روایت آدم‌ها و اشیایشان, زندگی‌نگاره‌ها, مجله‌ی ادبیات مستند

آکسسوار | در خدمت و خیانت خنزرپنزر 

خنزرپنزر یعنی زاد و ولد اشیا، ریزه‌‌های­ سرخوش. خنزرها یخچال و جارو نیستند، کار و بار جدی ندارند. فکر می‌­کنند اجدادشان، اشیای بزرگ، مظلوم بودند به حساب نیامدند و این‌­ها حق دارند مثل قومی برگزیده خانه­‌ها را یکی‌­یکی بگیرند. این روزها خانه­ شده جعبه‌ی اشیا. مردم انگار دسته­‌جمعی، احساساتی و خام شده باشند، چیز جمع می‌کنند. در این مطلب بی‌کاغذ اطراف، نفیسه مرشدزاده از خدمت و خیانت همین خنزرپنزرها می‌گوید.

نفیسه مرشدزاده پیرمرد خواب شیرها را می‌دید پایان داستان پایان‌بندی قصه‌ها
روایت آدم‌ها و کتاب‌هایشان, زندگی‌نگاره‌ها, مجله‌ی ادبیات مستند

پیرمرد خواب شیرها را می‌دید 

قصه‌های خوب چطور تمام می‌شوند؟ نویسنده نقطه را کجا می‌گذارد؟ از کجا می‌فهمد دیگر به مقصد رسیده؟ نفیسه مرشدزاده از پایان روایت‌های خوب می‌گوید؛ پایانی که شاید باید بازِ باز باشد، چون روایت‌های خوب مدام باید بروند جلو. ده‌‌تایی کتاب گرفته‌‌ام، امانت در سالن. کتاب‌‌‌ها…