کوچهی پشتی

آخرین خمیازهی شش و نیم صبحی را تازه جمع کرده بودم و جایی بودم بین دکمهی سه و چهار پیراهن که صدایش آمد. یکجور صدای ناگهانی توپر و یک لرزهی موجدار که خیلی سریع خانه را رد کرد. جایی پشت…

آخرین خمیازهی شش و نیم صبحی را تازه جمع کرده بودم و جایی بودم بین دکمهی سه و چهار پیراهن که صدایش آمد. یکجور صدای ناگهانی توپر و یک لرزهی موجدار که خیلی سریع خانه را رد کرد. جایی پشت…