حکایت‌های واقعی را چطور تعریف کنیم؟ نیل گیمن و قصه‌های شخصی درخشان

نیل گیمن حکایت واقعی قصه‌ی شخصی

نیل گیمن می‌گوید: «دریایی که بین ما آدم‌ها فاصله انداخته از آن‌جا ناشی می‌شود که وقتی به همدیگر نگاه می‌کنیم، صورت و رنگ پوست و جنسیت و نژاد و منش‌های یکدیگر را می‌بینیم، ولی چون قصه‌ها نادیدنی‌اند، قصه‌های یکدیگر را نمی‌بینیم.» جوآن دیدیون هم جمله‌ای فراموش‌نشدنی دارد: «برای خودمان قصه می‌گوییم تا بتوانیم زنده بمانیم». و شاید هم هدف از زندگی همین باشد که بتوانیم قصه‌های خودمان را بگوییم، یا به قول گابریل گارسیا مارکز که هنگام تأمل درباره‌ی قصه‌ی زندگی خودش گفت: «زندگی عمری نیست که از سر گذرانده‌ایم، بلکه آن چیزی است که به یاد می‌آوریم، آن شیوه‌ای است که به یادش می‌آوریم تا روایتش کنیم». سوزان سانتاگ در نصیحتی جاودانه به نویسندگان گفته است قصه‌گویی «این است که پراکندگی و هم‌زمانی چیزهای گوناگون را به چیزی مانند خط سیری منسجم تقلیل بدهیم».

با این حساب، تمهیداتی که به کار می‌گیریم تا راه‌مان را از میان هاویه‌ی رخدادها باز کنیم به اندازه‌ی خود رویدادها، اگر نه بیشتر از آن‌ها، اهمیت دارد. بهترین قصه‌های ما آن‌ قصه‌هایی‌اند که تغییرمان می‌دهند و رهامان می‌کنند، قصه‌هایی که هم با یادآوری معنا و مفهوم انسان بودن ما را با ابتدایی‌ترین اصول خودمان مواجه می‌کنند و هم با فراهم آوردن ابزاری برای تعالی بخشیدن به خود، از آن‌چه هستیم فراترمان می‌برند.

نیل گیمن نویسنده‌ای است که خوب می‌داند راز ماندگاری قصه‌ها چیست و قصه‌گویی چطور به انسانیت‌مان وسعت می‌بخشدو او در مقدمه‌ی کتاب همه‌ی این شگفتی‌ها: قصه‌هایی واقعی درباره‌ی رویارویی با امر ناشناخته از ضروریاتی می‌گوید که برای گشودن راه از میان هاویه‌ی رخدادها لازم است. این کتاب به مناسبت ربع قرن فعالیت وب‌سایت «themoth.org» منتشر شده است.

این مجموعه‌ی شگفت‌انگیز شامل چهل‌وپنج قصه است و دنباله‌ای است برای کتاب دیگری که همچنان معتقدم بهترین قصه‌ای را که در ماث گفته شده در اختیارمان گذاشته است. این قصه‌ها درباره‌ی مواجهه‌ی شجاعانه با بلاتکلیفی‌ها است که از زبان طیف گسترده‌ای از راویان گفته می‌شود، به قدری که یکی از این راویان دانشمند علوم شناختی است و یکی دیگرشان فردی یهودی و فوق‌العاده پایبند به اصول مذهبی.

نیل گیمن ضمن تأمل درباره‌ی مسیر دور از ذهنی که او را به خانواده‌ی ماث رسانده، توضیح می‌دهد که چه عاملی موجب می‌شود بعضی از قصه‌های ماث تا این حد عالی باشند. در ماث راویان قصه‌هایی از زندگی واقعی را در جمعی از شنوندگان بازگو می‌کنند و در نهایت چنین احساس می‌کنند که «از میان آتش گذشته‌اند، پذیرفته شده‌اند و در آغوش عشق آرام گرفته‌اند». موضوعی که نیل گیمن بررسی می‌کند، در نهایت به این مسئله باز می‌گردد که در قصه‌های انسانی چه چیزی هست که باعث می‌شود از طریق گفتن‌شان با واقعیت یکدیگر روبه‌رو شویم:

