شدت پریشانیات چند است؟ | جستاری دربارهی روایتِ درد
زندهیاد بتول فیروزان۱۳ شهریور ۱۴۰۰
چه میشود اگر به هر قصه از جنبهی تأثیر جسمی و عاطفیاش نگاه کنیم و به جای واژهها اعداد را به کار ببریم؟ چه میشود اگر فرض کنیم عدد ده به معنی غیر قابل تحمل است؟ آیا میشود به درد نهفته در قصهها فقط با یک عدد نمره داد؟ اگر قرار باشد به شدتِ درد، رنج، نگرانی، اضطراب، ترس و اندوه قصههایمان نمره بدهیم، چقدر میتوانیم همدلی و همراهی آدمها را برانگیزیم و دیگران را با خودمان همراه کنیم؟ این مطلب بیکاغذ برش کوتاهی است از کتاب «ورای خاطره» که نشر اطراف ترجمهی آن را در دست انتشار دارد.
شنیدنِ شهر | قصههایی که شهرها میگویند
نوید پورمحمدرضا۱۰ شهریور ۱۴۰۰
حرکت به سمت فهم روایی شهرها گامی مهم برای به رسمیت شناختن تفاوتها، تعارضها، اقلیتها و حاشیهها است، و این فهم بهتمامی حاصل نمیشود مگر به میانجی شهرسازیِ رواییتر و قصهگوتر. لیونی سندرکاک که از متفکران بزرگ عرصهی شهرسازی است، موقعیتهای آشنا در شهر و شهرسازی را به زبان روایت ترجمه میکند، از پیرنگهای آشنا در شهر و شهرسازی حرف میزند و میکوشد رد این پیرنگها را در نمونههایی مشخص نشان بدهد. این مطلب بیکاغذ اطراف برشی است از یکی از مقالههای او که در کنار مقالههایی از اندیشمندانی دیگر در مجموعهی شنیدن شهر با ترجمهی نوید پورمحمدرضا گردآوری شده است.
میتونی بیای سفر؟ | نگاهی به برترین سفرنامههای معاصر
بهمن بهرامی۶ شهریور ۱۴۰۰
شاید در شرایط فعلی و محدودیتهای کرونایی نتوانیم زیاد سفر کنیم ولی سفرنامههای خواندنی همیشه ما را سریع و ارزان، گاهی با طنز و گاهی با جدیت، به اینجا و آنجای جهان میبرند. در این مطلب بیکاغذ اطراف، تعدادی از بهترین سفرنامههای نوشتهشده در چند دههی اخیر را معرفی کردهایم.
نامرئی، مثل اشباح | جستاری دربارهی زاهدان و زمان
قاسم نجاری۲ شهریور ۱۴۰۰
وقتی یک خارجی در چهارراهِ کهنهی شهری مثل زاهدان میایستد، چیزهایی میبیند که از پیش میخواسته ببیند؛ مثل فقر و نجابت و چهرههای آفتابسوخته. کلیشهی منطقهی محروم و مردمان نجیب نمیگذارد شهر واقعاً دیده شود. کسی که از جای دیگری آمده، احتمالاً همانجا گوشیاش را درمیآورد تا آنچه را میخواسته ببیند برای همیشه ثبت کند. اما شهر، هیچکدام از آن تصاویرِ ثبتشده نیست. در این مطلب بیکاغذ اطراف، قاسم نجاری که خودش زاهدانی است شهر زاهدان را از دریچهی چشم خودش روایت کرده و از اشباح گذشته و آینده گفته است.
یا الله و یا نصیب | روایت شوق زیارت کربلا
سید احمد مدقق۳۰ مرداد ۱۴۰۰
قدیمترها که سفر مثل امروز آسان و سریع نبود، زیارت کربلا برای خیلیها آرزویی بزرگ و گاهی محال بود، مخصوصاً برای آنهایی که دستشان تنگتر بود؛ آدمهایی که تمام عمرشان به آرزومندی زیارت میگذشت. این مطلب بیکاغذ اطراف، روایت اشتیاق همین آدمهای تنگدست است؛ روایت سیدرضی و بیبی سکینه که اشتیاق زیارت کربلا را با خود از کابلِ افغانستان به قمِ ایران آوردند و شعلهاش را در سینه روشن نگه داشتند، تا بالاخره نصیبشان شد.
