سوگ، مونا آرشی، نیلی امیری، بی کاغذ اطراف، الهام شوشتری زاده، سوگواری

چه کلمه‌ای برای سوگ وجود دارد؟ | جستاری از مونا آرْشی

اگر از آدم‌ها بپرسی بعد از مرگ عزیزشان چه حسی دارند، اغلب از این می‌گویند که فضایی که در آن قرار گرفته‌اند چقدر سوت‌و‌کور به نظر می‌رسد. شاید دلِ طوفانِ اندوه تنهاترین جای دنیا باشد. دایرۀ واژگان سوگ در زبان ما هیچ پاسخگو نیست، به‌خصوص وقتی با مرگ‌های نامعمول یا نامنتظره مواجه می‌شویم، مثل مرگ کودکان یا جوانان. اما مشکل فقط کمداشت زبان نیست، این هم هست که این مرگ‌ها به قلمرویی ناشناخته رانده می‌شوند: «حتی اگر ناگزیر و تا حدی طبیعی باشد که با والدین فرزندمُرده با وحشتی پنهان برخورد کنیم، باز هم نباید آن‌ها را بیش از این به قلمروهای دور از انسانِ "تصورناپذیرها" برانیم.» وقتی مرگ به‌ناگاه بر سرمان می‌آید، آنچه از زبان سوگ شاعران به دست‌مان می‌رسد یکسر خلاف انتظار و خلاف‌آمد عادت است. مرثیه‌ها و الگوهایشان راهبردهایی برای زندگی با مرگ بهمان می‌دهند، هرچند در واقع با چنین هدفی نوشته نشده باشند. من آموختم که سوگ به هر جا برسد، هر قدر آشوبناک و مصیبت‌بار، شاعری از پیش آن‌جا قدم گذاشته است.

راینر ماریا ریلکه، لنگرگاهی در شن روان، بی کاغذ اطراف، الهام شوشتری زاده، رالف والدو امرسون، مواجهه با سوگ، نامه نگاری، تسلی، مرگ

درنگ تاریک | نامه‌هایی از راینر ماریا ریلکه در باب سوگ و تسلا

راینر ماریا ریلکه، یکی از مهم‌ترین شاعران آلمانی‌زبان قرن بیستم، در عمر پنجاه‌ویک‌ساله‌اش نامه‌های شخصی زیادی نوشت؛ نامه‌هایی برای دوستان و آشنایان، خوانندگانی که بعد از مطالعۀ آثارش با او مکاتبه می‌کردند یا هر کس دیگری که ریلکه حس می‌‌کرد پیوندی درونی میان‌شان وجود دارد. از ریلکه بیش از چهارده‌هزار نامه به یادگار مانده است که خودِ او آن‌ها را به اندازۀ شعرها و آثار منثورش مهم می‌دانست. خواندن نامه‌های ریلکه، به اندازۀ خواندن شعرها و آثار منثورش، ما را با اندیشه‌های او دربارۀ نقش و معنای عشق، مرگ و هنر در زندگی‌ آشنا می‌کند. میان این نامه‌ها، نامه‌هایی هم هستند که ریلکه آن‌ها را برای تسلای دوستان و آشنایان داغ‌دیده‌اش نوشته یا به مضمون مرگ و سوگ پرداخته است. او در این نامه‌ها از رنج فقدان و میراییِ گریزناپذیر انسان می‌گوید اما به درۀ حسرت و یأس سقوط نمی‌کند و مرگ را روی دیگر زندگی، با همۀ زیبایی و شکوهش، می‌بیند. در نگاه او، شناختِ مرگ راهی است به تحول و دگرگونی شخصی برای بهتر زیستن. گرچه این نامه‌های ریلکه، به اقتضای نامه بودن‌شان، برای شخص خاصی نوشته شده‌اند اما در بسیاری از آن‌ها تسلا و تسکینی برای دردهای مشترک‌مان می‌یابیم؛ دردهایی که همه تجربه می‌کنیم و گاهی به هر دری می‌زنیم تا آن‌ها را بهتر بفهمیم.

