دانلود کتاب هوای دوستی، خرید کتاب، مارینا گارسس، الهام شوشتری زاده، نشر اطراف، جستار اسپانیایی، نفیسه مرشدزاده، جستار فلسفی، ای تی، اسپیلبرگ

دانلود کتاب هوای دوستی

ما کلمه یا شیوه‌ای روایی برای گفتن قصۀ دشواری‌های دوستی و تردیدهای برآمده از آن نداریم. کسی را که شریک زندگی ندارد «مجرد» می‌نامیم، اما برای حرف زدن از کسی که هیچ دوستی ندارد چه کلمه‌ای داریم؟ تنهاییِ ناشی از بی‌دوستی نه حماسه دارد و نه نام، و حسی که برمی‌انگیزد میان ترحم و بدگمانی نوسان می‌کند. کتاب هوای دوستی با دست گذاشتن روی همین ابهام دوستی، می‌کوشد این مفهوم را به صورت «مسئله» مطرح کند، چون به زعم مارینا گارسس، وقتی دوستی مسئله شود، خود ما را هم مسئله می‌کند. دوستی پیوندی است که ما به‌ واسطه‌اش آنچه هستیم و انتخاب خودمان نبوده را در قاب مسئله می‌نشانیم: خویشاوندی نَسَبی، جایگاه اجتماعی، هویت جنسی و جنسیتی منسوب، و همچنین موقعیت شغلی یا ایدئولوژی‌هایی که بستر فرهنگی‌مان را شکل داده‌اند؛ بی‌دلیل نیست که می‌گویند «بگو هم‌نشینت کیست تا بگویم کیستی». این مطلب دربارۀ شیوۀ دانلود کتاب هوای دوستی است.

من فیلم ای‌تی را همان زمان اولین اکرانش در سال ۱۹۸۲ دیدم؛ در سینمایی در بارسلونا که حالا شعبه‌ای از یک لباس‌فروشیِ زنجیره‌ایِ بزرگ است. هنوز هم وقتی قدم‌زنان از کنار آن سینمای فقید می‌گذرم، بی‌اختیار یادم می‌آید که از بس گریه کرده بودم، چشمم تیر می‌کشید و نورِ چراغ‌های سرسرای سینما را تار می‌دیدم. حتی دردِ چشمم را دوباره حس می‌کنم. اما چیزی که واضح‌تر از همۀ این‌ها، گرچه با نوعی شرمساری، به یاد می‌آورم آشوب و تلاطمی است که آن حسِ قویِ دوستی و کشفِ محال بودنش در وجودم برپا کرده بود. دوستانی هستند که به هم می‌رسند و معنای دوستی را درمی‌یابند، اما نمی‌توانند زندگی‌اش کنند.

پسری که بعدتر نقش الیوت، دوست کوچولو و وفادارِ موجود فضایی، را بازی می‌کند فریاد می‌زند «اون دوست منه». این جمله از فیلم‌نامه نیست؛ از گفت‌وگوی هِنری تامس، پسربچۀ مشتاقِ بازیگری، با اسپیلبرگِ پشت دوربین در خلال آزمون‌های انتخاب بازیگران است. بعد از این جمله، اسپیلبرگ دیگر تردیدی نداشت که چه کسی را برای نقش الیوت انتخاب می‌کند. در ویدئوی این گفت‌وگو، که می‌توانید آن را در اینترنت پیدا کنید، مردی که مثلاً مأمور ناساست به پسر می‌گوید باید موجود فضایی را از او بگیرند و ببرند. این مرد بزرگسال، که چهره‌اش را نمی‌بینیم، همه‌جور دلیل برای پسر می‌آورد تا این جداییِ بی‌بازگشت را بپذیرد. پسر در نقشش فرومی‌رود و همۀ دلایلِ مرد را، یکی پس از دیگری، با لحنی قاطع و پراحساس، رد می‌کند. مأمور که در برابر پسر کم آورده، پای رئیس‌جمهور ایالات متحده را به میان می‌کشد و می‌گوید رئیس‌جمهور دستور داده موجود فضایی را ببرند. پسر، اشک‌ریزان و برآشفته، پاسخ می‌دهد «برام مهم نیست رئیس‌جمهور چی می‌گه. اون بهترین دوست منه.» پاسخی بهتر از این ممکن نیست: دوستی واقعیتی است که نیازی به توجیه ندارد. در مواجهه با بر‌ترین اقتدارِ ممکن، پسر با اقتداری حتی برتر به صحنه می‌آید: اقتدارِ برآمده از یافتنِ بهترین دوست. همان‌طور که در فیلم می‌بینیم، نتیجۀ رویاروییِ این دو نیرو را فقط می‌شود با زور روشن کرد یا با شعبدۀ عشق که سرانجام ای‌تی را به خانه‌اش برمی‌گرداند.

