تقویم بیهدفی دفاعیهای است از بیراههها و حاشیهها. تام لاتس، جستارنویس و منتقد ادبی، در این کتاب، پیشفرض ظاهراً بدیهیِ «هر حرکتی باید مقصدی داشته باشد» را نفی میکند و با اتکا بر تجربههایش، کلاژی چندوجهی میسازد تا مجالی برای تأمل در مزایای بیهدفیِ هدفمند، پرسهزنی، سرگردانی، توجه پراکنده، و بینظمی خلاقانه فراهم کند. به نظر او، بیهدفی لزوماً از جنس فقدان یا پوچی نیست بلکه میتواند به معنای گشودگی به امکانهای جدید باشد؛ امکانهایی که وقتی بیشازحد بر اهدافی مشخص و قطعی تمرکز میکنیم، به چشم نمیآیند. در این مطلب با شیوۀ دانلود کتاب تقویم بیهدفی آشنا خواهید شد.
هر روشی نه تنها بصیرتهای خاص خود را دارد، بلکه بیبصیرتیهایی نیز تحمیل میکند. بیهدفی، با نفی نظم و انضباط، متفکرانی نامنضبط میسازد. در مورد خودم، یکی از شکافهای بیشمار در مطالعاتم این بوده است که بهرغم جایگاه محوری ژیل دلوز در فلسفه، نظریۀ ادبی، مطالعات فیلم و دیگر حوزهها، هرگز نتوانستهام مجذوب او شوم. به آثارش سرک کشیدهام، شگفتزده شدهام، حتی از او تأثیر پذیرفتهام، اما هرگز نتوانستهام خود را تسلیم جذبۀ اسرارآمیز نگاه فلسفیاش کنم. آیا پای نوعی اضطرابِ تأثیرپذیری در میان است؟ اینطور به نظر میرسد. به هر حال، مفاهیمی مثل تفکر ریزومی یا کوچشناسی با مباحثی که در اینجا بر آنها تمرکز کردهام و همچنین با بسیاری از نوشتههای دیگرم شباهتهای آشکاری دارند. از آنجا که خودم هم اندکی روحیۀ کوچنشینانه دارم، کاملاً منطقی است که از ایدۀ «تفکر کوچنشینانه» خوشم بیاید. همانطور که دلوز و فلیکس گتاری حین طرح مفهوم کوچشناسی در کتاب هزار فلات میپرسند، «آیا از سرِ اتفاق است که هرگاه متفکری تیری در کمان مینهد، سروکلۀ دولتمرد یا شبح یا تصویری از او پیدا میشود که متفکر را پند و هشدار میدهد و برایش هدف و آماجگاه تعیین میکند؟» امر کوچنشینانه، در آن کتاب، یعنی هر آن چیزی که ماهیتی ضدّدولتی دارد، و دولت نیز، با تعریفی مبالغهآمیز، همۀ انواع موجودِ ساختارهای قدرت را شامل میشود. «هدف داشتن» یعنی ابزاری در دست این دولت عمیق و فراگیر بودن، و «بیهدفی» یعنی مقاومت. مگر نه اینکه همۀ ما میخواهیم مقاوم باشیم؟ ما نمیخواهیم ابزار دست دولت باشیم؛ میخواهیم صدای آزادی باشیم و منادی آن عدالتی که در نظریه است، نه آن عدالت ناقص و معیوبی که دولت به اجرا میگذارد. کدامیک از ما تاب مقاومت در برابر چنین وسوسههایی را داریم؟

و با این همه، بازگشت به آثار دلوز و گتاری پس از سالیانی چنین دراز برایم چیزی جز مواجهه با نوعی سرخوردگی بزرگ نیست. هیجانِ خواندنِ ضد ادیپ در دوران تحصیلات تکمیلی را بهخوبی به یاد دارم؛ بهویژه آن شیوۀ شگفتانگیز کتاب را در پیوند دادنِ حوزههای نظری بسیار گوناگون ـــ از مارکسیسم، روانکاوی و انسانشناسی گرفته تا جامعهشناسی، تاریخ، فلسفه، اقتصاد و زیستشناسی ـــ به یکدیگر. آن کتابْ کلاژی متهورانه بود. دلوز و گتاری، همچون لکان و بسیاری از نظریهپردازان فرانسوی همعصرشان، از گیج کردن خوانندگانشان نهایت بهره را میبردند. آنها نیز، همچون برخی دیگر از این نظریهپردازان، فرم جستار را وارونه کردند و آن را از نمایش جریان اندیشیدنِ مؤلف به درام خوانندگان سردرگم تبدیل کردند؛ خوانندگانی که سر میخارانند، غرق فکر میشوند، این پا آن پا میکنند و حیران میمانند.
تام لاتس در ساختار کلاژگونۀ کتاب تقویم بیهدفی نشان میدهد که گاهی پذیرش بیهدفی و خو گرفتن به پرسهزنی و بطالت و سرگردانی است که ما را به تجربۀ اصیل و خلاقیت فکری میرساند. او با نگاهی نقادانه به سیطرۀ مفاهیمی همچون موفقیت و بهرهوری، تکاپوی بیوقفۀ انسان مدرن برای رسیدن به اهدافی مشخص را بطالتی نهفته میداند. از نظر لاتس، حرکت در جادههای پیموده و پیشآزموده امکان تجربۀ دستاول و یگانه را از ما میگیرد و به خوابگردی تبدیلمان میکند که فقط از جهان عبور کرده، بی آنکه واقعاً زیسته باشد. در مقابل سفر در بیراهههاست که میتواند آگاهی کرختِ ما را بیدار کند. در جادههای فرعی، تصادف جای پیشبینی را میگیرد و میتوانیم نه برای رسیدن به مقصدی معلوم، بلکه برای یافتن قلمروهای تازۀ معنا قدم برداریم.

- برای دانلود کتاب تقویم بیهدفی اینجا کلیک کنید.
- برای خرید کتاب تقویم بیهدفی میتوانید این صفحه را ببنید.








