تاریخ، بهویژه وقتی با نامها و چهرههایی سروکار دارد که سرگذشتشان بارها روایت شده، بهتدریج دستگاهی برای تکرار میشود که امکان مواجههٔ انسانی را از میان میبرد. اگر بخواهیم مطالعه چهرههای تاریخی حاصلی بیش از تکرارِ دانستههای پیشین داشته باشد، لازم است به جای صدور همان حکمهای همیشگی دربارهٔ آدمها و رخدادها، جرئتِ مکث و تردید و گفتنِ دیگرگونهٔ قصه را پیدا کنیم. لازم است جابهجا شویم و زاویهدید جدیدی پیدا کنیم.ملالگریز فرصتی به ما میدهد تا ناصرالدینشاه را از زاویهای نو، با نگاه امروز و این زمانه، ببینیم و برای فهمی متفاوت از او بکوشیم. ناصرالدینشاهی که در ملالگریز میبینیم آدمی است که ذوق هنری دارد، به تصویر و فضا حساس است، به زیبایی و نظم بصری دل میبندد و انگار افسردگی جایی عمیق در جانش، شاید با نامی متفاوت از آنچه این روزها می شناسیم، خانه کرده است. میل به نو شدن، دیدن و دیده شدن، و تجربهٔ جهانِ بیرون در او سرکش است.ملالگریز نه در پی دفاع از کارنامهٔ سیاسی و اجتماعی ناصرالدینشاه است و نه به دنبال تلطیف مناسبات قدرت. گرچه بعضی مدارک دستاول تاریخی را رو میکند و قصههای کمتر شنیدهشده را برایمان میگوید. کار مهمِ این کتاب چیز دیگری است: ملالگریز سرنخهایی به دستمان میدهد تا خودِ امروزمان را بهتر بشناسیم و رگههای آن مواجههٔ بازیگوشانه و سرخوشانه با جهان، آن تقلا برای خلاصی از ملال، و آن شوقِ ساختن و از نو ساختن را در خودمان هم جستوجو کنیم.
در ملالگریز تصویر «شاهِ معمار» محصول کنار هم چیدنِ خردهروایتهای مستند و توصیفها و شواهد موجود در منابع تاریخی است؛ محصول برقراری پیوندی محکم و منطقی میان معماری، هنر، روانشناسی و تاریخ. در نتیجه، ملالگریز صرفاً کتابی برای علاقهمندان به مباحث تاریخی نیست، بلکه نمونهای است از پژوهش بینارشتهای که، در عین غنای محتوایی، میتواند برای مخاطبان عمومی هم جذاب و خواندنی باشد.
ساختار کتاب ملالگریز
ملالگریز شامل سیزده فصل است. سه فصلِ ابتدایی آن دربارۀ جنبههای معمارانۀ شخصیت ناصرالدینشاه در نقش طراح و بانی و هنرمند است. برای آنکه با سلیقۀ معمارانۀ او آشنا شویم که پسندها و داوریهایش چگونه بوده است، باید چیزهایی دربارۀ حالوهوا و زندگی روزمرهاش بدانیم. بنابراین، فصلهای چهارم تا هفتم به سرخوشیها، شیفتگیها، رؤیاها، و تجربههای زندگی روزمرۀ او اختصاص یافته است. علاوه بر اینها، برای سر درآوردن از جهان معماری او و دانستن اینکه چگونه آثار معماری را میدیده و میفهمیده است، باید دربارۀ کموکیف ادراک او از فضاها و مکانها، از ملموسترین تا ذهنیترین جنبهها، بحث کنیم. با این تأملات که موضوع فصلهای هشتم تا دهم است، انگیزههای او در تصمیمها و کارهای معمارانهاش روشنتر میشود. سرانجام در فصلهای یازدهم تا سیزدهم، خواهیم دید که تصمیمهای معمارانۀ او چگونه در شیوۀ زندگی، حالوهوا، سلیقه، و جهان معماریاش ریشه داشته و اینها در عمل چه تأثیری در شکلگیری عمارتهای سلطنتی دارالخلافهٔ تهران و کاخ گلستان گذاشته است.
برای نوشتن این کتاب، طیف وسیعی از منابعِ دستاول به کار گرفته شده تا از زبان آنها سرنخهایی برای روشن کردن بحثها پیدا شود. عکسها و نقشههای بهجامانده از آن زمان، ترسیمهای ناصرالدینشاه، گزارشهای مندرج در روزنامهها و تاریخنامهها، توصیفهای فرنگیان در سفرنامههایشان، یادداشتهای دیوانیان در روزنامههای خاطراتشان، و بهویژه گزارشهای دقیق ناصرالدینشاه از رخدادهای زندگی روزمرهاش، در کنار انبوه فرمانها، نامهنگاریها، و دستورالعملهای دستنویسی که میان شاه و اطرافیانش رد و بدل شده، هر کدام گرهی از مسائل پیچیدۀ این کار باز کرده است. گاه یادداشتِ بهظاهر پیشپاافتادهای که ناصرالدینشاه در حاشیۀ نامه یا بر پشت برگهای معمولی نوشته، شاهد بسیار مهمی از آب درآمده که معمایی را گشوده است.






















دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.