احسان آقابابایی، راهنمای عملی پژوهش روایی در علوم اجتماعی، نشر اطراف، نفیسه مرشدزاده

چیستی روایت | چرا روایت از سپیده‌دمِ تاریخ همراه بشر بوده؟

از نظر لغوی، روایت (narrative) از ریشۀ سانسکریت gna به معنای دانستن می‌آید. در لاتین narrare به معنای «چیزی را آشکار کردن» یا «اطلاعاتی را به کسی فهماندن» است. در زبان فارسی آن را «نقل‌ خبر»، «نقل سخن»، «حدیث»، «نقل» و «بازگفت» ترجمه کرده‌اند. صاحب‌نظران تعاریف گوناگونی برای روایت ارائه داده‌اند و ویژگی‌های بسیار متنوعی برای آن برشمرده‌اند. برخی در تعریف روایت، قصه و قصه‌گویی را مهم می‌دانند. در این راستا تزوتان تودورف معتقد است روایت علم مطالعۀ قصه است یا مایکل تولان می‌گوید همۀروایت‌ها از سه رکن قصه، گوینده و مخاطب تشکیل شده‌اند. چنین تعاریفی بیشتر بین منتقدان و نظریه‌پردازان ادبی هواخواه دارد. ساختارگرایان، تحت تأثیر فرمالیست‌های روس و زبان‌شناسی سوسور، بر این باورند که ساختار روایت را مجموعه‌ای از «رمزها» یا «قوانین» زیربناییِ حاکم بر چیدمان و ترکیب عناصر روایی تعیین می‌کنند. برخی روان‌شناسانْ روایت را به «ادراک» پیوند زده‌اند. از این منظر، روایت به درک زندگی روزمره کمک می‌کند. مثلاً از دید جروم برونر، روایت وسیله‌ای برای فهم و درک علت‌ها و نتایج رویدادهای زندگی است. برخی از فلاسفه معنایی وجودی برای روایت قائل هستند. به باور پل ریکور، کل فرهنگ به اسلوب روایتگری شکل‌گرفته است. در دیدگاه ژان‌پل سارتر، جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم دائماً در تغییر و تحول است. روایت به شکل‌دهی و معنابخشی به هستی و به ایجاد حس هویت و درک جایگاه ما در جهان کمک می‌کند. میان جامعه‌شناسان، جین الیوت زمان‌مندی، معناداری و ذاتاً اجتماعی بودن را سه ویژگی اصلی روایت می‌داند. چنان که می‌بینیم روایت مفهومی گسترده است و یافتن معنایی دقیق برای آن ممکن نیست. دلیلش هم این است که روایت همیشه و همه‌جا هست. از نظر توماشچیکووا کل زندگی ما مملو از روایت است:

فرد از زمانی که در زندگیِ روزمره سخن‌‌گفتن را می‌آموزد، در احاطۀ روایت‌هاست. قصه‌ها، لطیفه‌ها، رمان‌ها، فیلم‌ها، کارتون‌ها و اخبار تلویزیونی، همه‌و همه مملو از روایت‌هستند. همان‌طور که ملت‌ها و حکومت‌ها روایت‌هایی دربارۀ تاریخ برمی‌سازند، جنبش‌ها، سازمان‌ها، دانشمندان، گروه‌های نژادی و قومی و افراد نیز قصه‌‌هایی از تجربه‌هایشان می‌سازند و از‌این‌‌رو هر فرد برای ‌آن‌که بتواند با جهان ارتباط برقرار کند، باید کارکرد روایت را درک کند.

ما دورۀ جامعه‌پذیری را از طریق قصه‌ها طی می‌کنیم. بزرگ‌ترها مدام برای ما از ماجراهایی تعریف می‌کنند که بارِ ارزشی، اخلاقی، حمایتگرانه یا تهدیدآمیز دارند. در کودکی، داستان‌هایی مثل «کدو قلقله‌زن» و «بز زنگوله‌پا» احاطه‌مان کرده‌اند. با بزرگ‌تر شدن، به دیدن کارتون علاقه‌مند می‌شویم. اگر دهه‌شصتی باشید، روایت را در کارتون‌هایی مثل سندباد، میتی‌کومون و گوریل‌انگوری دیده‌اید. اگر در ایران دهۀ هشتاد به دنیا آمده باشید، عصر یخبندان، شرِک و قصۀ اسباب‌بازی‌ها روایت‌هایی‌اند که به یادتان مانده‌اند. در دورۀ طولانی پس از کودکی هم روایت پای ثابت زندگی ماست و بازاجتماعی‌‌شدنِ ما در مدرسه، دانشگاه، پادگان و محیط کار به قصه و داستان گره خورده است. روایت اولین عشق، روایت کنکور و روایت مرگ پدربزرگ کم‌کم درون ما جا خوش می‌کنند. پیر هم که می‌شویم، دائم قصه‌هایی از زندگی خود و دیگران می‌گوییم. به نظر می‌رسد مضمون‌های بازی (در قصه‌های کودکان)، پول (در قصه‌های میانسالان) و رنج (در قصه‌های سالخوردگان)‌ نسبت به مضامین دیگر، بسامد بیشتری دارند. کودکان همواره از بازی و به‌خصوص بازی‌های کامپیوتری حرف می‌زنند. خیلی از میانسالان در هر قصه‌ای پای «پول» یا «بی‌پولی» را به میان می‌آورند و برخی سالخوردگان، به‌خصوص آن‌هایی که شاهد جنگ یا قحطی دورۀ اشغال ایران پس از جنگ جهانی دوم بوده‌اند، مدام از کمبودها و سختی‌های آن دوره می‌گویند. می‌شود گفت که روایت کل زندگی ما، از کودکی تا پیری، را در‌بر‌گرفته و ذهن ما به‌مرور وجهی روایی پیدا می‌کند که تا لحظه‌های آخر زندگی همراه‌مان می‌ماند.

