معامله با شیطان | دربارۀ امضا و فلسفۀ آن
امضا چیست؟ امضا لرزهنگار شخصیت است. مثل افقی کوهستانی است، شبیه امواج دندانهداری است که هر کلمه داخل کلمۀ بعدی رفته. وقتی با عجله خطخطی میکنیم، اسممان بیشتر شبیه نوار قلب میشود تا امضا: نشانهای از زندگی منظم و موزون. امضا زودگذر و موقتی هم هست؛ تا رو برمیگردانی، جوهر در کاغذ محو میشود، درست مثل دود موتور هواپیما در آسمان. ما برای امضا بیشتر از دیگر شکلهای نوشتاری اعتبار قائلیم. شکل حروفش و مشخصات خطشناختی منحصربهفرد هر یک از این حروف، به آن صلابت میدهد. امضای شما متناقض است: هم بداههای ناموفق است و هم تقلیدی نهچندان وفادارانه. هر امضا تکراری است که با تفاوتهایی اتفاق میافتد. اگر یک امضا را دو بار بزنیم و دقیقاً عین هم باشند، احتمالاً جعلش کردهایم. گرچه هر شکلی که با دستتان کشیدهاید باید عملاً امضا تلقی شود، ولی سندیت و اعتبارش وابسته به چیز دیگری است: به شخص، سازمان یا دستگاهی که تکرارهای گذشتهاش را تأیید میکند.
نان به پا میخیزد | دربارۀ وجوه پیدا و پنهان نان
از بسیاری جهات نان که «چیزی بسیار بدیهی و پیشپاافتاده به نظر میرسد»، میتواند «بسیار عجیب، سرشار از ظرافتهای متافیزیکی و الهیاتی» هم در نظر گرفته شود. به این دلیل که در نهایت نان بهراستی خودش را چنان در مقامِ اربابِ بسیاری از چیزها – «مایۀ حیات»، کالای اصلی نهایی، ابژهای که تعیینکنندۀ مرز اصلی خودِ بقاست – معرفی میکند که چه به عنوان ابژه، چه به عنوان ایده، قدرت نمادینِ عظیمی را در دلِ خود انباشته است. بدیهی است که به همین دلیل واژه و تصویرِ «نان» اغلب بر خودِ واژۀ ارزش دلالت دارد و به صورت استعاری به غذا در معنای عام کلمه، یا در عباراتی از قبیل «نانآورِ خانواده»، «نان دیگری را آجر کردن» و غیره، به چیزی شبیه «معیشت» اشاره میکند. در زبان عامیانه از هر دو واژۀ «نان» و «خمیر» به عنوان معادلی برای پول استفاده میشود. و جای تعجبی ندارد، چون دقیقاً در جوامعی مانند ما که اساساً بر مبنای ثروت و فقر دستهبندی شدهاند، نان بدل به «ابژهای چندظرفیتی میشود که زندگی، مرگ و رؤیاها بدان وابستهاند… نقطۀ اوج و ابزارِ واقعی و نمادینِ خودِ هستی.»
نامرئی، مثل اشباح | جستاری دربارهی زاهدان و زمان
وقتی یک خارجی در چهارراهِ کهنهی شهری مثل زاهدان میایستد، چیزهایی میبیند که از پیش میخواسته ببیند؛ مثل فقر و نجابت و چهرههای آفتابسوخته. کلیشهی منطقهي محروم و مردمان نجیب نمیگذارد شهر واقعاً دیده شود. کسی که از جای دیگری آمده، احتمالاً همانجا گوشیاش را درمیآورد تا آنچه را میخواسته ببیند برای همیشه ثبت کند. اما شهر، هیچکدام از آن تصاویرِ ثبتشده نیست. در این مطلب بیکاغذ اطراف، قاسم نجاری که خودش زاهدانی است شهر زاهدان را از دریچهی چشم خودش روایت کرده و از اشباح گذشته و آینده گفته است.