
ده قانون زیدی اسمیت برای بهتر نوشتن
زیدی اسمیت نویسندهی تقدیرشدهی انگلیسی است که رمانها، داستانها و جستارهایش جوایز گوناگونی بردهاند. در این مطلب از بیکاغذ اطراف، با ده قانون و توصیهی او برای بهتر نوشتن آشنا میشنویم.

زیدی اسمیت نویسندهی تقدیرشدهی انگلیسی است که رمانها، داستانها و جستارهایش جوایز گوناگونی بردهاند. در این مطلب از بیکاغذ اطراف، با ده قانون و توصیهی او برای بهتر نوشتن آشنا میشنویم.

این مطلب فهرستی از ده مجموعه جستار برتر دهه، فهرستی از مجموعه جستارهای مناقشهانگیز و فهرست بلندبالاتری از مجموعه جستارهای شایان توجه ارائه میدهد.

مدرسهرفتن مدتهاست که دیگر نه دانشآموزان را سر ذوق میآورد و نه پدرومادرها را. روایت سوده شبیری از "نامدرسه" را در این مطلب میخوانید.

یکی از اساسیترین عناصر هر روایت داستانی یا ناداستانی آغاز روایت است؛ نقطهی شروع مواجههی خواننده و متن که در شکلدهی به تجربهی خواندن نقش مهمی دارد. با این حال، به نظر میرسد که اهمیت آغاز روایت در نقدها و پژوهشها عموماً نادیده مانده است. متن حاضر ــبخشی از پیشگفتار کتاب آغاز روایتهاــ پس از نگاهی گذرا به سیر تحوّل آغاز روایت در نمایشنامهها، رمانها، روایتهای مدرنیست و روایتهای پسامدرن میان آغاز روایت و روایت آغاز ــنقطهی شروع تاریخچههای کشورها، ادیان، اقوام و خیلی از موجودیتهای اجتماعی دیگرــ پل میزند.

ربکا سولنیت در مجموعه جستار نقشههایی برای گم شدن (۲۰۰۵) به آثار متعددی اشاره میکند که در ادامه نمونهای از آنها را مشاهده میکنید.

اهمیت روایت و قصه در دنیای انسانی بر کسی پوشیده نیست اما گویا صاحبنظران عرصهی سیاست و مخصوصاً دغدغهمندان کنش جمعی از این موضوع غافل ماندهاند. خیلیها نقش قصه و روایت در برانگیختن کنش جمعی، شکلدهی به آن و به سرمنزل مقصود رساندنش را نادیده میگیرند. فردریک دبلیو. مایر اینجا میکوشد با کنکاش در کارکردهای قصه و روایت در این عرصه گامی برای خلق یک روایت کنش جمعی بردارد.

موزهی قصهی آکسفورد که همین چند ماه پیش پس از نوسازی بازگشایی شد تلاشیست برای تقویت پیوند کودکان ــو البته بزرگترهایشانــ با قصهها. این موزه با فراهم کردن فضایی برای تجربههای قصهمحورِ بدیع، بازدیدکنندگانش را به کنکاش بیشتر در دنیای قصهها و خیالپردازی و خلاقیت تشویق میکند.

ساختار کلی داستان پلیسیمعمایی در مقایسه با ژانرهای داستانی دیگر چندان تغییر نکرده است و همچنان تعلیق و پایان غیرمنتظره…

شهریور 97، یک روز پشت میز کارم در ایمیلها دنبال عکسی با کلیدواژهی اربعین میگشتم که به ایمیل خواندهنشدهی یک سایت گردشگری برخوردم. درخواست یک دانشجوی مطالعات سیاسی دانشگاهی معروف در کانادا بود برای پیدا کردن همسفر پیادهروی اربعین. فکر کردم که این راه را من همیشه با همراهانی شبیه خودم رفتهام و این میتواند فرصت خوبی برای درک نگاهی بیرونی به این رویداد باشد. درجا اعلام کردم که با تسلطم به عربی و انگلیسی میتوانم کمکت باشم. آنچه اینجا نوشتهام روایتی است از همراهی ششروزهی من و دوستم کمیل با برایان ساندرز کانادایی در سفر اربعین. نگاههای بیرونی و همراهشدن با کسی که لزوماً با پیشینه و تعصب شیعی بزرگ نشده است یک بار دیگر عیار ارزشهایی را که به آنها خو کردهایم نشانمان میدهند و از آن سو، راه را برای انتقال واضحتر پیام امام شهید هموار میکنند.