روایت و پژوهش | پژوهش روایی چیست؟

پژوهش روایی

آغاز چرخش روایی با چاپ دو شماره از مجله‌ی پژوهش انتقادی در سال ۱۹۸۰ و ۱۹۸۱ بود و منجر به چاپ کتابی با عنوان درباره‌ی روایت (۱۹۸۱) شد. توماس میشل سردبیر مجله‌ی پژوهش انتقادی می‌گوید: «بررسی روایت، دیگر مختص کارشناسان ادبیات یا متخصصان فرهنگ‌عامه که اصطلاحات‌شان را از روان‌شناسی و زبان‌شناسان وام می‌گیرند، نیست؛ بلکه در حال حاضر پژوهش روایی منبع خوبی از آگاهی برای تمام شاخه‌های علوم انسانی و علوم طبیعی شده است.» کتاب پیش‌گفته، مجموعه‌ای از مقالات میان‌رشته‌ای است و اندیشمندان مهم در حوزه‌ی نظریه ادبی، فلسفه، انسان‌شناسی، روان‌شناسی، الهیات و تاریخ هنر آن را نگاشته‌اند. این کتاب به‌خوبی بیانگر چگونگی قرار گرفتن روایت در مرکز توجه پژوهش در علوم اجتماعی، علوم انسانی و حتی علوم تجربی است.

پژوهش روایی بر اساس اصول تحقیق کیفی (شامل چارچوب، روش تحقیق، رویکردها و راهبردها) تبدیل به زمینه‌ای پژوهشی با ماهیت و معنای مشخص شده است. با بهره‌گیری از روایت به ‌منزله‌ی پدیده‌ای برای درک معانی چندبعدیِ جامعه، فرهنگ، اعمال انسان و زندگی، پژوهش روایی در صدد دستیابی به تجربه‌ی زیسته‌ی مشارکت‌کنندگان و درگیر شدن در فرآیند داستان‌گویی است. پولکینگورن بر این باور است که داستان، نویدبخش آینده‌ی بهتری برای محققان کیفی است چون داستان قالبی است زبان‌شناسانه که تجربه‌های انسان در آن گزارش می‌شود. پژوهش روایی منظرهای تفسیرگرایانه و میان‌رشته‌ای را با روش‌ها و رویکردهای نظری و فلسفی  مختلف به کار می‌گیرد که همه‌ی آن‌ها به روایت‌ها و داستان‌های مشارکت‌کنندگان در تحقیق می‌پردازند.

با توجه به نقش محوری روایت و داستان در پژوهش روایی، نگاه موشکافانه به مفاهیم داستان و روایت ارزشمند است. عموماً از روایت و داستان به‌جای یکدیگر استفاده می‌شوند و این دو واژه مترادف هم محسوب می‌شوند. بااین‌حال، دشواری‌های پژوهش روایی، ممکن است ناشی از نظرات مختلف درباره‌ی تعریف‌های دقیق «داستان»، «روایت»، «پژوهش روایی»، «تحلیل روایت» و امثال این‌ها باشد…

پژوهش روایی زمانی آغاز می‌شود که زندگی حقیقی شروع‌شده باشد؛ اما شاید متوجه نشده باشیم که زندگی زمانی که امور بعید و دور از ذهن رخ می‌دهد، آغاز می‌شود. جنبه‌های بسیار کوچک از زندگی که بسیار مهم‌اند ولی به خاطر سادگی و آشنایی به آن‌ها توجه نمی‌شود. ممکن است از چنین داستانی غفلت ورزیده باشیم که به نظر ناچیز به شمار می‌آید، اما در حقیقت سر نخ مهمی برای درک موضوع تحقیق به ما می‌دهد. پژوهش روایی به رویدادهای بزرگ هم اهمیت می‌دهد، اما دغدغه‌اش بر اهمیت داستان‌های روزمره، عادی و یومیه است که اغلب از آن‌ها غفلت می‌شود. پژوهش روایی درک ما از پدیده‌های انسانی را گسترش می‌دهد، همچون روشی برای «احترام به قداست انسانی ما» (مونرو هندرای، ۲۰۰۷، ص. ۴۹۶) و احترام به قداست انسان با زندگی حقیقی شروع می‌شود، آنجا که امور بعید و دور از ذهن آغاز می‌شوند.

همزمان با فراگیری روایت‌پژوه شدن (به‌عنوان کسی که به داستان‌های روزمره توجه دارد) داستان‌گویی را نیز یاد می‌گیریم. به نظر بنجامین (۱۹۶۹) داستان‌گو، همچون حکیم، صاحب تدبیر است (ص. ۱۰۸) و از زندگی‌اش مانند «نخ میانه شمع» استفاده می‌کند. (ص. ۱۰۸) به تعبیری داستان‌گو «کسی است که اجازه می‌دهد، شعله ملایم داستانش نخ میانه شمع زندگی‌اش را بسوزاند. بنیاد حال و هوای بی‌نظیر داستان‌گو این است.»(صص. ۱۰۸ تا ۱۰۹) می‌خواهم به این سخن زیبا اضافه کنم که می‌توانیم به شعله‌ی آرام داستان‌هایمان شعله‌های داستان‌های دیگر را نیز پیوند بدهیم. این شعله‌ی مشترک می‌تواند زوایای تاریک زندگی‌مان را روشن کند. به نظرم این قدرت روایت‌شناسی و داستان‌گویی است.

برگرفته از یکی از کتاب‌های نشر اطراف -درباره‌ی پژوهش روایی (Narrative Inquiry)- که به‌زودی منتشر خواهد شد.

Print Friendly, PDF & Email

روایت و حوزه‌های دیگرمدرسه‌ی روایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Plugin "Contact Form 7" not installed or activated