ساکن شهری که کتابخانهاش مرا می شناسدفاطمه جناب اصفهانی۶ اسفند ۱۳۹۸شهر هر کس جایی است که به آن تعلق دارد. در آن خاطره دارد. خیابانها ... ادامه
پیدا کردن خانوادهام در کتاب «پسر» رولد دالالهام شوشتریزاده۲۷ بهمن ۱۳۹۸وقتی برای گلچین ادبی دختر سیاهپوست کتابخوانده از بعضی از نویسندگان زن سیاهپوست محبوبم خواستم ... ادامه
که من گهواره جنبونم | گذری بر کتاب «پرنیان و آب»عاطفه اسلامزاده۱۹ آذر ۱۳۹۸لابد همهچیز اینطوری اتفاق میافتاده. شبهای شرجی تابستان من را میبردهاند به اتاق تاریک خانوادهی ... ادامه
پیرمرد خواب شیرها را میدیدنفیسه مرشدزاده۲۵ آبان ۱۳۹۸ده تایی کتاب گرفتهام، امانت در سالن. کتابها را ریختهام روی میز و تندتند ورق ... ادامه