در ستایش شکست

وقتی شکست می‌خوریم، بین ما، دنیا و دیگران فاصله‌ای می‌افتد. همان فاصله در ما این احساس را ایجاد می‌‌کند که با دنیا و دیگران هماهنگی نداریم و یک جای کار می‌لنگد. این‌ احساس موجب می‌شود دربارۀ‌ جایگاه‌مان روی این کرۀ‌ خاکی تردید کنیم. شاید این «بیداری وجودی» همان چیزی است که اگر بخواهیم بفهمیم چه کسی هستیم، به آن نیاز داریم. قصه‌ای که مجموعۀ «در ستایش شکست» می‌خواهد بگوید همین است که چطور می‌توان از شکست به فایده‌ای دست یافت. شکست می‌تواند برای شکوفایی «خود» و روشنگری آدمی معجزه کند. که البته کار آسانی نیست.

کاستیکا براداتان، فیلسوف رومانیایی‌آمریکایی، مباحث مجموعۀ «در ستایش شکست» را در چهار بخش یا به تعبیر خودش چهار درس تنظیم کرده و با تمرکز بر قصه‌های واقعی چهار شخصیت که زندگی‌هایی تأثیرگذار و پرمعنا داشته‌اند و با ازخودگذشتگی و پشتکار برای «شکست» آغوشی باز گشوده‌اند، نظراتش را توضیح داده است. به نظر او، بررسی تلاش‌های این افراد نشان‌ می‌دهد که پرداختن به محدودیت‌ها و شکست‌های آدمی فقط نقش درمانی ندارد، بلکه فرایندی تحول‌آفرین است.

براداتان که آدمی را در محاصرۀ‌ شکست می‌بیند بر چهار حوزۀ فیزیکی، سیاسی، اجتماعی و وجودی تمرکز می‌کند. او شکست را به دوایری متحدالمرکز تشبیه می‌کند که هر چه به مرکزشان نزدیک‌ترین می‌شویم، شکست واقعی، سخت و جدی‌تری را تجربه می‌کنیم. دایرۀ‌ نخست شکست، بیرونی‌ترین دایره است که حلقۀ‌ شکست فیزیکی نامیده شده و بر شکست و نابسندگی اشیای پیرامون آدمی متمرکز است. به گفتۀ‌ براداتان، اشیای پیرامون ما نیز با شکست مواجه می‌شوند ولی شکست آن‌ها الزاماً به معنای شکست ما نیست. دایرۀ بعدی شکست، حلقۀ شکست سیاسی است. سیاستْ همۀ‌ ما، حتی غیرسیاسی‌ترین‌مان، را تا حدودی درگیر خود می‌کند. حلقۀ شکست سیاسی از حلقۀ شکست فیزیکی به ما نزدیک‌تر است چون «شهر» (polis) بیرون ما نیست؛ بخشی از ماست و نابسندگی و شکست شهر شکست ما را رقم می‌زند. دایرۀ‌ سوم حلقه یا دایرۀ شکست اجتماعی است. ما حتی اگر تصمیم بگیریم تنها و بدون هر گونه ارتباط انسانی زندگی‌ کنیم، باز هم جامعه در وجودمان این‌پا و آن‌پا می‌کند و در ذهن و زبان‌مان پرسه می‌زند. آدمی همیشه به لحاظ اجتماعی گرفتار است و در همین گرفتاری، شکستی فراگیر و خاص را تجربه می‌کند. نهایتاً، با نزدیک‌تر شدن به مرکز دایره، به حلقۀ‌ شکست وجودی‌مان می‌رسیم، به میرایی خودمان. همه می‌دانیم که مرگ، هر قدر هم که بخواهیم از آن‌ دور شویم، بالاخره دخل‌مان را می‌آورد.

«در ستایش شکست» با لحنی سرخوش و شادمانه، میان قصه‌گویی و بحث، و پژوهش علمی و جست‌وجوگری معنوی پل می‌زند و چنین نتیجه می‌گیرد که موفقیت ممکن است ما را به انسان‌هایی سطحی تبدیل کند در حالی که شکست‌هایمان می‌توانند از ما افرادی متواضع‌تر و دقیق‌تری بسازد که زندگی‌های بهتری را سپری می‌کنند. ما بدون دستیابی به موفقیت می‌توانیم زندگی را سر کنیم ولی بدون موهبت‌های شکست دست‌خالی‌تر و مستمندتر می‌شویم.

Filter