کمخوانی underreading
ن.ک. به بیشخوانی.
ن.ک. به بیشخوانی.
ن.ک. به تیپ.
کانونمندسازی وضعیت یا ذهنیتی است که از طریق آن ما رخدادهای روایت را «میبینیم». در نحلههای نقد بریتانیا و آمریکای شمالی، از اصطلاح زاویهی دید یا اصطلاحی شبیه آن برای این مفهوم استفاده میکنند اما زاویهی دید مفهومی عامتر است…
قصه در کنار گفتمان روایی، یکی از دو بخش اصلی روایت به شمار میرود. قصه به واسطهی گفتمان روایی بیان میشود و در واقع ترتیب زمانی رخدادهایی است که موجودات قصه با آنها سروکار دارند. به گفتهی چتمن، میتوانیم دو…
قصد نویسنده به معناها یا تأثیرات مورد نظر نویسنده اشاره دارد. در قرن بیستم نقدهایی به مفهوم قصد نویسنده وارد شد. برخی ادعا کردهاند که قصد نویسنده را نمیتوان با قطعیت مشخص کرد. برخی میگویند نویسنده هم به اندازهی دیگران…
قاب در بحثهای روایت به معناهای مختلفی به کار رفته است، به همین خاطر باید مشخص کنیم منظورمان از آن چیست. این اصطلاح ممکن است به قاببندی نماها در فیلم، یا در معنایی عامتر به قاببندی صحنه در نمایشنامه یا…
بستار وقتی حاصل میشود که روایت در پایانش انتظارات را برآورده کند و پرسشهای مطرحشده را پاسخ دهد. به این نکته توجه کنید که در اینجا فرق است بین «انتظارات» و «پرسشها». منظور از انتظارات سیر وقایع یا رخدادهایی است…
ن.ک. به قصه.
فاصله به دو معنا به کار میرود: الف. فاصلهی عاطفی راوی از شخصیتها و سیر وقایع (میزان دخالت راوی در قصه)؛ و ب. فاصلهی بین تأثرات ذهنی، عاطفی و اخلاقی راوی و تأثرات نویسندهی نهفته. فاصلهی راوی (به هر دو…
طبیعیسازی اصطلاحی است که کالر برای سازوکاری به کار میبرد که طی آن خوانندگان یا تماشاچیان، اغلب با استفاده از بیشخوانی یا کمخوانی، به روایت نزدیک و با آن خودمانی میشوند. فلاندرنیک از این اصطلاح برای اشاره به فرایندی استفاده…
صدا تأثراتی است که با کمک آن روایت را «میشنویم»، حتی وقتی که روایت را در سکوت میخوانیم. مفهوم صدا به مفهوم کانونمندسازی بسیار نزدیک است. کانونمندسازی تأثراتی است که با کمک آن شخصیتها و رخدادهای درون قصه را «میبینیم».…
شکافها خلأهای کوچک یا بزرگ اجتنابناپذیر در هر روایتی هستند که خواننده باید آنها را بر اساس تجربه یا تخیل خود پر کند. در خوانش قصدگرای روایت داستانی، این فرایند محدود است به آنچه با متن و سرنخهایش سازگاری دارد.…
ن.ک. به شخصیت.
شخصیت اصلی در جدال، همان قهرمان است، هرچند لزوماً همان «آدم خوبهی داستان» نیست؛ در مقابل او رقیب شخصیت اصلی قرار میگیرد که او هم لزوماً «آدم بدهی داستان» نیست.
شخصیت موجودی انسانی یا شبهانسانی است. گاهی اصطلاح عامتر «کنشگر» یا «نقشآفرین/نقشورز» را نیز به جای شخصیت به کار میبرند. شخصیت موجودی است که در سیر وقایع نقشی ایفا میکند و از خود کنشگری نشان میدهد. این موجودات ممکن است…
ن.ک. به قصه.
ن.ک. به تکگویی درونی.
سیر وقایع به سلسله رخدادهای قصه اشاره دارد. سیر وقایع و موجودها دو عنصر اساسی قصهاند. برخی اصطلاح «رخدادها» را به «سیر وقایع» ترجیح میدهند.
سبک مستقیم بیان مستقیم گفتار یا افکار شخصیت است؛ چه «بدون نشانه» و چه «با نشانه» (متمایز کردن از روایت با استفاده از گیومه یا نشانگرهای دیگری مانند «او گفت»). مثلاً «روز گرمی بود. السپت اندیشید: “آخه برای چی توی…
سبک غیرمستقیم آزاد به روایتگری سومشخصی اشاره دارد که در آن تفکرات و عواطف شخصیت در صدایش نمایان میشود، آن هم بدون استفاده از گیومه یا عبارات رایجی مانند «فکر کرد» یا «او گفت» و بدون استفاده از گفتمان دستوری…