عجیب‌ترین نکته درباره‌ی قصه‌های ماث این است که [در این قصه‌ها] هیچ کدام از ترفندهایی که به کار می‌گیریم تا دیگران دوست‌مان بدارند یا به ما احترام بگذارند، به آن گونه که تصور می‌کنیم عمل نمی‌کنند. حکایت‌هایی که می‌گویند چقدر باهوش و خردمندیم و چگونه به پیروزی رسیده‌ایم، اغلب شکست می‌خورند. همه‌ی شوخی‌های تمرین‌شده و لطیفه‌های تک‌جمله‌ای روی صحنه‌ی ماث فرو می‌پاشند و نابود می‌شوند.

آن‌چه مهم است صداقت و آسیب‌پذیری است و چیزی که بیش از همه اهمیت دارد روراست بودن درباره‌ی این است که درست وقتی موقعیتی دشوار یا تحمل‌ناپذیر را از سر می‌گذرانده‌اید، چگونه آدمی بوده‌اید.

مهم است که قصه از جایی آغاز شود و به جایی برود. اما مسئله‌ی حیاتی این است که قصه‌ی خود را تا جای ممکن صادقانه تعریف کنید و چیزهای نالازم را کنار بگذارید.

ماث ما را در مقام انسان با یکدیگر پیوند می‌دهد، چون هر یک از ما قصه‌هایی داریم. یا شاید به این دلیل که ما انسان‌ها پیش‌تر از توده‌ای قصه ساخته شده‌ایم. و دریایی که بین ما فاصله انداخته از آن‌جا می‌‌آید که وقتی به همدیگر نگاه می‌کنیم، صورت و رنگ پوست و جنسیت و نژاد و منش‌های یکدیگر را می‌بینیم، ولی چون قصه‌ها نادیدنی‌اند، قصه‌های یکدیگر را نمی‌بینیم. به محض آن‌که قصه‌های یک‌دیگر را می‌شنویم، اغلب متوجه می‌شویم آن چیزهایی که فکر می‌کرده‌ایم ما را از هم دور می‌کنند، دروغ و خیال باطل بوده‌اند و پی می‌بریم دیوارهایی که بین ما ساخته شده‌اند در حقیقت چیزی جز صحنه‌آرایی نبوده‌اند».

همه‌ی این شگفتی‌ها مملو از قصه‌های واقعی و شگفت‌انگیز درباره‌ی عشق و فقدان است و قصه‌هایی که از رؤیاها و آرزوهای تغییر جهت یافته می‌گویند و از بحران‌های وجودی بزک‌زدوده‌ای که‌ِ تقریباً از هر رنگ‌وبویی در خود دارد. روایت «آنائیس نین» از این‌که طلبیدن ناشناخته‌ها چطور کمک‌مان می‌کند تا غنی‌تر زندگی کنیم، دیدگاه «ربکا سالنیت» درباره‌ی این‌که گم شدن چگونه باعث می‌شود خودمان را پیدا کنیم و متن سخنرانی «ویسلاوا شیمبورسکا» هنگام دریافت جایزه‌ی نوبل که از قدرت زاینده‌ی ندانستن می‌گوید، این مجموعه را تکمیل می‌کند. سپس ملاقاتی دوباره با نیل گیمن داریم که توضیح می‌دهد چرا مطالعه می‌کنیم، قدرت پرسش‌های هشداردهنده را بررسی می‌کند و در نهایت از هشت قانون خود برای نوشتن می‌گوید.

برای آن‌که طعم عالی جادوی ماث را بچشید، قصه‌ی بی‌نظیر «جنا لوین»، دانشمند فیزیک نجومی، را ببینید که از نوار موبیوسی می‌گوید که ما را به خودمان باز می‌گرداند.

 

نویسند: ماریا پاپووا

مترجم: حسین رحمانی

منبع

Print Friendly, PDF & Email

بیش‌خواندرباره‌ی روایت غیرداستانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Plugin "Contact Form 7" not installed or activated