ما در فرهنگ روزمره و جریان عادی زندگی مدام با روایت‌ها کلنجار می‌رویم. وقتی پشت سر کسی غیبت می‌کنیم، در واقع روایتی درباره‌اش می‌سازیم.شخصیت‌هایی که وارد ماجرا می‌کنیم و اتفاق‌هایی که می‌افتند همگی ماهیتی روایی دارند. دروغ‌گویی و راست‌گویی در غالب روایت صورت‌بندی می‌شوند. لطیفه‌ها نوعی روایت هستند. مثلاً این لطیفۀ نه‌‌چندان خنده‌دار: «یارو می‌ره تو صف نونوایی. شاطره می‌گه نون تا این‌جا بیشتر نمی‌رسه، بقیه برن. یارو می‌گه ببخشید، می‌شه جمع‌تر وایسین که نون به ما هم برسه.» در این لطیفه سه شخصیت (یارو، شاطر، بقیه) وجود دارند که ماجرایی را رقم می‌زنند؛ ماجرایی که ساختار روایی به خود می‌گیرد. همین‌طور، گوینده‌های اخبار هم قصۀ ماجراهای روز را می‌گویند. خلاصه، فرهنگ هرروزۀ ما کاملاً مملو از روایت‌هاست؛ روایت‌هایی که می‌پذیریم، انکار می‌کنیم یا از آن‌ها چشم‌ می‌پوشیم. به قول ریچاردسون،

فرهنگ‌ها روایت‌هایی ازپیش‌ساخته‌را برای پیوند دادن رویدادهای زندگی ما ارائه می‌دهند. ما به عنوان عاملی که خود را برمی‌سازد، از میان داستان‌های فرهنگی موجود دست به انتخاب می‌زنیم و آن‌ها را در تجربه‌های خود به کار می‌بریم. گاهی در روایتی قوی گیر می‌افتیم، اغلب درون روایت‌های ضمنی متناقض عمل می‌کنیم، و گاهی دنبال قصه‌هایی هستیم که از روایت‌های تأییدشدهٔ فرهنگی تخطی می‌کنند.

این‌که میشل دوسرتو جامعۀ امروز را «جامعۀ روایی» می‌نامد صرفاً یک ماجراجویی روشنفکرانه نیست؛ روایت از همه سو محاصره‌مان کرده است. به نظر دوسرتو جامعه به سه معنا به جامعه‌ای روایی تبدیل شده است. اول: جامعۀ امروز مملو از قصه‌هایی در آگهی‌های تجاری و رسانه‌هاست؛ دوم: مردم دائم مشغول نقل‌‌  این قصه‌ها هستند؛ و سوم: از یک سو قصه‌گوییِ پایان‌ناپذیر چیزهای دیده‌شده و روایت‌شده را پذیرفته‌شده می‌کند و از سوی دیگر، روایت کاری می‌کند که امور ظاهریْ واقعیت را برسازند یا به عبارتی جعلش کنند.