هرگز، حتی وقتی فرزندانم کودک بودند، جرئت نکردم این فیلم را دوباره ببینم، چون می‌ترسیدم زخمی که زده بود، دهان باز کند. دست‌کم تا سپتامبر ۲۰۲۳ که با هواپیما راهیِ مکزیک شدم، این‌طور بود. هواپیما، به نوعی، فضایی امن‌ است چون حال‌وهوایی به‌شدت غیرشخصی دارد و نزدیکیِ تحمیلی‌مان به مسافرانِ کناری هم باعث می‌شود هر شکلی از حرکت بدنی و ابراز خود را چنان مهار کنیم که انگار تقریباً وجود نداریم. پروازم به مکزیک، بدون این‌که پیش‌بینی کرده باشم، بهترین فرصت را برای دیدار دوباره با آن موجود فرازمینی نصیبم کرد. یادم بود که اسپیلبرگ جایی گفته در فیلم ایتی می‌خواسته تجربۀ خودش از طلاقِ پدر و مادرش را در لفافه به تصویر بکشد. تازه بعد از تجربۀ غافلگیرانۀ تماشای دوبارۀ فیلم بود که فهمیدم این فیلم نه آن‌قدرها دربارۀ قدرتِ دوستی‌های کودکانه است و نه در پیِ ترسیم تصویری رمانتیک از آن‌ها. فیلم ایتی فقط مسئلۀ عشق بی‌قیدوشرط را پیشِ روی همۀ ما، کوچک و بزرگ، می‌گذارد. میان هزار و یک راه اعلام عشق ابدی، رد و نشانِ فریب را کجا می‌بینیم؟ شاید سرچشمۀ سردرگمی ما همین باشد: فقط کسی را که هرگز از آنِ تو نخواهد شد می‌توانی بی‌قیدوشرط دوست بداری. مثلاً آن موجود فضایی که هرگز بخشی از دنیای تو نمی‌شود. دوست همیشه سرانجام به خانه‌اش برمی‌گردد. نه خانه‌ای موهوم می‌سازد و نه پای نیاز به پناه، علاقۀ از سر عادت، یا شوق آینده را به میان می‌کشد. دوستی در هیئتِ دلبستگیِ بی‌دلیلی ظاهر می‌شود که می‌تواند حتی اقتدار رئیس‌جمهور ایالات متحده را هم بی‌اعتبار کند. الیوت کمبود عشق در خانه را با دل بستن به دوست جبران نمی‌کند. دوستیْ رابطه‌ای جبرانی نیست. برای جبران کمبود عشق در خانه، الیوت می‌توانست به دسته‌ای خلافکار بپیوندد، عاشق شود یا خودش را درگیر ماجراجویی‌های خطرناک کند. کشفِ الیوت این است که عشقِ بی‌قیدوشرط دیگر در مهر و محبتی که از پدر و مادرش می‌گیرد نهفته نیست؛ در مهر و محبتی نهفته است که خودش نثار دوستی می‌کند که دیر یا زود باید از او جدا شود.


هوای دوستی تلاش گارسس برای یافتن پاسخ این پرسش که چرا ما اصرار داریم دوست پیدا کنیم. او در کتاب دوستی‌های مختلفی را بررسی می‌کند تا بتواند پاسخ احتمالی این سؤال را بدهد؛ مثل رفاقت‌هایی که در متن و بطن مبارزۀ اجتماعی و سیاسی شکل می‌گیرد، دوستی با حیوانات و اشیا، دوستی‌های ماجراجویانه، دوستی با طبیعت یا حتی انتخاب تنهایی. گارسس معیارهای کلاسیک و سنتی دوستی را، که اساساً مبتنی بر مردانگی و روحیات و رفتارهای مردانه است، می‌شکند و از خواهرانگی و ماهیت دوستی زن‌ها می‌گوید. او هر یک از این دوستی‌ها را با کمک گرفتن از فلسفه و ادبیات و سینما تحلیل می‌کند و با زبانی روان و خوش‌خوان درک و دریافتی از آن‌ها به ما می‌دهد.

مارینا گارسس، الهام شوشتری زاده، هوای دوستی، جستار فلسفی جستار اسپانیایی، نشر اطراف، نفیسه مرشدزاده، اشتیاق به غریبه، ای تی ET
  • برای خرید کتاب هوای دوستی این صفحه را مطالعه نمایید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *