۷ آذر ۱۳۹۶
بریده کتاب کآشوب بخشی از روایت «به هیأت تازه مادرها» نوشته معصومه توکلی

بخشی از روایت «به هیأت تازه مادرها» از کتاب کآشوب را با هم می‌خوانیم: خانم دکتر همان جور خیره به مانیتور گفت بیست و شش مهر. در سرم یک نفر...

ادامه...
۷ آذر ۱۳۹۶
بریده کتاب کآشوب بخشی از روایت «کرنای قرشماری» یاسر مالی

بخشی از روایت «کرنای قرشماری» از کتاب کآشوب را با هم می‌خوانیم: جایگاه ما در بالکن خرمافروشی آقای شاد، درست وسط خیابان بود: در میانه راه فلکه سِبرِز و چهارراه...

ادامه...
۷ آذر ۱۳۹۶
بریده کتاب کآشوب بخشی از روایت «کتیبۀ سفید برای واترلو» نرگس ولی‌بیگی

بخشی از روایت «کتیبۀ سفید برای واترلو» از کتاب کآشوب را با هم می‌خوانیم: خانه‌ی واترلو شب‌های روضه شبیه کاروان‌سرا بود. از شهرهای اطراف می‌آمدند و ما نمی‌گذاشتیم شب برگردند....

ادامه...
۷ آذر ۱۳۹۶
بریده کتاب کآشوب بخشی از روایت «تاریک روشنای کوره» محمدحسین محمدی

بخشی از روایت «تاریک روشنای کوره» از کتاب کآشوب را با هم می‌خوانیم: روضه را با شعر «جوانان بنی‌هاشم بیایید» تمام می‌کنم. صورتم خیس است و تنم عرق دارد. در...

ادامه...
۷ آذر ۱۳۹۶
بریده کتاب کآشوب بخشی از روایت «واحد شمیرانی» مهدی شادمانی

بخشی از روایت «واحد شمیرانی» از کتاب کتاب کآشوب را با هم می‌خوانیم: هر سال محرم برای من از شب علی‌اکبر(ع) شروع می‌شود. شب هشتم. شب علی‌اکبر(ع) جان می‌دهد برای...

ادامه...
۷ آذر ۱۳۹۶
بریده کتاب کآشوب بخشی از روایت «گیسوی حور در امین‌حضور» نفیسه مرشدزاده

بخشی از روایت «گیسوی حور در امین‌حضور» کتاب کآشوب را با هم می‌خوانیم: چهاردهم ماهی در پانزده‌سالگی‌ام بود. گل‌های چادری که سرم بود یادم است. قرمز ریز بودند با کاسبرگ...

ادامه...
۷ آذر ۱۳۹۶
بریده کتاب کآشوب

بخشی از کتاب کآشوب را با هم می‌خوانیم: مهدی‌قمی قدش بلند بود. سبزه، لاغر و استخوانی. با دندان های زرد و لب های خشکیده. زیر چشمش همیشه گود بود و...

ادامه...
۱۶ مهر ۱۳۹۶
معرفی کتاب کآشوب

کتاب کآشوب شامل بیست و سه روایت از نویسنده‌های مختلف با دیدگاه‌های متفاوت است که درباره نسبت خودشان و محرم نوشته‌اند. روایت‌ها به زبانی روشن و ساده نوشته شده‌اند و...

ادامه...
Cart کتاب Removed. Undo
  • No products in the cart.