پیشینۀ روایت

دربارۀ زمان دقیق شکل‌گیری روایت در تجربۀ بشری توافقی نیست. با این حال این اطمینان وجود دارد که انسان‌ها با به‌کارگیری ابزارهای ارتباطی توانستند روایت را در زندگی به جریان اندازند. در این میان، غارنگاره‌های پیشاتاریخی نمونه‌هایی از اولین اَشکال قصه‌گویی‌اند. به‌مرور روایت در مصنوعات، قصه‌ها، خیال‌پردازی‌ها و متون مذهبی هم جلوه‌گر شد. غارنگاره‌ها اغلب روی دیوار یا سقف غارها و پناهگاه‌های صخره‌ای کشیده می‌شدند و صحنه‌هایی از زندگی روزمره از جمله شکار، جمع‌آوری و تهیۀ غذا را بازنمایی می‌کردند. دربارۀ این‌که چرا انسان‌ها این نقاشی‌ها را خلق کرده‌اند نظریه‌های زیادی وجود دارد اما رایج‌ترین باور این است که آن‌ها راهی برای برقراری ارتباط و انتقال اطلاعات مهم بوده‌اند. این نقاشی‌ها نمودِ اولین تلاش بشر برای قصه‌گویی دربارۀ زندگی و تجربۀ خود در این جهان هستند. صخره‌نگاری غار آهکی لئانگ‌بولو‌سیپونگِ اندونزی با حدود 44 هزار سال قدمت از کهن‌ترین نمونه‌های تصویرگری روایی است و فنونی همچون صحنه‌پردازی را در آن می‌بینیم. همین طور صخره‌نگاره‌های غار لاسکو در جنوب‌غربی فرانسه از بارزترین نمونه‌های روایت‌نگاریِ انسان‌هاست. این نقاشی‌ها حدود هفده‌هزار سال پیش کشیده شده‌اند و حیوانات، نمادها و چهره‌هایی که در آن‌ها می‌بینیم قصه‌‌ها و ایده‌های پیچیده‌ای را منتقل می‌کنند.

بسیاری از تمدن‌ها و جوامع پیشاتاریخی شواهدی از زندگی خود را در قالب هنر روایی به یادگار گذاشته‌اند. استخوان‌‌نگاره‌ها نوع دیگری از هنر پیشاتاریخی‌اند؛ نقش‌هایی که اغلب روی استخوان حیوانات حک می‌شدند. در این هنر هم تصاویر و نمادهای گوناگونی می‌بینیم که دریچه‌ای ارزشمند به روزگارشان می‌گشایند. گرچه بحث‌های زیادی دربارۀ قدمت دقیق استخوان‌نگاره‌های پیشاتاریخی وجود دارد، واضح است که آن‌ها شکلی از قصه‌گویی بوده‌اند. مثلاً استخوان پیش‌گویی دودمان شانگ نمونه‌ای عینی از استخوان‌نگاره‌های پیشاتاریخی چین باستان است که روی استخوان کتف گاو کنده‌کاری شده است. نویسه‌های چینی حک‌شده روی چنین استخوان‌نگاره‌هایی اطلاعاتی دربارۀ آب‌و‌هوا، کشت‌وکار، طالع اعضای خاندان سلطنتی، کارزارهای نظامی و باورهای دینی چین باستان به ما می‌دهند و تصویری کم‌نظیر از این تمدن پیش چشم‌مان می‌گذارند.

احسان آقابابایی، راهنمای عملی پژوهش روایی در علوم اجتماعی، نشر اطراف، نفیسه مرشدزاده

صخره‌‌نگاری غار آهکی لئانگ‌بولو‌سیپونگ

احسان آقابابایی، راهنمای عملی پژوهش روایی در علوم اجتماعی، نشر اطراف، نفیسه مرشدزاده

صخره‌نگاری غار لاسکو

احسان آقابابایی، راهنمای عملی پژوهش روایی در علوم اجتماعی، نشر اطراف، نفیسه مرشدزاده

استخوان پیش‌گویی دودمان شانگ

با پیدایش جهان اسطوره‌ای، شکل درهم و آشفتۀ جهانْ نظم جدیدی یافت. اسطوره‌ها، به واسطۀ روایت، جهان بی‌نظم را به جهانی فهم‌پذیر بدل کردند. اساطیر راهی بودند برای درک جهان و ایجاد معنا در محیطی آشفته و نامطمئن. مثلاً این سؤال را در نظر بگیرید: چرا رعد‌و‌برق روی می‌دهد؟ علم امروز می‌گوید اختلاف‌‌پتانسیل ابرها باعث انتقال الکترون‌ها میان آن‌ها می‌شود. در نتیجۀ مقاومت مولکول‌های هوا در برابر این حرکت، انرژی به شکل صدا و نور آزاد می‌شود و ما رعد را می‌شنویم و برق را می‌بینیم. اما در فرهنگ اسطوره‌ای‌، انسان‌ها خدایان را مسئول رعد‌و‌‌برق می‌دانستند. مثلاً در اسطوره‌های اسکاندیناوی، وقتی ثور، خدای ریش‌قرمز طوفان و تندر، موقع ارابه‌‌سواری پتکش را پرتاب می‌کند، رعد ایجاد می‌شود.

