هوای دوستی، استبداد، مارینا گارسس، الهام شوشتری زاده، بی کاغذ اطراف، نفیسه مرشدزاده، جستار فلسفی، دو لا بوئسی

دوستی علیه استبداد | جستاری از مارینا گارسِس

آیا دوستی بدیلِ استبداد است؟ به عبارت دیگر، آیا متضادِ جامعۀ استبدادزده جامعۀ دوستان است؟ لا بوئسی سرمشقی عرضه نمی‌کند که به ما بگوید این جامعه باید چگونه باشد و چگونه می‌شود آن را ساخت. در عوض، کاری می‌کند که ــ گرچه به‌کارگیری چنین تعبیری نشان از زمان‌پریشی دارد ــ می‌شود آن را «پدیدارشناسانه» خواند: او، به جای ترسیم افقی دوردست‌تر، خود را یک گام به موضوع نزدیک‌تر می‌کند. او به آنچه «طبیعت» می‌نامد و همۀ‌ چیزهای روزمره و مرسوم و همۀ رخدادها را در بر می‌گیرد از موضعِ ناظر نزدیک می‌شود و رویه‌ای در پیش می‌گیرد که بیشتر حول توصیف می‌گردد تا تجویز. به بیان دیگر، او گرایشی طبیعی (در این مورد، گرایش به دوستی) را توصیف می‌کند تا نشان دهد این گرایش چگونه فاسد و تباه شده و چگونه می‌شود اصلاحش کرد.

سروانتس، بی کاغذ اطراف، الهام شوشتری زاده، نفیسه مرشدزاده، مریام ینسن، بهروز قیاسی، خلاف زمان، اسپانیا

آرمان‌شهر دن‌کیشوت و سانچو پانزا | درهم‌آمیزی روایت‌ها در رمان «دن‌کیشوت»

روایتی که از جهان داریم امید و یأس‌، باور و تردید، هدف و آرزو‌ی ما را شکل می‌دهد و ما آرمان‌شهر خود را بر اساس همین روایت‌ می‌سازیم. روایت‌ها در جوار یکدیگر شکل می‌گیرند و از هم تأثیر می‌پذیرند. بسیاری از داستان‌نویسان و نظریه‌پردازان ادبی به موضوع رویارویی فرهنگ‌ها و روایت‌ها پرداخته‌اند. رمان دن‌کیشوت از آثار ادبی برجسته‌ای‌ است که می‌توان در آن امتزاج دو روایت و دو آرمان‌شهر را مشاهده و بررسی کرد. مقالۀ حاضر با کمک گرفتن از اصطلاح در‌هم‌آمیزیِ هومی‌بابا، دربارۀ تعامل فرهنگ‌های مختلف، خوانشی نو از رمان سروانتس ارائه می‌دهد. این خوانش می‌کوشد تأثیرپذیری متقابل فرهنگ رسمی دن‌کیشوت و فرهنگ مردمی سانچو را در عرصۀ رویارویی گفتمان، روایت و آرمان‌شهر بررسی می‌کند.