هانا آرنت، میخائیل باختین، دموکراسی، خلق دموکراسی، چارلز هرش، سیاست

آرنت، باختین و دموکراسی | دیالوگی دربارۀ دموکراسی

کتاب خلق دموکراسی نوشتۀ چارلز هِرش، دو نظریه‌پرداز مهم دموکراسی را برای نخستین بار به گفت‌وگو با یکدیگر می‌نشاند: هانا آرنت و میخاییل باختین. این دو متفکر درکی مشابه از دموکراسی داشتند که برآمده از مواجهه‌شان با حاکمیت‌هایی تمامیت‌خواه بود؛ آلمان نازی برای آرنت و روسیۀ استالینی برای باختین. هِرش در این کتاب مدعی می‌شود آرنت و باختین نگاهی یکه به دموکراسی دارند که تمرکز آن بر خلق و خلاقیت است. این دو، دنیایی را در نظر می‌گیرند که هم فضایی برای رشد و ابراز فردیت همۀ افراد فراهم می‌کند و هم شکل‌گیری ارتباط متقابل سالمی میان افراد را سهولت می‌بخشد؛ دنیایی که ما را به یکسانی فرونمی‌کاهد. آن‌ها به توصیف بسیاری از خطرات اجتماعی، سیاسی‌ یا ایدئولوژیکی که چنین دنیای انسان‌گرایانه‌‌ای را تهدید می‌کنند نیز می‌پردازند. آرنت و باختین با مجموعه‌ روش‌هایی متنوع، جایگزین‌هایی برای پساساختگرایی و لیبرالیسم پیشنهاد می‌کنند تا به ما نشان ‌دهند همین سوژۀ متأثر از فرهنگ و خصوصاً زبانی که با آن صحبت می‌کند و می‌اندیشد، هنوز می‌تواند به برساخت خود و جهان کمک کند. در نگاه هر دو نظریه‌پرداز، انسان‌ها موجوداتی معناآفرین هستند که همزمان با شکل‌گیری‌شان توسط زبان، خود نیز جهان را عمدتاً به واسطۀ زبان شکل می‌دهند.

رویا پورآذر، کاستیکا براداتان، در ستایش شکست، گاندی، هیتلر، نازی ها، استقلال هند، سیمون وی، بی کاغذ اطراف، الهام شوشتری زاده

ویرانه‌های شکست سیاسی | در ستایش شکست، فروتنی و دموکراسی

خوش‌مان بیاید یا نیاید، انسان بودن یعنی با دیگران بودن، درگیر فعالیت‌های جمعی بودن و بخش نسبتاً زیادی از وجودمان را صرف دیگران کردن. و از آن‌جا که شکست لازمۀ تجربۀ‌ انسانی است، با دیگران بودن اغلب فقط نوع دیگری از تجربۀ‌ شکست است، گاه به شکلی تحمل‌پذیر، گاه فاجعه‌بار و همیشه افشاگرانه. چون وقتی بنای این کنارهم‌بودن فرو می‌ریزد و ما را میان خرابه‌ها و نخاله‌هایش گیر می‌اندازد، در همان تجربۀ‌ اندوه و تباهی، چیزی گویا و معنادار دربارۀ‌ هویت‌ خودمان کشف می‌کنیم. این فروپاشی ما را به لرزه می‌اندازد و زخمی‌مان می‌کند اما درکی بهتر از محدودیت‌هایمان و از آنچه می‌توانیم و خصوصاً «نمی‌توانیم» همراه هم و گروهی انجام دهیم، برایمان به ارمغان می‌آورد. شاید هرگز زنده از میان خرابه‌ها بیرون نیاییم اما اگر ماندیم، در هیئتی پالوده‌تر و خالص‌تر سر بر می‌آوریم. از این منظر، حتی فاجعه‌بارترین شکست‌های سیاسی هم می‌توانند ارزشی درمانی داشته باشند. کاستیکا براداتان در این جستار با مرور زندگی دو چهرۀ سرشناس و متضاد تاریخ معاصر، یعنی گاندی و هیتلر، از این می‌گوید که چرا به زعم او هر دوی آن‌ها شکست‌خورده‌اند و چطور می‌توان از شکست سیاسی به نفع دموکراسی بهره برد.