یونانیان باستان در سده‌های چهارم تا ششم پیش از میلاد با عبور از فرهنگ اسطوره‌ای تلاش کردند چیستی جهان و نحوۀ شناخت حقیقت و عدالت را با روایت‌هایی عقلانی توضیح بدهند. بعد از یونانیان، در بستر تمدن‌های نوظهور، کلان‌روایت‌های ادیان توحیدی، رنسانس، روشنگری، انقلاب صنعتی و انقلاب اینترنت بر ساحت اصلی زیست بشری سایه انداختند و در دل خود روایت‌های دیگری مثل اومانیسم، استعمارگرایی، مارکسیسم، فمینیسم، و اخیراً پسامدرنیسم را پرورش دادند. این روایت‌ها داعیه‌هایی جهان‌شمول دربارۀ دو نقطۀ اصلی قصۀ بشر، یعنی آغاز و پایانِ حیات، دارند و نبردشان همچنان نزاعی بی‌پایان است.

حال بیایید نقطۀ آغازین قصۀ خلقت یعنی پرسش «جهان چگونه به وجود آمده است؟» را در میدان نبرد روایت‌ها ببینیم. بر اساس یکی از قصه‌های باستانی آفرینش در اساطیر ایرانی، پیش از آن‌که آفرینش شروع شود و آسمان و زمین و چیزهای دیگر پدید آیند، وجودی حقیقی به نام زروان بود که هزار سال عبادت کرد و قربانی داد تا از او فرزندی متولد شود و آنچه هست را بیافریند. کم‌کم در دل زروان تردید افتاد که آیا رنجش اصلاً ثمری خواهد داشت یا نه. او که ارمیزت، اورمزد و اهریمن را آبستن بود، با خود گفت هر‌یک زودتر بیرون بیاید شاهیِ جهان را به او خواهد داد. اما این اهریمن بود که شکم پدر را شکافت و خود را در برابر او نمایان ساخت. زروان به او گفت «فرزند من بایستی درخشنده و خوشبو باشد، در حالی که تو تاریک و بدبو هستی.» اورمزد شنید و فوراً از شکم پدر بیرون آمد و زروان او را درخشنده و خوشبو یافت. اهریمن گفت تو عهد کرده بودی که هر‌یک از ما زودتر بیرون آید شاهی جهان را به او دهی. زروان گفت «ای موجود پلید، نُه‌هزار سال از فرمانروایی جهان را به تو می‌دهم و سپس فرمانروایی از آن اورمزد خواهد بود.» بعد از آن آفرینش شروع شد: آنچه اورمزد می‌آفرید خوب و سودمند بود و آنچه اهریمن خلق می‌کرد زشت و زیان‌آور.

روایت دوم، قصۀ دینی آفرینش است. این قصه از مفهوم آفرینش‌گرایی پیروی می‌کند؛ اعتقاد به این‌که جهان را موجودی الهی ساخته است. در روایتِ ادیان ابراهیمی مانند یهودیت، مسیحیت و اسلام، خدایی یکتا خالق همه‌چیز است جهان و زندگی را آفریده است. این روایتْ تصویری از خلقت بشریت و چگونگی پیدایش جهان ترسیم می‌کند. قصۀ علمی آفرینش، بر اساس نظریۀ بیگ‌بنگ، می‌گوید جهان در اثر انفجار عظیم انرژی و ماده پدید آمده است. این روایت با اتکا به نظریه‌هایی دربارۀ انبساط جهان، پرتوهای پس‌زمینۀ کیهانی و بعضی پدیده‌های نجومی می‌کوشد توضیحی علمی برای منشأ کیهان ارائه دهد. در بسیاری از موارد دیگر هم قصه‌های متعددی دربارۀ یک پدیده‌ وجود دارند که برای اثبات درستی خود با یکدیگر رقابت می‌کنند.

کاربرد روایت

نظریه‌پردازانْ روایت و نقش آن را در ساحت‌های گوناگون مطالعه کرده‌اند، از نقد ادبی و آثار هنری گرفته تا فهم ساختار تاریخ و ذهن انسان. ما این‌جا به چهار کاربرد روایت اشاره می‌کنیم که ممکن است برای جامعه‌شناسان هم جذاب باشد:

روایت و ارتباط

روایت قالب ارتباطی قدرتمندی است که برای انتقال اطلاعات، احساسات و افکار به کار می‌رود. ارتباط ما و دیگران در درجۀ اول بر اساس عملکرد ذهنی ما صورت می‌گیرد. روایت، به عنوان مؤلفۀ اساسی زبان و معناسازی، نقش مهمی در نحوۀ درک و تعامل ما با دنیای اطراف دارد. همین‌طور، رسانه‌های ارتباطی به روایت و قصه‌گویی بسیار وابسته‌اند.

