هستهها و پیروها kernels and satellites
ن.ک. به رخداد.
هر یک از حوزههای دانش انسانی گفتمان خاص خود را دارد. بخشی از آشنایی با گفتمان روایت و روایتشناسی دانستن تعریف دقیق، واضح و درست از واژگان تخصصی این حیطه و تفاهم بر سر این تعاریف است. با هدف ایجاد بستری مناسب برای گفتگو دربارهی روایت و ابعاد مختلف آن، در صفحۀ «مدرسهی روایت» نخست با الفبای گفتمان روایت و روایتشناسی، که همان واژگان تخصصی است، آشنا میشویم. همکاران ما در نشر اطراف برای انتخاب معادل و تعریف مناسب واژگان و اصطلاحهای تخصصی به یک منبع اکتفا نکردهاند و با صرف وقت مکفی حاصل پژوهش خود رادر قالب فرهنگ اصطلاحات تخصصی روایت در اختیار خوانندگان میگذارند.
ن.ک. به رخداد.
نویسندهی نهفته نه نویسندهی واقعی اثر است و نه راوی. نویسندهی نهفته تصویری از نویسنده است که در خلال خواندن روایت در ذهن خواننده شکل میگیرد. در خوانش قصدگرا، نویسندهی نهفته مرجع خِرد اخلاقی و تأثرات حسیای است که خواننده…
نویسنده شخصی واقعی است که متنی خلق میکند. نباید نویسنده را با راوی یا نویسندهی نهفتهی روایت اشتباه گرفت.
نقل الف. به معنای دقیق کلمه همان تعریفکردن قصه است. ریشهی این اصطلاح برمیگردد به تمایزی که افلاطون بین دو نوع ارائهی قصه قائل شد: به صورت محاکات (اجرا) یا به صورت نقل (گفتن)؛ ب. معمولاً نقل به دنیای داستان…
نقاب به معنای تحتاللفظی «صورتک» است. نقاب اغلب برای اشاره به شخصیتی به کار میرود که نویسنده به کار میگیرد تا قصه را روایت کند یا حتی از زبان او حرف بزند. ن.ک. به روایتگری اولشخص.
موقعیت داستان مجموعهی عناصری است که پسزمینهی دنیای داستان در روایت را میسازند.
موجود نام دیگری برای «باشنده» یا «نقشآفرین» و «نقشورز» است. موجودها یکی از دو جزء اصلی قصه هستند. جزء دیگر قصه سلسله رخدادها یا سیر وقایع است. به آن دسته از موجودات شبهانسانی که قابلیت کنشگری دارند شخصیت میگوییم. در…
ملودرام روایتی احساسی با شخصیتهای سادهای است که یا خیلی خوباند یا خیلی بد و اغلب از زبانی تصنعی و اغراقآمیز استفاده میکنند. این اصطلاح ابتدا فقط برای توصیف نمایشنامهها به کار میرفت اما امروزه اصطلاحی تحقیرآمیز است که برای…
مضمون موضوع، مسأله یا پرسشی است که با اشارهی مستقیم یا غیرمستقیم در روایت تکرار میشود. مضمون و بنمایه دو شکل رایج تکرار روایی هستند. بیشتر مواقع بنمایهها ملموساند و مضامین انتزاعی.
محاکات تقلیدی است از سیر وقایع که اجرا میشود. بر اساس گفتهی افلاطون، محاکات یکی از دو شیوهی عمدهی بیان روایت است. شیوهی دیگر بیان روایت همان نقل یا بازنمایی سیر وقایع به شیوهی گفتن است. بر اساس این تعریف،…
متن در اغلب نظریههای روایت به معنای نمود فیزیکی روایت است که به شکل کتاب، داستان کوتاه، نمایش، فیلم و مانند اینها در میآید. البته در گفتمان عام معمولاً متن را مجموعهای از واژهها میدانند. معنای جامعتر «متن» ــ که…
گفتمان روایی همان قصهی روایتشده است؛ به عبارت دیگر شیوهای را که قصه در یک روایت خاص بازگو میشود گفتمان روایی مینامیم. برخی روایتپژوهان از اصطلاح پیرنگ برای این مفهوم استفاده میکنند اما این کار ممکن است گیجکننده باشد، زیرا…
گره نقطهای سرنوشتساز در روایت داستانی و اغلب مترادف شکاف است. در این نقطه سرنخهای کافی وجود ندارد، یا اینکه سرنخها گنگاند و مانع اتفاق نظر در خوانش قصدگرای روایت میشوند. مثلاً در رمان بلندیهای بادگیر اینکه هیتکلیف قاتل هیندلی…
گذشتهنمایی همان فلشبک است، یعنی آوردن اتفاقهایی در روایت که پیشتر در قصه روی دادهاند. در برابر آیندهنمایی.
کنشگری توانایی موجودها برای انجام رخداد (یا دخالت در کنش) است. به طور کلی شخصیتها همان موجودات با توانایی کنشگری هستند. اغلب کنشگری را به معنای توانایی انجام کنش ارادی میدانند.
کنش رخدادی است که شخصیت باعث انجام آن میشود (در مقابل حادثه).
ن.ک. به بیشخوانی.
ن.ک. به تیپ.
کانونمندسازی وضعیت یا ذهنیتی است که از طریق آن ما رخدادهای روایت را «میبینیم». در نحلههای نقد بریتانیا و آمریکای شمالی، از اصطلاح زاویهی دید یا اصطلاحی شبیه آن برای این مفهوم استفاده میکنند اما زاویهی دید مفهومی عامتر است…
قصه در کنار گفتمان روایی، یکی از دو بخش اصلی روایت به شمار میرود. قصه به واسطهی گفتمان روایی بیان میشود و در واقع ترتیب زمانی رخدادهایی است که موجودات قصه با آنها سروکار دارند. به گفتهی چتمن، میتوانیم دو…