الفبای ندیدن از دل تجربهای کاملاً شخصی، پرسشی عمومی را پیش میکشد: وقتی جهان ما مدام زیر و زبر میشود، وقتی دیگر از پسِ «خواندنِ » جهان برنمیآییم، چگونه میشود زندگی کرد؟
بعضی رنجها حادثهاند و میگذرند اما رنجهایی هم هستند که وضعیتاند. آرام وارد زندگی میشوند و همانجا میمانند، مزمن و ماندگار. رنجهای مزمنْ مدام چیزی از ما میگیرند و ناچارمان میکنند از نو راهی برای ادامه دادن پیدا کنیم. بارها میبینیم «آنچه دیروز ممکن بود امروز دیگر ممکن نیست» و باید امکانی تازه بیابیم. هر کدام ما که در جایی از زندگی ناچار شدهایم با دردی مزمن، فقدانی که هر روز شکلی تازه به خود میگیرد، و جهانی پیوسته متلاطم کنار بیاییم، در الفبای ندیدن به ردی از تجربهٔ خودمان برمیخوریم.
کوهن شاعر، وقتی توان تشخیص شمارهتلفنها، چهرهها و مسیرها را از دست میدهد، مشتاقانه به حافظهٔ تصویری، حافظهٔ پوست، حافظهٔ عضله، و حافظهٔ انگشتها پناه میبرد. حالا میتواند آواز مرغ انجیرخوار میان درختان صنوبر را با چشم خیالش نارنجی ببیند، بوی یخ را آبی حس کند، یا از راه صدا بفهمد که عصا را روی یخ گذاشته یا روی خاک. او گرچه زیستن در دلِ دردِ مزمن را روایت میکند، نثرش سرشار از طراوت و سرخوشی شاعرانه است. شاعرانگی کوهن نمیخواهد رنج را موهبتی رازآلود جلوه دهد یا تجربهای رمانتیک از فقدان بسازد. فقط میخواهد نشان دهد که ادراک انسانی در دل تاریکترین تاریکیها هم را ههایی تازه برای شناخت جهان مییابد.
ساختار کتاب
کتاب کوهن قالبی دور از انتظار برای روایتِ درد دارد. روایتهای بیماری معمولاً خطی میسازند که از سه مرحلهٔ «پیش از بحران»، «بحران» و «پذیرش» عبور میکند. کوهن از این مسیر خطی فاصله میگیرد. تجربهٔ زیستهٔ او مطلقاً خطی نیست، پس فرم روایتش هم نمیتواند همان منطق معمول را داشته باشد.
جستارهای کوتاهِ او که در قالب دانشنامهای و با نظم الفبایی کنارِ هم نشستهاند، نشانهٔ جسارت نوآورانهاش در انتخاب قالباند؛ انتخابی هوشمندانه برای بازنماییِ مسیرِ پرپیچوخمِ انطباق. این قالبِ دانشنامهای که قرار بوده داربستِ «موقتِ» متن باشد، در تمام بازنویسیها دوام آورده و جزئی از اثر نهایی شده است. در دانشنامهٔ او، مدخلهای آشنایی مانند «لمس»، «حافظه» و «دکمه» کنار مفاهیم غریبتری مثل «رافیگرافی»، «اومامی» و «یارزایت» قرار میگیرند تا پازل جهان نادیدنیاش را کامل کنند. اینجا فرم فقط ظرف روایت نیست؛ بخشی از معنای آن است.
دربارهٔ نویسنده
نائومی کوهن، شاعر، نویسنده و مدرسِ هنری، در خانوادهای دانشگاهی به دنیا آمد و کودکیاش را در میان دانشگاهیان شیکاگو گذراند. در جوانی، ویراستار دانشنامهٔ بریتانیکا شد و بعدتر، در کنار انواع و اقسام تجربههای هنری، فعالیتهای متنوعی مثل سازماندهی کنشهای اجتماعی، مشاورهٔ جذب سرمایه، و نهایتاً درمانگری را هم به کارنامهاش اضافه کرد. او که در سال ۲۰۲۳ فلوشیپ نویسندگی مکنایت را گرفته، پیش از این کتابچهای با عنوان میان شهد و ابدیت را منتشر کرده و آثارش در نشریههایی مثل بالتیمور ریویو، فورث ریور، هیپوکامپوس، تِرِین، و پوئتری به چاپ رسیدهاند. کوهن که دو بار هم نامزدِ جایزهٔ پوشکارت شده، اکنون در سنتپلِ مینهسوتا زندگی میکند.
دربارهٔ مترجم
کیوان سررشته، نمایشنامهنویس، کارگردان و مترجم، در سال ۱۳۶۵ در تهران متولد شده است. او در مقطع کارشناسی در رشتۀ نمایش عروسکی تحصیل کرده و کارشناسی ارشدش را در رشتۀ ادبیات نمایشی گرفته است. او از اواخر دهۀ ۱۳۹۰ با نشر اطراف همکاری داشته و در این سالها کتابهایی مثل باختن به بدن، جماعت بازندگان، اگر به خودم برگردم، به خاطره اعتمادی نیست، دیدار اتفاقی با دوست خیالی و اتاق کار با ترجمهٔ او منتشر شدهاند.

















دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.