کاستیکا براداتان، امیل چوران، کیوان سررشته، رویا پورآذر، در ستایش شکست، نشر اطراف، نفیسه مرشدزاده دانلود کتاب باختن از مرگ

دانلود کتاب باختن از مرگ

گاهی کسی بـه این نتیجه می‌رسد که وقتی «زندگی کرامت‌آمیز کم‌یاب است، هنوز می‌توان با خودکشی، کرامت‌مندانه ُمرد.» به باور براداتان، کسانی را که خودکشی می‌کنند، به جای شماتت، باید درک کرد. بحث همدلانه دربارۀ‌ خودکشی تشویق به ستاندن جان خود نیست، بلکه تلاشی است «برای درک یکی از دشوارترین تصمیم‌هایی که شاید کسی به‌ناچار در عمرش بگیرد». برخی افراد زمان و مکان و نحوۀ مرگ خود را انتخاب می‌کنند تا در مواجهه با مرگ، عاملیت‌شان را به دست تقدیر نسپارند. با این حال، گرچه گرفتن جان خود بر اساس تصمیمی فردی رخ می‌دهد، همواره مجموعه‌ای از شرایط بیرونی و درونی بسترش را فراهم می‌کنند و به این‌ ترتیب، خودکشی را چندان هم نمی‌توان مترادف عاملیت کاملاً آزادانۀ انسان در نظر گرفت. برای آشنایی با نحوۀ دانلود کتاب باختن از مرگ این مطلب را تا پایان مطالعه کنید.

میشیما با وجود موفقیت چشمگیرش، حتی آن وقت‌هایی که روز و شب‌ یک‌بند می‌نوشت، باز از جایگاه ‌ادبی‌اش راضی نبود. زندگی‌اش هنوز چیز مهمی کم داشت. به این نتیجه رسید که زیادی درون ذهن خودش زندگی می‌کند و از بدنش غافل شده. می‌خواست این مشکل را حل کند اما وقتی پای کار فیزیکی به میان می‌آمد، تقریباً بی‌دست‌وپا بود. شاید نه به اندازۀ سیمون وی، ولی آن‌قدر دست‌وپاچلفتی بود که از خودش خجالت بِکشـد. یکی از دوستانش به خاطر می‌آورد که وقتی «سـراغ شنا رفت، مثل قلوه‌سنگ فرومی‌رفت و کف استخر ته‌نشین می‌شد». وقتی ورزش مشت‌زنی را شروع کرد چنان «افتضاح» بود و چپ‌ و راست کتک می‌خورد که دوستانش نگران شدند و التماس کردند بی‌خیال مشت‌زنی شود. میشیما، گرچه دست‌و پاچلفتی بود، خودش را مجبور می‌کرد هر کاری را با چنان پشتکار و استقامتی انجام دهد که بالاخره نیمچه ‌موفقیتی به دست می‌آورد. این‌جور آدمی بود؛ در نگاه او همه‌چیز بسته به اراده بود و خواستن و توانستن.

برای همین وقتی سال 1955 سراغ بدن‌سازی رفت، تا دم مرگ دست از تمرین برنداشت و مثل تکلیفی دینی بـه آن مقید بود. نتیجه‌اش بدنی عضلانی شد که دلش می‌خواست در هر فرصتی آن را به نمایش بگذارد. اما چون همۀ تلاش‌هایش را صرف بالاتنـه می‌کرد و بی‌خیال ورزاندن پاهایش شده بـود، تصویر کلی هیکلش آزارنده بـود: کوهی از عضله که روی یک جفت چوب‌کبریت لق‌لق می‌زد. بعضی‌ها، مخصوصاً زن‌ها، حس می‌کردند هیکل میشیما چندش‌آور است.

پیشنهاد می‌کنیم مطلب «شکست؛ مسیری برای رشد فردی» را بخوانید.


باختن از مرگ دربارۀ شکست وجودی، یعنی مرگ ناگزیر انسان و پیامد مهم آن است. همۀ ما به‌رغم دستاوردها و ناکامی‌های کوچک و بزرگ‌مان، چاره‌ای جز مواجهه با مرگ خود نداریم و چگونگی همین رویارویی نقشی برجسته در ساخت هویت ما و تعریف آن برای خودمان و دیگران ایفا می کند. کاستیکا براداتان در این کتاب، با نگاهی موشکافانه به آراء و زندگی یوکیو میشیما، نویسنده شاعر، نمایشنامه‌نویس و هنرپیشۀ ژاپنی، به بررسی آخرین و مهم‌ترین دایرۀ شکست می‌پردازد. به نظر او ما با درک کسانی که اختیار زمان مرگ خود را در دست می‌گیرند تا زودتر به ثبات و آرامش آرمانی انسان‌ها برسند، می‌توانیم با میرایی خود کنار بیاییم و چه بسا روایتی معنادار بسازیم که به زندگی‌مان ارزش زیستن بدهد.

باختن از مرگ - در ستایش شکست (4)، کاستیکا براداتان، رویا پورآذر، یوکیو میشیما، کیوان سررشته، امیل چوران، جستار فلسفی، گاندی، سیمون وی، نشر اطراف
  • برای خرید کتاب باختن از مرگ می‌توانید به این صفحه مراجعه کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *