دبیری ما ایوب نبودیم، فاطمه ستوده، نشر اطراف، مدام، سارا رحیمی، نفسیه مرشدزاده، پروژه پدری، هفته چهل و چند

گفت‌وگوی فاطمه ستوده با نشریۀ «مدام» دربارۀ دبیری کتاب «ما ایوب نبودیم»

فاطمه ستوده، دبیر کتاب ما ایوب نبودیم، با شمارۀ هشتم نشریۀ مدام که ویژۀ سوگ بود، در مورد مفهوم عشق، مراقبت و فقدان به گفت‌وگو نشست و از مسائل و چالش‌های مرتبط با دبیری این کتاب گفت.

فاطمه ستوده ما ایوب نبودیم را حاصل یک گفت‌وگوی طولانی در یکی از جلسات نشر اطراف دانست. او گفت «یک روز پاییزی در آبان ماه بود. آفتاب کش آمده بود تا وسط اتاق دفتر و من خانم مرشدزاده نشسته بودیم و گفت‌وگو می‌کردیم. داشتیم فکر می‌کردیم کتاب بعدی انتشارات دربارۀ چه باشد. یکی گفت دربارۀ رنج، یکی گفت دربارۀ سوگ، دیگری گفت دربارۀ فقدان و همین جوری پشت سر هم داشتیم حرف می‌زدیم که کلمۀ مراقبت خودش را انداخت وسط. دقیقآً یادم نیست که کی گفت ولی مثل توپی که قل می‌خورد و می‌آید توی زندگی آدم و زندگی را زیر و رو می‌کند، کلمۀ مراقبت هم افتاد وسط جلسه ما. مراقبت می‌تواند رنج داشته باشد، امید داشته باشد، درش اشک باشد، امیدواری، فقدان همۀ این‌ها می‌تواند باشد. من بعد از جلسه مدت‌ها داشتم به خود کلمۀ مراقبت فکر می‌کردم.»

دبیر کتاب ما ایوب نبودیم می‌گوید بعدتر با پسر هشت ساله‌اش دربارۀ مراقبت صحبت کرده تا ببیند از دید او این کلمه چه معنایی دارد. «بچه برگشت گفت مامان من فکر می‌کنم که ما همه‌اش در حال مراقبت از همدیگریم. از آدم‌ها، از گل‌ها. مثلاً من فکر می‌کنم یک خیاط وقتی دارد لباس می‌دوزد دارد از آن لباس مراقبت می‌کند.» به اعتقاد او ما خودمان از اول صبح که بلند می‌شویم تلاش می‌کنیم از جسم و جان‌مان مراقبت کنیم. در دنیای امروز که پر از تلخی و تباهی و جنگ است باید هم از خود و هم از دیگران بیشتر مراقبت کنیم و این مراقبت می‌تواند به هر شکلی رخ بنماید. «من در این کتاب خیلی تلاش کردم که کلیشه‌ها فاصله بگیرم. از این‌که مثلاً مراقبت صرفاً از بیمار است. نه اگر داریم از یک گونۀ نادر جانوری مراقبت می‌کنیم و دغدغۀ زیست محیط داریم، این هم مراقبت است. یکی از روایت‌های این کتاب روایت یک تعداد دانشجوست که پس از زلزلۀ سر پل ذهاب به آن‌جا می‌روند و تلاش می‌کنند از روان جمعی مراقبت کنند. خب این هم یک بعد از مراقبت است. یا مثلاً کسی که دارد از یک حیوان در حال انقراض مراقبت می‌کند.»

ستوده دربارۀ دبیری این کتاب اضافه کرد که کارش مراقبت از نوشتن بود. مراقبت از نوشتن نه به این معنا که حالا بخواهد دستی به سر و روی متن بکشد. به این معنا که متن باید طوری می‌شد که مخاطب واقعا حس کند و باورش بشود. «خیلی سخت است. یک جایی مجبور بودم به نویسنده بگویم این بخش از رنجت را نگو. آن‌قدر رنجت عظیم است و آن‌قدر سوژۀ مراقبت خاص است که ممکن است قضاوتت کنند و مخاطبت آن را نپذیرید.» او در ادامه به دبیری دو کتاب دیگری که در نشر اطراف داشته هم اشاره می‌کند و کتاب اخیر را متفاوت‌تر و سخت‌تر از آن‌ها می‌داند.

