عکس های آفتابی برایان ساندرز بریان سندرز سفرنامه اربعین پیاده روی کربلا روایت مستند سفرنامه کانادایی به عراق

نشانه‌ای‎ ‎آفتابی برای‎ ‎سرزمین‌های‎ ‎ابری | روایتی از پیاده‌روی اربعین

شهریور 97، یک روز پشت میز کارم در ایمیل‌ها دنبال عکسی با کلیدواژه‌ی اربعین می‌گشتم که به ایمیل خوانده‌نشده‌ی یک سایت گردشگری برخوردم. درخواست یک دانشجوی مطالعات سیاسی دانشگاهی معروف در کانادا بود برای پیدا کردن همسفر پیاده‌روی اربعین. فکر کردم که این راه را من همیشه با همراهانی شبیه خودم رفته‌ام و این می‌تواند فرصت خوبی برای درک نگاهی بیرونی به این رویداد باشد. درجا اعلام کردم که با تسلطم به عربی و انگلیسی می‌توانم کمکت باشم. آنچه این‌جا نوشته‌ام روایتی است از همراهی شش‌روزه‌ی من و دوستم کمیل با برایان ساندرز کانادایی در سفر اربعین. نگاه‌های بیرونی و همراه‌شدن با کسی که لزوماً با پیشینه و تعصب شیعی بزرگ نشده است یک بار دیگر عیار ارزش‌هایی را که به آن‌ها خو کرده‌ایم نشان‌مان می‌دهند و از آن سو،‌ راه را برای انتقال واضح‌تر پیام امام شهید هموار می‌کنند.

ساکن شهری که کتابخانه‌اش من را می شناسد

آدم‌هایی که دائم به کتابخانه می‌روند بعد از مدتی با کتابدارها، با اعضای همیشگی، با همسایه‌ها و مغازه‌دارهای اطرافش عیاق می‌شوند. قرارومدارهایشان از آن به بعد آن‌جا متمرکز می‌شود و دیگر همه می‌دانند باید کجا پیدایشان کنند. کم‌کم گوشه‌های دنج کتابخانه را پاتوق خودشان می‌کنند. روایت زیر تعلّق‌خاطر و تأملات یکی از همین اعضای کهنه‌کار و ثابت کتابخانه است که جزئیاتی مثل برگه‌ی یادآوری کتاب‌ها او را به خیالاتِ مختلفی کشانده است.

استارت‌آپ روایت کسب و کار خاطرات شغلی حباب استارت‌آپ دن لیونز Disrupted: My Misadventure in the Start-Up Bubble by Dan Lyons

مصائب من در حباب استارت‌آپ | پیش‌گفتار نویسنده

اسطوره و اسطوره‌سازی در سیلیکون‌ولی خیلی رایج است. این متن را نوشتم تا دید واقع‌بینانه‌تری از زندگی درونِ یک استارت‌آپ «تک‌شاخ» ارائه دهم و اسطوره‌های عامه‌پسندی را که در مورد کارآفرین‌های قهرمان وجود دارد بر هم بزنم. رهبران «هاب‌اسپات» قهرمان نبودند، بلکه یک مشت فروشنده و بازاریاب شارلاتان بودند که قصه‌ی خوبی درباره‌ی فناوریِ انقلابیِ جادویی سر هم کردند و با فروش سهام شرکتی که هنوز هم هیچ سودی نداشته، ثروتمند شدند.

امین شیرپور روایت خدمت سربازی خاطرات سربازی

از کتاب‌ها معاف نمی‌شویم

خوره‌ی کتاب‌ها و کتابخوان‌های اصیل همیشه راهی برای همراه بردن کتاب‌ها و جادادنش در کوله و جیب پیدا می‌کنند ولی موقعیت‌هایی هست که هیچ کاری‌اش نمی‌شود کرد و سربازی حتماً از سخت‌ترینِ این موقعیت‌هاست. روایت امین شیرپور از زنده ماندن کتاب‌ها در پادگان سنندج شاید خاطره‌ی خیلی‌های دیگر هم باشد.