نوشته‌ی | خرداد ۱۲, ۱۳۹۹
مرثیه‌ای برای المعلم یا چطور می‌توان از Assassin’s Creed شکست خورد؟

آیا بازی‌های کامپیوتری می‌تواند نوعی فلسفه‌ورزی باشد؟ این‌که دسته‌ی کنسول را دستت بگیری یا بنشینی پشت کیبورد کامپیوترت و یک بازی آنلاینِ استراتژیک را شروع کنی می‌تواند همزمان که سرگرمت کند تو را به فکرکردن وادارد؟ این‌که قصه، رفتار، کردار و حتی شکل و شمایل کاراکترها طوری باشد که تو را تکان بدهد؟ تصورات، تفکرات و اعتقادات را برای مدتی به چالش بکشد؟ روایت زیر از جنس همین کشمکش است؛ کسی‌ که ماه‌ها با ‌قصه‌ی عجیب یک بازی کامپیوتری سروکله‌ می‌زند و دست‌آخر دچار تحولات زیادی می‌شود.