایت را می‌‌آورد، صدای انفجار مهیبی می‌‌شنوی. سرت را بالا می‌‌آوری و می‌‌بینی ساختمان مرتفعی در آن طرف خیابان که از مقابلش رد شده بودی در یک لحظه فرو می‌‌ریزد. و لحظه‌ی بعد دیگر ساختمان نیست، حجمی از آوار است که فرو ریخته. تو شاهد فاجعه‌‌ای هستی که می‌‌شد یکی از قربانیانش باشی. چند دقیقه بعد می‌بینی داری با آب‌و‌تاب از جذابیت انکارناپذیر آن لحظه حرف می‌‌زنی. تو همدست فاجعه‌‌ای؟

ما برایند قصه‌ها هستیم | چگونه روایت‌ها هویت سازمانی را می‌سازند؟

ایجادِ هویت سازمانی مطلوب کار ظریفی است، درست مثل متعادل نگه داشتن توپ بیسبال روی توپ فوتبال. برای جلوگیری از افتادن توپ کوچک‌تر، به دستی ثابت و بی‌لرزش و حرکاتی ماهرانه نیاز داریم. هویت سازمانی نیز به همین اندازه ناپایدار است. هر لحظه، یک روایت بیرونیِ غیرمنتظره یا پیش‌بینی‌نشده‌ می‌تواند پایه‌های هویتی را که با زحمت بسیار ساخته شده، متزلزل کند.

پاندمی و سرگیجه‌‌ی روایت ‏

گزارش‌های تاریخی به‌‌‌ندرت می‌‌توانند تجربه‌‌ی سرگشتگی روایی و حس سرگیجه‌‌آور تقلا برای چنگ زدن به ریسمانی معلق را بازگو کنند؛ حسی که در دوره‌هایی مثل دوره‌ی پاندمی قدرت می‌گیرد و بر همه‌ی زندگی‌مان سایه می‌اندازد. اما گاهی ادبیات است که در چنین برهه‌های دشواری، نجات‌بخش می‌شود. 

رمان باسمه‌ای وودکات تکنیک چوبتراش کمیک استریپ رمان مصور گرافیک ناول بی‌کلام آرت اسپیگلمن جیمی کوریگان پرسپولیس مرجان ساتراپی فکاهی وودکات باسمه

آرمان‌گرا و پرشور | رمان باسمه‌ای، نیای رمان مصور

شاید تصور کتابی که کلمه ندارد کمی دشوار باشد اما اوایل قرن بیستم چند هنرمند چنین کتاب‌هایی آفریدند. در این کتاب‌ها که کم‌کم به رمان باسمه‌ای معروف شدند، زنجیره‌ای از تصاویر معمولاً باسمه‌ای نقش جمله‌ها و پاراگراف‌ها را بازی می‌کنند و شخصیت، مضمون یا پی‌رنگ روایت را شکل می‌دهند. این مطلب بی‌کاغذ اطراف مقدمه‌ای است برای آشنایی با مهم‌ترین آثار این گونه‌ی هنری و ادبی.

گزارشی به سهامداران | وقتی قصه به کمک کسب‌وکار می‌آید

دنیای کسب‌وکار دنیای اعداد و ارقام است: گزارش‌های سالانه، صورت‌های سود و زیان، ترازنامه‌ها و غیره و غیره. اما اعداد و ارقام همه‌چیزِ دنیای کسب‌وکار نیستند. گاهی قصه‌گویی، حرکت‌های سنجیده‌ی نمایش‌گونه و به اشتراک گذاشتن لحظه‌های ناب انسانی کاری می‌کنند که از عهده‌ی هیچ عدد و رقمی برنمی‌آید. در این مطلب بی‌کاغذ اطراف، که برشی است از کتاب Portrait of the Manager as a Young Author، ماجرای یکی از همین حرکت‌های حساب‌شده‌ی نمایش‌گونه‌ی مدیر یکی از معروف‌ترین و بزرگ‌ترین شرکت‌های جهان را می‌خوانیم.

فکرهای بلندبلند قبل از مصاحبه | به روایت ایتالو کالوینو

ایتالو کالوینو نویسنده‌ی بزرگی است، از آن نویسنده‌هایی که خیال می‌کنیم صبح بیدار می‌شده‌اند و یک‌راست می‌نشسته‌اند پشت میز کار و شاهکار خلق می‌کرده‌اند. هر چه باشد، نویسنده‌های بزرگ کارشان را خوب بلدند. اما به نظر می‌رسد نوشتن برای هیچ‌کس مثل آب خوردن نیست. نویسنده‌های بزرگ هم مثل خیلی از ما تصمیم می‌گیرند صبح اول وقت بنشینند و ده دوازده ساعت یک‌بند بنویسند و شب که شد راضی و خشنود بروند دنبال زندگی‌شان،‌ اما در زندگی واقعی خیلی کم پیش می‌آید که نویسنده‌ای چنین روزی داشته باشد. این مطلب بی‌کاغذ اطراف روایتی است از ایتالو کالوینو درباره‌ی همین کلنجار رفتن با روزها برای نوشتن.

سازمان روایی | قصه در نقش هسته‌ی فرایندهای سازمانی

درباره‌ی اهمیت قصه‌گویی در سازمان‌ها بسیار گفته‌اند و نوشته‌اند. اما برای بهره‌گیریِ مؤثر از قصه‌ها باید هم شیوه‌ی درست شنیدن‌شان را بیاموزیم و هم درک کنیم که ساختارهای روایی در کانون فرایندهای سازمانی جای گرفته‌اند. چنین رویکردی سازمان را واقعاً به سازمان روایی تبدیل می‌کند و افق‌های تازه‌ای پیش چشم سازمان می‌گذارد. این مطلب بی‌کاغذ اطراف، که تفاوت سازمان روایی با سازمان‌های دیگر را شرح می‌دهد، گزیده‌ای است از مقدمه‌ی کتابی با عنوان سازمان روایی که نشر اطراف ترجمه‌ و انتشارش را در برنامه‌ی کاری خود دارد.