جهان‌شمولی روایت

«هنگامی که به روایت فکر می‌کنیم، معمولاً ذهنمان به سمت‌وسوی هنر می‌رود. به سمت رمان یا داستان‌نامه یا قصه‌های عامیانه یا دست‌کم حکایات. ما داستان‌گویی را استعدادی ذاتی می‌دانیم. درست است که روایت ممکن است هنر باشد و هنر با روایت شکوفا می‌شود، اما روایت چیزی است که همۀ ما، از هنرمند گرفته تا دیگران، در آن دست داریم. ما هرروزه و به‌دفعات روایت‌های گوناگونی می‌سازیم. از همان لحظه‌ای که واژه‌ها را کنار هم می‌چینیم در واقع دست به این کار می‌زنیم. به محض اینکه فعلی پس از فاعلی می‌آوریم، به احتمال زیاد وارد گفتمان روایی می‌شویم. کودکی جیغ می‌زند که «زمین خوردم» و در همین اثنا روایتی کوچک برای مادرش بازگو می‌کند، درست همان‌طور که من با گفتن همین جملۀ ناتمام روایتی متفاوت و کمی طولانی‌تر برای شما بازگو کردم که شامل بازگویی روایت آن کودک است («کودکی جیغ می‌زند که “زمین خوردم”») .

اگر حضور روایت در تقریباً تمامی گفتمان‌های انسان‌ها را بپذیریم، دیگر تعجب نمی‌کنیم که چرا برخی نظریه‌پردازان روایت را در کنار زبان ویژگی مختص به انسان می‌دانند. مثلاً فردریک جیمسون  از «فرایند همه‌آگاهانی روایت» سخن می‌گوید و آن را «کارکرد اصلی یا نمونۀ بارز جوهر ذهن انسان» توصیف می‌کند. (۱) ژان‌فرانسوا لیوتار  روایتگری را «فرم اصیل دانش عام» می‌خواند. (۲) جدای از اینکه پس از بررسی دقیق، این ادعاها درست از کار در بیایند یا نه، این امر همچنان مسلم است که ما آنقدر ناآگاهانه در روایت غرق شده‌ایم که گویی همگی استعدادش را از بدو تولد داشته‌ایم.»

«روایت‌های جهان بی‌شمارند. روایت در وهلۀ نخست گونه‌های شگرفی از ژانرهای مختلف است، که خود این ژانرها در مصالح مختلفی توزیع شده‌اند؛ گویی هر مصالح مستعد دریافت داستان‌های انسان باشد. روایت را می‌توان با زبان، گفتاری و نوشتاری، با تصاویر ثابت و متحرک، با حرکات بدن و همچنین با آمیزه‌ای حساب‌شده از تمام این مصالح رساند. روایت در اسطوره، افسانه، حکایت، قصه، رمان کوتاه، حماسه، تاریخ، تراژدی، نمایشنامه، کمدی، پانتومیم، نقاشی (قدیسه اورسولا  اثر کارپاچو  را در نظر بگیرید)، شیشه‌نقشینه‌ها، سینما، کتاب‌های مصور، اخبار و مکالمه حضور دارد. علاوه بر آن، ذیل تمام این فرم‌های تقریباً بی‌شمار، روایت در هر سنی، در هر مکانی و در هر جامعه‌ای حضور دارد. روایت با تاریخ بشریت آغاز شده و هیچ قومی بدون آن وجود ندارد. تمام طبقه‌ها و تمام گروه‌های انسانی روایت‌های خودشان را دارند و تمام انسان‌ها با سابقۀ فرهنگی مختلف و حتی متضاد از آن بهره می‌برند. روایت ورای تمایز میان ادبیات خوب و بد، پدیده‌ای بین‌المللی، فراتاریخی و فرافرهنگی است. روایت همه‌جا هست، درست مانند خود زندگی.»

«منشأ ولع انسان به روایت در انسان هرچه باشد (چه ذاتی باشد، چه آموختنی یا ترکیبی پیچیده از این دو)، باز به همین پرسش می‌رسیم که «روایت چه سودی به حال ما دارد؟» نخستین پاسخ این است که روایت برای ما کارهای بسیاری انجام می‌دهد. اما اگر قرار باشد فقط یک پاسخ به این پرسش بدهیم، محتمل‌ترین پاسخ این است که روایت برای گونۀ انسان روشی بنیادین است تا بتواند درک خود از زمان را سامان بدهد. ظاهراً این موهبت ذاتی مزایای بسیاری نیز دارد. از لحاظ تکاملی نیز کاملاً درست از کار در می‌آید. ما تنها گونۀ روی زمین هستیم که هم از زبان برخورداریم و هم به گذر زمان آگاهیم، در نتیجه منطقی است که از سازوکاری برای بیان این آگاهی نیز بهره‌منده باشیم.

البته راه‌های دیگری برای سامان‌بخشی به زمان و بیان آن نیز وجود دارد. در زمانۀ ما، رایج‌ترینِ این راه‌ها استفاده از زمان‌سنج‌های مکانیکی است: ساعت دیواری یا مچی. اما ساعت‌های مکانیکی تنها از قرون وسطی به این سو به کار می‌رفته‌اند. پیش از آن، اندازه‌گیری زمان حدودی بود و نه دقیق. البته همان زمان هم شیوه‌های غیرروایی موثقی وجود داشت (که امروزه نیز وجود دارد و همیشه وجود خواهد داشت): حرکت خورشید، حالت‌های ماه، توالی فصل‌ها و چرخۀ فصلی که آن را سال می‌نامیم. این حالات سامان‌بخشی به زمان نیز، همچون ساعت، انتزاعی‌اند، بدین معنا که شبکه‌ای از بازه‌های زمانی منظم برایمان فراهم می‌کنند تا رویدادها را در آن‌ها مکان‌یابی کنیم. در مقابل، روایت این فرایند را واژگون می‌کند، یعنی اجازه می‌دهد خود رویدادها زمان را منظم کنند. وقتی کودکی جیغ می‌زند که «زمین خوردم» به چیزی شکل می‌بخشد که بر حسب ساعت مکانیکی احتمالاً حدود یک ثانیه به طول انجامیده است. در واقع، آن کودک بخشی از زمان را انتخاب می‌کند که شامل افتادن و زمین‌خوردنش است. این‌گونه است که به قول پل ریکور، زمان از آنِ انسان می‌شود: «زمان هنگامی تبدیل به زمان انسانی می‌شود که بر اساس شیوۀ روایت سامان می‌یابد. به همین ترتیب، روایت نیز هنگامی معنادار می‌شود که نشان‌دهندۀ خصایص وجودی زمانمند باشد.»

«روایت، به زبان ساده، بازنماییِ رخداد یا سلسله رخدادها است. این‌جا «رخداد»  واژۀ کلیدی است، هرچند برخی واژۀ «سیر وقایع»  را ترجیح می‌دهند. بدون رخداد یا سیر وقایع نمی‌توانید روایت داشته باشید. ممکن است «توصیف»، «توضیح»، «مباحثه»، «ترانه»، ترکیبی از همۀ این‌ها، یا چیزی به‌کل متفاوت داشته باشید، اما روایت ندارید. «گربه‌ام کک دارد» توصیفی از گربۀ من است ولی روایت نیست چون اتفاقی نمی‌افتد. اما «کک، گربه‌ام را گزید» روایت است چون رخدادی را بازگو می‌کند. همین رخدادِ بسیار جزئی (گزیدن کک) برای شکل‌گیریِ روایت کافی است.»

برگرفته از کتاب «سواد روایت» از کتاب‌های آینده نشر اطراف

ارسال نظر

لطفا تمامی فیلدها را کامل کنید *

مطالب مرتبط

بدون تصویر
۶ دی ۱۳۹۶
قاب بندی و روایت
فراروایت روایتی است خودارجاع. اگر روایتی توجه خواننده را به این‌که دارد یک داستان می‌خواند، جلب کند یا به عمل آفرینش داستان اشاره کند، متنی فراروایی به وجود می‌آید. فراروایت...
بدون تصویر
۶ دی ۱۳۹۶
آرمان‌شهر و روایت‌
«آرمان‌شهرها، ناکجاآبادهایی هستند که از دل روایت‌های مختلف دربارۀ جهان سر بر‌می‌آورند. نخستین بار سِر‌‌تامس مور[1] - حقوق‌دان، فیلسوف، نویسنده و دولتمرد انگلیسی قرن شانزدهم میلادی - در کتاب آرمان‌شهر[2]...
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: