ما معمولاً دربارۀ دوست طوری حرف میزنیم که گویی همیشه کنارمان هست، حمایتمان میکند، هوای ما را دارد و در مسیر نامعلوم و پرمخاطرۀ زندگی پابهپایمان میآید: مگر کسی هست که لحظههای بحرانی عمرش را بدون دوست گذرانده باشد؟ مگر همه کسی را ندارند که پیشش همهچیز را اعتراف کنند؟ اما این را هم میدانیم که این سعادت تضمینی ندارد و همیشگی نیست. پس دوستی آنچنان که به نظر میرسد چیزی مسلم، سهل و پیشپاافتاده نیست. مارینا گارسِس در هوای دوستی به ما میگوید که دوستی در حقیقت عرصۀ روابط برآشوبنده و ترسناک است. این روابط را تمنا و ترس به پیش میبرند؛ تمنای اینکه بیدلیل دوستمان داشته باشند و ترس اینکه دوستمان نداشته باشند. در این مطلب با نحوۀ خرید کتاب هوای دوستی آشنا خواهید شد.
قرنها پس از اپیکور، اتیان دو لا بوئسی، جوانی فرانسوی که در بوردوی قرن شانزهم میزیست و بیشتر او را به عنوان دوستِ صمیمی اما جوانمرگِ مونتنی میشناسیم، یکی از وجوه کلیدیِ سنت کلاسیک دوستی را وارونه کرد. او به جای اینکه دوستی را در حکم عامل انسجام اجتماعی ببیند و در ایجاد همنوایی و عدالت سهیم بداند، آن را نیرویی برانگیزنده ضد استبداد و بندگی میدید. در نظر لا بوئسی، میل شهروندان به دوستی با یکدیگر و لذت بردن از همنشینیْ گرایشی طبیعی است که رذایلِ زندگی سیاسی و پیوند با قدرت فاسدش کرده است.
لا بوئسی برآشوبندهترین پرسش ممکن را پیش روی ما میگذارد: چرا ما به اطاعت گرایش داریم؟ اقامۀ دعوای او علیه خودکامگی در گفتار در بندگیِ خودخواسته به محکومیتی ساده یا اتهام سوءاستفاده از قدرت خلاصه نمیشود، بلکه همۀ کسانی را هدف میگیرد که با تمکین و اطاعت یا حتی با مجذوبِ خودکامگی شدن به آن استمرار میبخشند. چرا ما میخواهیم مطیع و فرمانبرِ کسی باشیم که قدرتی ندارد، جز آنچه خودمان به او بخشیدهایم؟ لا بوئسی بندگی را وضعیتی غیرطبیعی میداند. دلیلی هم که میآورد چنان ساده است که فهمیدن و، مهمتر از آن، پذیرفتنش دشوار مینماید: «طبیعت ما چنان است که بخش بزرگی از زندگیمان صرف تکالیف رایج دوستی میشود: معقول است که فضیلت را دوست بداریم، کردار نیکو را ارج بنهیم، لطف کسانی را که در حقمان نیکی کردهاند تصدیق کنیم، و گاهی برای ارتقای منزلت و تأمین منفعتِ کسی که دوستش داریم و لایق است، از آسایش خود چشم بپوشیم.» لا بوئسی میگوید دوستی میلی طبیعی به مراقبت از دیگران و آسایششان است. شرط تحقق چنین چیزی آزادی است، اما نه در معنای ارسطوییاش. آزادی به معنای بینیازی نیست، بلکه به معنای تصدیق نیاز آدمی به همنشینی با همتایانش است. ما آزادی را در همدمی و همراهیِ یکدیگر درک میکنیم. در چنین نگاهی، دوستیِ اپیکوری که عملی اخلاقی و فلسفی بود، جنبهای سیاسی نیز پیدا میکند.
در متنِ لا بوئسی، دوستی معنایی آشکارا سیاسی میگیرد، نه به مثابۀ یاورِ عدالت در پولیس، بلکه در حکم آنتیتزِ جامعۀ استبدادزده. رعایا، تحت قدرتِ به تعبیر لا بوئسی «آن جبار»، یا در وجودش ذوب میشوند یا علیه او تبانی میکنند. «آنجا که قساوت و بدعهدی و ظلم هست، دوستی نمیتواند باشد. وقتی اشرار گرد هم میآیند، فقط دسیسه پا میگیرد، نه مصاحبت. اشرار یکدیگر را دوست ندارند؛ از یکدیگر میترسند. دوستِ یکدیگر نیستند؛ همدستِ یکدیگرند.» لا بوئسی مثل ارسطو و سیسرون معتقد است داشتنِ دوست برای خودکامه محال است، اما این گزاره را به کل جامعه هم تعمیم میدهد و میگوید در جامعۀ استبدادزده هیچکس نمیتواند دوست داشته باشد. در جامعۀ استبدادزده، احترامِ متقابل به بدگمانی و ترس آلوده است. در نتیجه، وضع طبیعیِ انسان، یعنی با هم زیستن و بازشناختن یکدیگر در این همراهی، در هم میشکند.
در همین زمینه مطلب «دوستی یعنی چه؟» را بخوانید.
هوای دوستی از این میگوید که دوستی نه وضعیتی آرمانی و ثابت و ابدی، که تجربهای روزمره و متغیر و متکثر است؛ امکانی که از دل مواجهه با دیگریِ ناآشنا یا از دل اشتیاق به غریبه، سر برمیآورد. برخلاف بسیاری از پیوندهای عاطفی دیگر، دوستی همیشه از همسانی و همرأیی آغاز نمیشود بلکه نوعی میل معطوف به دیگریِ ناهمسان در آن هست؛ میلی که نه قصد تملک دارد و نه سودای یکیشدن. نیرویی است که به جای حذف فاصله، آن را پذیرفتنی، معنادار و حتی بارور میکند. شاید دوستی از همین توان ماندن در فاصله آغاز میشود، نه از تلاش برای پُر کردنش.

- برای خرید کتاب هوای دوستی اینجا کلیک کنید.
- برای دانلود کتاب هوای دوستی این بخش را مطالعه نمایید.