واحد شمیرانی | شب هشتم محرم به روایت شادروان مهدی شادمانی
مهدی شادمانی۲۶ مرداد ۱۴۰۰
«هر سال محرم برای من از شب علیاکبر شروع میشود. شب هشتم. شب علیاکبر جان میدهد برای شروع. شب هشتم همان شبی است که چشمهام را میبندم و با گوشهام میبینم. این روضه گیرم میاندازد. روضهی پسر در کنار پدر. جانت را میگیرد و جانت میدهد. تکاندهنده است. به نظرم محرم را باید تکاندهنده شروع کرد.» در این مطلب بیکاغذ اطراف، شادروان مهدی شادمانی از پیوند محکمش با شب هشتم محرم میگوید.
پاتیلها را لت میزنم | روایت احسان عبدیپور از مناسک عاشورا در بوشهر
احسان عبدیپور۲۴ مرداد ۱۴۰۰
تنم دارد میلرزد. من گاهی گریه و این کارها نکردهام برای حسینِ علیِ ابیطالب. توی بوشهر وظیفهی روضه فقط این است که زود تمام بشود، چون آن بیرون توی میدانگاه حسینیه، همه دمام به کول و سنج و بوق به دست ایستادهاند که هنگامه را شروع کنند. کارکرد دیگری ندارد. اصلاً گریه کم داریم توی عزای حسین. همه چیز بیشتر رویه و سمت و سوی حماسه دارد تا ملودرام. ما غم زیاد داریم، بغض زیاد داریم ولی نمیدانم چرا فرممان اینجور است. مجلسی نداریم که منتهی به گریه بشود برای حسین.
در ستایش ناواقعیتها | نقش قصه در تقویت مهارتهای شناختی
نرگس عزیزی۱۹ مرداد ۱۴۰۰
وقتی سراغ قصهها میرویم، همزمان وارد جهانی از واقعیتهای جایگزین و ناواقعیتها میشویم. اما آیا ورود به این جهان موازی ثمری هم برای ما دارد؟ این مطلب بیکاغذِ اطراف نگاهی به اهمیت ناواقعیتها در توانمندیهای شناختی ما انداخته و شرح میدهد که بهکارگیری آگاهانهی ناواقعیتهای دنیای کتاب و فیلم و تئاتر و بازیهای ویدیویی چگونه حتی میتواند در تصمیمهای خرد و کلان سیاسی و اجتماعی و حرفهای کمکمان کند.
شلیک به ارباب وحشتناکه | دیوید فاستر والاس از نوشتن، مرگ و رستگاری میگوید
بهمن بهرامی۱۶ مرداد ۱۴۰۰
دیوید فاستر والاس نویسندهی ستایششدهی آمریکایی بود که خودکشیاش در چهلوششسالگی جهان ادبی را در بهت و اندوه فرو برد. در این مطلب از بیکاغذ اطراف، بخشی از اندیشههای او دربارهی مرگ و زندگی، نویسندگی و معنای زندگی را به یاد میآوریم.
کتابها و تأثیرشان – بخش اول | ردپای کتاب در زندگی مشاهیر ایران
سردبیر۱۴ مرداد ۱۴۰۰
کلمهها جادو میآفرینند. در سطر سطر کتاب تصاویری میسازند زنده و دریچهای میشوند به دنیاهایی متعدد و متنوع. و گاه این دریچههای نو خواننده را بر آن میدارد که سرنوشت و زندگی خود را تغییر دهد. گروه مطالعاتی منش زیر مجموعهی نشر اطراف است که نقاط عطف زندگی مشاهیر ایران را در قاب خودزندگینامههای ایرانی بررسی کرده است. این بار بیکاغذ اطراف به سراغ بخشی از این پروژه رفته که در آن مشاهیر از کتابهای تأثیرگذار در زندگیشان گفتهاند. در ادامه بخش اول این مطلب را میخوانید.