او در دل این سختی نوعی شیرینی و شادی هم می‌بیند. «من فکر می‌کنم این به خاطر ذات خود مراقبت است. در مراقبت فضا طوری است که آدم در عین این‌که آن تلخی را حس می‌کند، اما یک نگاه رو به جلویی هم دارد. امید به آینده‌ای هم هست. و این امید به آینده می‌تواند یک شادی درونی را برای آدم بیاورد. سخت بود، صبوری می‌خواست ولی من یک شادی درونی هم داشتم.»

فاطمه ستوده در پاسخ به این سؤال که چطور دبیری این کتاب انجام داده و از پس چالش‌هایش برآمده، می‌گوید سراغ آدم‌هایی رفته که راضی شوند این ریسک رو بپذیرند و خود را در معرض قضاوت قرار بدهند. او می‌گوید باید به راوی می‌گفته روایت واقعی و تجربۀ زیستت را بنویس اما خیلی مستقیم نمی‌توانسته وارد رنجش شود. او هیچ کدام‌شان را ندید و تجربۀ دیدار حضوری نداشته. «نباید جوری می‌گفتم که یک وقت بار مضاعفی روی دوشش حس کند و حس کند حریم ندارد.» او در مورد این که دبیر تا کجا می‌تواند پیش برود و با راوی همراهی کند، می‌گوید «آدم مرزی از “نه شنیدن” در ذهنش متصور است. جنس نویسندگان با هم فرق می‌کند. این وظیفۀ منِ دبیر است که بین این نه‌ها تفاوت قائل شوم. مثلاً می‌توانم کسی را با چند جلسه گفت‌وگو تلفنی، ویس یا حضوری راضی کنم. ولی اگر حس کنم موقع نوشتن دارد آزار می بیند، باید تلاش کنم از روان آن نویسنده مراقبت کنم. موقع هست که مدل نه گفتن فرق می‌کند. کسی هست وقتی نه که می‌گوید یعنی خسته است، باید شانه‌هایش را بمالی.»

فاطمه ستوده، نفیسه مرشدزاده، خرید کتاب دانلود کتاب pdf، روایت، جستار ایرانی، مراقبت، بیماری، زهرا اعتمادی، زهره ترابی

ستوده در انتهای این مصاحبه به یکی از نشست‌های نقد و بررسی ما ایوب نبودیم اشاره می‌کند که از بین نویسندگان سه نفر موفق به حضور در جلسه نمی‌شوند، و اتفاقاً هر سه نویسنده به خاطر وظیفۀ مراقبتی‌شان حضورشان را لغو کردند. یاسر مالی که پزشک اطفال است به خاطر شیوع آنفلوانزا و بیماران کودکش نمی‌توانست مطبش را تعطیل کند، مرتضی سلطانی که پرستار سالمندان است نتوانست کسی را جایگزین شیفت خود کند و به تهران بیاید و نهایتاً ابراهیم سعیدی نژاد هم که مراقب کودک اتویستیکش است، چون کسی را نداشت که پسرش را به او بسپارد، ترجیح داد در کنار فرزندش بماند و نیاید. ستوده پس از انتهای از ایدۀ دبیری‌اش گفت و اشاره کرد که در تمام مدت تلاش کرده به صداها و نگاه‌های مختلف فرصت حضور بدهد. او در راستای سیاست‌های نشر اطراف، به تکثر و تنوع سوژه‌ها اهمیت داده و کوشیده تا جای ممکن این یگانگی حفظ شود. از دید او، شرایط طوری پیش می‌رود که در چند سال آتی با خیل عظیمی از جمعیت سالمند مواجهیم و مراقبت کلیدواژه‌ای است که بیشتر با آن مواجه خواهیم بود.


میزبان و مصاحبه‌کننده: سارا رحیمی

منبع: نشریۀ مدام، شمارۀ هشتم، شهریور و مهر 1404

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *