جومپا لاهیری، خودترجمه گری، ترجمه بی کاغذ اطراف، الهام شوشتری زاده، نفیسه مرشدزاده، همین حوالی، جایی که هستم، نشر ماهی، امیرمهدی حقیقت، به عبارت دیگر، مترجم دردها، زبان ایتالیایی

جایی همین حوالی | جستاری از جومپا لاهیری در باب ترجمه خود

جومپا لاهیری پس از نوشتن اولین رمانش به زبان ایتالیایی، قصد داشت ترجمۀ آن را به مترجمی حرفه‌ای بسپرد اما در آخرین لحظه منصرف شد و تصمیم گرفت خود آن را به انگلیسی ترجمه کند یا اصطلاحاً دست به «خودترجمه‌گری» بزند. لاهیری در این جستار دربارۀ تجربه‌اش از فرایند خودترجمه‌گری صحبت می‌کند و می‌گوید برخی اصرار دارند خودترجمه‌گری وجود ندارد و این فرایند حتماً به عمل بازنویسی یا ویرایش نسخۀ نخست تبدیل می‌شود. به زعم او، ترجمۀ این‌چنینی حرکتی‌ است سرگیجه‌آور و متناقض، همزمان رو به ‌عقب و رو به ‌جلو. نوعی کشمکش همیشگی میان میل به پیش رفتن، و نیروی گرانش مرموزی که تو را عقب می‌کشد. از دید او، آنچه فرایند ترجمۀ خود را به‌شدت ناپایدار و متزلزل می‌کند، این است که کتاب اصلی در آستانۀ فروپاشی قرار می‌گیرد. انگار خودش را نابود می‌کند. یا شاید هم این نویسنده/مترجم است که دارد نابودش می‌کند، چون هیچ متنی نباید تا این حد زیر ذره‌بین برود.

از خودت بگو! | دربارۀ رابطۀ خاطره و تخیل

حافظه را انبانی از اطلاعات و خاطرات می‌دانند که به شکلی مکانیکی و خودکار آن‌ها را ذخیره و بازخوانی می‌کند. اما فرضیۀ دیگری هم مطرح است که اعتقاد دارد در ساختار حافظه عنصر تخیل هم دخالت دارد؛ عنصری که به خاطره عمق و جزئیات می‌بخشد، وضوحش را بالاتر می‌برد و  در یک‌کلام، آن را به امری خلاقانه تبدیل می‌کند. پل ریکور در کتاب حافظه، تاریخ، فراموشی می‌گوید در لحظۀ فراخوانی خاطره، این قوۀ تخیل است که فعال می‌شود و کمک‌مان می‌کند آن را مانند تصویر ببینیم. اگر این گفته درست باشد و ما گذشته را توأم با تخیل به یاد می‌آوریم، چطور می‌توانیم به خاطرات‌مان اعتماد کنیم؟ تکلیف روایت‌هایی که از خودمان ارائه می‌دهیم چه می‌شود؟ و مهم‌تر اینکه، آیا هویت‌مان -که متأثر از حافظۀ شخصی‌مان است- تا حد زیادی خیالی نیست؟

وقتی از یک کمتری | مروری بر کتاب «اگر حافظه یاری کند»‏

ما با ادبیات روسیه و نویسندگان نامدارش کمابیش آشناییم، اما همواره با برگزیده‌ها و بهترین‌های این ادبیات سروکار داشته‌ایم و چون از چنین دریچه‌ای به ادبیات این سرزمین نگریسته‌ایم، شاید تصویر دقیقی از آن نداشته باشیم. برودسکی در «اگر حافظه یاری کند» روزنی پیش چشم ما باز می‌کند برای بهتر نگریستن به وضعیت ادبیات و فرهنگ روسیه. او با نگاه منتقدانه‌اش آن چیزهایی را پیشِ چشم‌مان می‌گذارد که کمتر درباره‌شان شنیده‌ایم. برودسکی عوامل مختلف زوال زبان و ادبیات و جامعه را بررسی می‌کند و به ما می‌آموزد تنها با داشتن نگاهی منتقدانه و بی‌پروا و همه‌جانبه می‌توان کاستی‌ها را کشف کرد.