بنا به شواهد مبتنی بر علوم اعصاب، مغز ما به گونه‌ای تکامل ‌یافته که از توانایی و تمایل ارتباط و درک از طریق روایت پشتیبانی می‌کند. مغز انسان شبکه‌ای پیچیده به اسم شبکۀ حالت پیش‌فرض دارد که از لُب گیجگاهی میانه، لب پیشانی میانی، قشر کمربندی عقبی و لب جداری تشکیل شده است. این شبکه چند کارکرد دارد: مرور خاطرات گذشته، درک صفات خود، تحمل احساسات شخصی، تفکر دربارۀ افکار دیگران، درک احساس دیگران، ارزیابی اجتماعی دیگران (مثلاً قضاوت‌ ارزشی)، تصور آینده و همین‌طور درک قصه‌ها. وقتی قصه‌ای می‌شنویم (خواه واقعی و خواه خیالی) این شبکه تجربه‌های توصیف‌شده در قصه را به گونه‌ای شبیه‌سازی می‌کند که گویی خودمان آن‌ها را تجربه می‌کنیم. در نتیجه ما می‌توانیم از طریق روایت، دیگران را درک کنیم و با آن‌ها ارتباط برقرار کنیم. به عبارتی، ما به کمک عملکرد روایی مغزمان با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم. علاوه بر این، در نظریۀ کنش متقابل نمادین، «نماد» به شکل روایی فهمیده می‌شود. از نظر هربرت مید، کنشگران در موقعیت‌های اجتماعی از طریق انتقال نماد با هم ارتباط برقرار می‌کنند. نماد می‌تواند آوایی زبانی یا نشانه‌ای عینی باشد. انتقال این نمادها عموماً از طریق روایت ممکن می‌شود. افراد برای انتقال نمادها، قصه‌هایی دربارۀ خودشان و تجربه‌هایشان می‌گویند. این قصه‌ها توسط نمادها و معانی فرهنگی مشترک در یک زمینۀ اجتماعی خاص شکل می‌گیرند و می‌توانند برای تقویت یا تضعیف هنجارها و ارزش‌های اجتماعی رایج استفاده شوند.

در عصر مدرن، اولویت‌های رسانه‌ای به افکار مردم شکل می‌دهند. رادیو، تلویزیون، مطبوعات و اخیراً فضای مجازی با برجسته کردن بخشی از حقیقت، به ذهن مخاطبان سمت و سو می‌دهند. برخی می‌گویند مخاطب منفعل است و رسانه فریبش می‌دهد، و برخی می‌گویند مخاطب فعال است و محتوای رسانه را ارزیابی می‌کند. در هر دو حالت، بخشی از سازوکار رسانه‌های ارتباطی به کاربست روایت متکی است. رسانه‌ها جهان اطراف را در قالب قصه می‌ریزند و ما را وارد آن می‌کنند. ما با شخصیت‌ها همذات‌پنداری می‌کنیم و در معرض ساختار روایی قرار می‌گیریم یا در آن حل می‌شویم.

روایت و تجربه

روایت و تجربه رابطه‌ای شناخته‌شده دارند. مردم تجربه‌های فعلی‌شان را با بازیابی داستان‌های گذشته که در حافظه‌ ذخیره کرده‌اند، تفسیر می‌کنند. مردم از طریق روایت دربارۀ جهان می‌آموزند و احساسات‌شان را می‌‌فهمند و در آگاهی و مرز آگاهی خود به جریان می‌اندازند. به تعبیر لیختنبرگ و همکارانش، روایت جنبۀ صریح تجربه (آنچه انسان به آن آگاهی دارد) و جنبۀ ضمنی تجربه (آنچه در لبۀ آگاهی است) را تسخیر کرده است. ممکن است مردم تجربه‌های خود را برای حفظ و ارجاع در آینده بنویسند یا به شیوۀ دیگری ثبت کنند. علاوه بر این، بسته به زمینه و هدف روایت، روش‌های مختلفی برای بازگویی تجربه‌های خود وجود دارد. امکانات روایت به مردم کمک می‌کند تا تجربه‌های شخصی خود را با دیگران به اشتراک بگذارند و این به‌اشتراک‌گذاری در یک پیوستار تاریخی هم تغییرات فرهنگی و سیاسی را باز می‌نمایاند و هم در آن‌ها نقش دارد. بنابراین، مردم دائماً دربارۀ زندگی و تجربه‌های خود قصه می‌گویند و این قصه‌ها بخش مهمی از تجربۀ دنیای خود و دیگران‌اند. به قول پلکینگورن،

رویۀ اساسی‌ای که تجربۀ فرد از کنش‌ها و زندگی خود و نیز کنش‌های دیگران را تولید می‌کند، روایت است. قالب روایت، از طریق عمل پیرنگ‌پردازی، واقعیت زندگی انسان را به یک کل تبدیل می‌کند‌، ارزش‌های انسانی را می‌نمایاند و به زندگی معنا می‌بخشد.