و کسی نمی داند در کدام زمین می میرد، مهزاد الیاسی بختیاری، نشر اطراف، خرید کتاب، نفیسه مرشدزاده، الهام شوشتری زاده، زهرا ماهری

کلمات نجات‌دهنده‌اند | یادداشتی بر کتاب و کسی نمی‌داند در کدام زمین می‌میرد

درون‌مایۀ اصلی کتاب و کسی نمی‌داند در کدام زمین می‌میرد نه سفر است، نه ترس از آن، نه پا گذاشتن از منطقۀ امن، نه تجربه کردن هیجانات جدید. بلکه بازسازی ارتباط نویسنده با مرگ و ازدست‌دادن است. نویسنده سوگی را در کودکی تجربه کرده و سوگی را در بزرگسالی برای خود ترسیم می‌کند. سوگ ازدست‌دادن همه«چیز». ردپای خشم از این سوگ در تجربه‌هایی که روایت می‌کند، پیداست. او پله‌پله می‌خواهد این سوگ خودخواسته را در سفرهایش التیام دهد. با یک انکار شروع می‌کند، «همه‌چیز به شکلی باورنکردنی خوب پیش می‌رفت ... همه‌مان به یک اندازه از جادوی سفر شگفت‌زده بودیم و درکنار هم احساس امنیت می‌کردیم. به نظر می‌رسید می‌توانیم تا ابد از سفر جاده‌ای پرماجرامان در شعف باشیم.» اما روایت این‌جا تمام نمی‌شود، مثل همۀ روایت‌هایی که باید خواند تا آخر پاییز شود. «درست به همان اندازه که سفر را شعف‌ناک شروع کرده بودم، موقع خداحافظی غمگین بودیم. بهایی بود که باید بابت لذت هیجان پرداخت می‌کردیم، درست مثل خود زندگی.»

عادلانه‌ترین چیز دنیا | روایتی از تجربه‌ی سوگ

سعی می‌کنم خودم را به‌هوش نگه دارم. مدتی‌ است نه چیزی خورده‌ام و نه چیزی نوشیده‌ام. اما باید بجنگم. مثل همیشه. سعی می‌کنم خودم را بیدار نگه دارم و به خاطر بیاورم. ته ذهنم قراری برای همین روزها با خودم گذاشته‌ام. پنج جای خالی… پنج کلمه… پنج مرحله‌ی سوگ… تلاش می‌کنم به خاطر بیاورم اما کلمه‌ها سر می‌خورند و فرار می‌کنند. چیزی نوک زبان مغزم است اما به خاطرش نمی‌آورد. مثل بیهوشی‌ بعد از جراحی، مثل لحظه‌هایی که همزمان چیزی را می‌دانیم و نمی‌دانیم.

لنگرگاهی در شن روان کتاب سوگ گذر از سوگ غم اندوه جستار یادداشت

یادداشت‌های سوگ | برشی از کتاب لنگرگاهی در شن روان

همه‌گیری جهانی کرونا چیزهای زیادی را تغییر داد، از روال روزمره‌ی زندگی گرفته تا آداب و مناسکِ سوگ و شادی جمعی. آن‌هایی که در ‏این دوره سوگوار شده‌اند شکل جدیدی از سوگ را تجربه کرده‌اند و می‌کنند: سوگواری در خلوت و دور از جمعِ خانواده و دوستان. چیماماندا ‏انگزی آدیچی هم در همین دوره پدرش را از دست داد و این مطلب بی‌کاغذ اطراف، که برش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید، روایتی‌ست ‏از تجربه‌ی سوگواری او در جهانِ کرونازده. نشر اطراف‎ ‎به‌زودی ترجمه‌ی کامل این جستار را در کنار جستارهایی دیگر در کتاب لنگرگاهی ‏در شن روان: شش مواجهه با سوگ و مرگ منتشر خواهد کرد‎.‎