خودزندگی‌نامه, درباره‌ی روایت‌های غیرداستانی, زندگی‌نگاره, مصاحبه

نوشتن از تروما سپر نقد نیست | مصاحبه‌ی مونیکا لوینسکی با رکسان گی 

نوشتن از تروما کار دشواری‌ست. خیلی‌ها فکر می‌کنند شرط لازم و کافی برای نوشتن از دردها و زخم‌ها شجاعت است و بیرون ریختن احساسات. اما تألیف نوشته‌ی خوبی که از دل ترومای خود یا دیگران درآمده باشد ، به چیز بیشتری نیاز دارد: به آگاهی از حدومرزهای خودمان و به انتخاب‌های فنی نویسندگی. این‌هاست که نوشته را تأثیرگذار و باکیفیت می‌کنند. این مطلب بی‌کاغذ اطراف ترجمه‌ی قسمت‌هایی از مصاحبه‌ی مونیکا لوینسکی با رکسان گی درباره‌ی همین تجربه است؛ تجربه‌ی نوشتن از تروما.

مصاحبه

مصاحبه با آدام گاپنیک | داری راه خودت را می‌روی و ناگهان می‌بینی هیولایی 

آدام گاپنیک به گفته‌ی خیلی‌ها، از جمله خودش، زندگی بسیار قشنگی دارد. او از اعضای قدیمی تحریریه‌ی نیویورکر ‏است و خیلی از کتاب‌هایش در فهرست پرفروش‌ها قرار گرفته‌اند. گاپنیک همراه همسر فیلمسازش، مارتا، و دو ‏فرزندشان در منهتن زندگی می‌کند و با آدم‌حسابی‌ها نشست‌وبرخاست دارد و وسط حرف‌هایش جمله‌های این شکلی از ‏دهانش بیرون می‌آیند: «یه بار جان آپدایک داشت می‌گفت…» و در ادامه هم به خاطر بی‌اعتمادبه‌نفسی و اضطراب ‏خاص یهودی‌اش اضافه می‌کند «البته ببخشید این‌جوری اسمش رو پروندم‌ها». ‏

جستار ‌های زندگی روزمره, دسته‌بندی نشده, روایت آدم‌ها و شهرهایشان

دیدار اتفاقی با دوست خیالی | نظریه‌ای در باب سرشلوغی ‏ 

سرشلوغی و وقت نداشتن حالا یکی از شاخصه‌های زندگی شهری مدرن شده. اما این سرشلوغی همیشگی و تمام‌نشدنی از کِی و از کجا به ‏زندگی ما آمده؟ آدام گاپنیک در جستار «دیدار اتفاقی با دوست خیالی» سراغ همین موضوع رفته و آنچه در ادامه می‌خوانید برشی‌ست از همین ‏جستار. ‏