پیرنگ‌پردازی به معنای چینش رخدادها در یک توالی علت و معلولی است. انسان‌ها وقتی می‌خواهند تجربۀ خود را بازگو کنند، در یک توالی علّی قرارش می‌دهند تا شکلی مقبول به خود بگیرد. برای مثال، وقتی تجربۀ کنکورتان را روایت می‌کنید ممکن است بگویید ثبت‌نام در مؤسسه‌ای که دوست‌تان معرفی کرده باعث پیشرفت تحصیلی شما شده و در نتیجه درصدها را بالاتر زده‌اید و در کنکور قبول شده‌اید. این‌جا شما تجربه‌تان را بر اساس ثبت‌نام در مؤسسه (علت) و قبولی در کنکور (معلول) پیرنگ‌‌پردازی کرده‌اید.

 روایت و هویت

روایت و هویت ارتباط نزدیکی دارند. در درجۀ اول، وجود ما در مقام انسان به روایت کوک خورده است. به باور دیدیون، ما قصه‌های خود را تعریف می‌کنیم تا زنده بمانیم. سودمندترین مثال در این زمینه داستان هزار و یک شب است که در آن، هستی و نیستیِ شخصیت «شهرزاد» به روایت گره‌‌خورده است. پادشاه، که از خیانت همسرش زخم خورده، هر روز با زنی جدید ازدواج می‌کند و صبح روز بعد او را می‌کشد. وقتی تعداد زنان رو‌به‌ کاهش می‌رود، وزیر اعظم شهرزاد، دختر خودش، را برای ازدواج پیشنهاد می‌کند. شهرزاد هر شب قصه‌ای برای شاه می‌گوید و شاه را شیفتهٔ قصه‌اش می‌کند اما قبل از این‌که داستان تمام شود، خورشید می‌دمد. شاه برای شنیدن داستان، اعدام را به تعویق می‌اندازد. شب بعد شهرزاد قصۀ شب پیش را تمام و داستان تازه‌ای شروع می‌کند و این ماجرا تا هزار‌و‌یک‌‌شب ادامه می‌یابد. شهرزاد سوژه‌ای قصه‌گوست که اگر روایت نکند، کشته خواهد شد. این مثال استعاره‌ای است که نشان می‌دهد بود و نبودِ ما به قصه‌گویی مرتبط است.

یووال‌‌دیویس توضیح می‌دهد که هویت‌ها همان روایت‌ها هستند. قصه‌ای که کسی برای خود و دیگران تعریف می‌کند تا نشان دهد چه کسی هست و چه کسی نیست هویت اوست. ما روایت‌های زیادی در خود داریم، یعنی درون ما روایت‌های زیادی هستند اما هویت‌مان را حول‌ یکی از آن‌ها می‌سازیم. هویت ما «خودِ قصه‌شدۀ» ماست. وقتی از ما می‌پرسند «کیستی؟» ممکن است قصه را از خانواده‌مان شروع کنیم، یا از شهر زادگاه‌مان، یا از شغلی که داریم. سپس رخدادهای مرتبط با همان را شرح می‌دهیم. هر کدام از این روایت‌ها نوعی از بازنمایی هویتی ما خواهد بود. بعد از انقلاب اسلامی، خیلی‌ها هویت‌شان را در حوزۀ عمومی این‌طور توضیح می‌دادند که از خانواده‌ای سنتی‌مذهبی آمده‌اند. به عبارتی، «خود قصه‌شدۀ» آن‌ها ریشه در سنت و دین داشت. به نظر مک‌آدامز، قصۀ زندگیْ اسطوره‌ای شخصی [و در این مورد جمعی] است که فرد در اواخر نوجوانی و جوانی به آن شکل می‌دهد تا برای زندگی خود هدفی دست‌‌و‌پا کند. هویت و روایت چنان در هم تنیده‌اند که برونر، به شکلی غم‌انگیز، می‌گوید ما در پایان زندگی، چیزی جز یک زندگی‌نامه نخواهیم بود.

 پل ریکور نیز هویت شخصی را همواره متضمن هویتی روایی می‌داند. به نظر او روایتْ عناصری ناهمگون را در قالب یک پیرنگ وحدت می‌دهد. فهم هر فرد از خودش همان قصه‌ای است که دربارۀ زندگی برای خود تعریف می‌کند. ریکور ادامه می‌دهد که قصۀ من دربارۀ زندگی با قصۀ دیگران تلاقی می‌یابد و هویت‌ فردی‌ام در هویت‌های جمعی ادغام می‌‌شود. وقتی شخصی هویت خود را بازگو می‌کند، شخصیت‌هایی مثل دوستان، معلمان، خویشاوندان و غیره را وارد قصه‌اش می‌کند که آن‌ها نیز قصه‌‌های خودشان را دارند. «تک بودن» و باور به «تو با بقیه فرق داری» فقط افسانه‌ای نارسیستی است. به بیان دیگر، ما قصۀ زندگی‌مان را در چهارچوب کلی فرهنگ می‌نویسیم، گرچه به سلیقۀ خودمان کمی هم تغییرش می‌دهیم؛ درست مثل وقت‌‎هایی که از روی کتاب آشپزی غذایی می‌پزیم و نمک و فلفلش را مطابق ذائقۀ خودمان کم و زیاد می‌کنیم.

با این توضیحات روشن است که مسئلۀ هویت به الزامات روایت گره خورده است. از نظر میشلر، اگر برساخت خود را پروژه‌ای پیش‌رونده ببینیم که از طریق قصه‌گویی روی می‌دهد، باید از «من چه کسی هستم؟» به‌ سوی «من کجا، کی، و چطور هستم؟» حرکت کنیم. به عبارتی، وقتی قصۀ زندگی‌تان را تعریف می‌کنید مکان، زمان و توالی وقایع را به کار می‌برید که همگی از عناصر روایت‌اند. بنابراین، ماهیتِ «خود» قائم‌به‌ذات نیست. «خود» از یک سو به دیگری مرتبط است و از سوی دیگر به امکان‌پذیریِ روایت‌سازی در زندگی بستگی دارد.

رودیک رابطۀ روایت و هویت را در خانواده جست‌وجو می‌کند. به نظر او خانواده منبع ساخت روایت است. قصه‌هایی که والدین برای کودکان‌شان تعریف می‌کنند منبعی برای انتقال هویت به نسل بعد هستند. مادران روایت و قصه را برای «پرورش روح بالندۀ کودک» به کار می‌برند. فرزندان این قصه‌ها را می‌شنوند و هویت‌شان را در ارتباط با نسل‌های قبلی برمی‌سازند. در نهایت، در خانواده‌هایی که به قومیت خاصی تعلق دارند، این رویه باعث حفظ میراث می‌شود.

اما رابطۀ هویت و روایت به خانواده محدود نیست. وقتی ما قصۀ خودمان را می‌گوییم تا سوژگیِ خود را بسازیم، ممکن است عناصری را هم از قصه‌هایی که قبلاً شنیده‌ایم اقتباس کنیم. مک‌آدامز می‌گوید ما اساساً خود را با قصۀ زندگی‌مان می‌شناسیم و دیگران هم، در گستره‌ای وسیع‌تر، ما را با این قصه می‌شناسند. به نظر او، قصه‌هایی که ما دربارۀ زندگی‌مان خلق می‌کنیم اسنادی هستند که ما با استفاده از اسطوره‌ها، تصورات، نمادها و محیط‌های فرهنگی می‌سازیم و از خانواده، دوستان، ادبیات، هنر و رسانه‌ها می‌گیریم. از منظر انتقادی، این برگرفتنِ روایت از بیرون بدان معناست که «خودِ درون» از به هم آمیختن قصه‌‌های بی‌شمار به وجود می‌آید. به این ترتیب، «خود» در مردابِ بودن‌های ممکنِ تحمیلی، گم می‌شود. چنین خودی به قایقی بی‌لنگر می‌ماند؛ قایقی که سکان‌دارش نه می‌داند کجا پهلو بگیرد و نه می‌تواند جایی پهلو بگیرد. برخی از پژوهشگران این وضعیت را «صنعت قصۀ خود» می‌نامند. در این وضعیت، ما در روایت‌های گوناگونی حول این‌که چه می‌توانیم باشیم غرق می‌شویم. «خود» اشباع می‌شود و نمی‌تواند بر منابعِ معنا و رشد تمرکز کند. «صنعت قصۀ خود» در ایران امروز یک نوجوان را در بین انتخاب یک بدن ورزیده، یک نوازندۀ زبردست، یک خوانندۀ خوش‌صدا، یک فوتبالیست، یک هکر کامپیوتر، یک معلم زبان، یک مهاجر غرب‌نشین خوشبخت و چندین و چند خود این‌چنینی همزمان قرار می‌دهد و این نوجوان در سونامی تمام این خودها غرق خواهد شد.

روایت و فرهنگ

تعاریف گوناگونی برای فرهنگ وجود دارد. از نظر نیدل، «فرهنگ مخزنی از روایت‌هاست.» روایت در همۀاجزای فرهنگ جا خوش کرده است: ضرب‌المثل‌ها، شعر، قصه‌های عامیانه، رمان، ترانه، سریال، تئاتر، آداب و رسوم تغذیه، فیلم‌، آیین‌ها، رقص‌، موسیقی و عکس‌. فرهنگ از طریق قصه با ما سخن می‌گوید. افراد مسائل روزمرۀ زندگی خود را بر اساس قصه‌های فرهنگی می‌شناسند و تفسیر می‌کنند. عید نوروز را در نظر بگیرید. هنگامی که خانواده‌ دور هم جمع می‌شوند، اعضای خانواده یکدیگر را نه از طریق آزمایش دی‌ان‌ای، بلکه از طریق روایت‌های مشترک می‌شناسند. سفرۀ هفت‌سین و سبزی‌پلو با ماهی مناسکی مکانیکی و فرهنگی‌اند که به واسطۀ روایت‌های افراد معنادار می‌شوند. سنت‌های کریسمس و سال نوی مسیحی در جوامع غربی نیز چنین‌اند. به نظر نیدل، افرادی که در شب کریسمس دور هم جمع می‌شوند سوژه‌هایی تاریخی و بیولوژیک‌اند که روایت‌هایی از گذشته به آن‌ها رسیده است. به عبارتی، جشن کریسمس و سال نو که وجه عینی فرهنگ مسیحی است به روایت‌هایی که میان افراد رد و بدل می‌شوند، گره خورده است.

 به باور برونر، روایت و فرهنگ نوعی رابطۀ متقابل بازتابی دارند. فرهنگ به روایت‌های ما شکل می‌دهد و روایت‌های ما توان برساختنِ فرهنگ را دارند. پس می‌توان از قصه‌های فردی شروع کرد و به فرهنگ رسید، یا از کلیت فرهنگ شروع کرد و نمودهای آن را در قصه‌ها یافت. به نظر پلامر، روایت‌های فردی پیوندهایی را با مراحل زندگی و گروه‌های هم‌نسل ایجاد می‌کنند و به این ترتیب، تغییرات تاریخی یک فرهنگ را آشکار می‌کنند. آن‌ها به ایجاد خاطرات جمعی و جوامع تصورشده کمک می‌کنند و از دغدغه‌های زمان و مکان خود می‌گویند. روایت‌ها تاریخ فرهنگی را به زندگی‌نامۀ شخصی پیوند می‌زنند و به ساختارهای اخلاقی تبدیل می‌شوند. در نهایت، توصیف و تحلیل شیوه‌های زندگیِ معرف یک فرهنگ به معنای توصیف و تحلیل قصه‌های زندگی‌های مردم آن فرهنگ خواهد بود. مثلاً در فرهنگ آمریکا، داستان سیندرلا نمودِ این عقیده است که اگر سخت تلاش کنید، می‌توانید از فقر به ثروت برسید. این باور در انیمیشن سیندرلا (1950) به شکل صریح و در فیلم‌ها و سریال‌های عامه‌پسندی که شخصیت‌های اصلی‌شان زنان طبقۀ فرودست‌اند به طور تلویحی به جریان می‌افتد و متقابلاً فرهنگ عامۀ آمریکایی را بازتولید می‌کند. در فرهنگ مکزیک، داستانی وجود دارد دربارۀ پسری که چون معشوقه‌اش به‌‌خاطر مادر بیمارش در خانه مانده، در مجلس رقص با دختر دیگری می‌رقصد. در پایان قصه، پسر می‌فهمد با یک روح می‌رقصد و چنان می‌ترسد که نزدیک است قالب تهی کند. او عهد می‌بندد که تا ابد به معشوق وفادار بماند. در فرهنگ مکزیکی‌ها پایبندی به معشوق ارزش مهمی است. در فرهنگ عربستان قصه‌های زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد عرب‌ها دست‌و‌دلبازند و در فرهنگ اسپانیا افسانۀ اِل‌‌سید ـــ‌منظومه‌ای حماسی و قرون‌وسطایی دربارۀ قهرمانی به همین نام‌ـــ که شجاعت و افتخار را می‌ستاید نسل به نسل منتقل شده است. این افسانه بخش مهمی از هویت و غرور ملی اسپانیاست و در طول قرن‌ها الهام‌بخش بسیاری از پروژه‌های فرهنگی و آثار هنری شده است. در این فصل، آموختیم که روایت جزء جدایی‌ناپذیر واقعیت جمعی و زندگی فردی ماست. روایت همه‌جا حضور دارد و به‌واسطۀ روایت است که ما جهان را درک می‌کنیم. با این حساب، باید راه‌هایی برای به‌کارگیری روایت و نگاه روایی در رشته‌ها و حوزه‌های مختلف وجود داشته باشد. در فصل بعد، دربارۀ جایگاه روایت در علوم اجتماعی و تاریخچۀ پژوهش روایی در جامعه‌شناسی از ابتدای قرن بیستم تا امروز خواهیم خواند.


نویسنده: احسان آقابابایی

منبع: از کتاب راهنمای عملی پژوهش روایی در علوم اجتماعی

راهنمای عملی پژوهش روایی در علوم اجتماعی، احسان آقابابایی، نشر اطراف، خرید کتاب، روایت نظری، نفیسه مرشد زاده

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *